بسم ربّ الشهداء و الصدیقین

حر به این می گویند
شهید جواد عنایتی حر را شرمنده کرد
دست خط شهید را بخوانیم و درس بگیریم
اینها فرشته بودند فقط به من
وشما درس می دادنند
باغ از شما که بهره ورید از نصیبها
ما را بس است یک سبد از بوی سیبها
یارانه های عسرت و سهمیه های رنج
از آن ِ ما و زخم زبان و شکیبها
دعوا اگر به خاطر دنیاست، پیشکش!
دنیای ما برای شما و رقیبها
هر کس رسید زخم زبانی زد و گذشت
از درد ناله بایدمان یا طبیبها؟!
[کم زخم خورده ایم از این نابرادران؟!
آه از دروغها و امان از فریبها!
شمشیر خصم حنجر ما را نشانه رفت
اما نه مثل خنجر این نانجیبها]
آن سالهای سخت زیانی اگر رسید
ما را به جان رسید و شما را به جیبها
اصلا هرآنچه سهمیۀ ماست از شما
جز بالهای سوختۀ عندلیبها
هر چه به ما رسیده بگیرید و جای آن
بویی بیاورید به ما زان غریبها
آنها که عاشقانه و گمنام پر زدند
آنها که سوخت پیکرشان در لهیبها
شادی روح مطهرشان صلوات