حدس بزنید این کیه؟
|
عکسو ببینید..!!! شناختیدش ؟؟
یا علی مدد
|
عکسو ببینید..!!! شناختیدش ؟؟
یا علی مدد
در رثای پدر
انا لله وانا الیه راجعون
بسیجی ورزمنده وجانباز صبور هشت سال دفاع مقدس
بابای من...
روزی روزگاری آرزو داشت شهید از دنیا بره؟
روزی روزگاری حسرت به دل داشت یکی از آسمانی ها صداش بزنه و
بگه ...پاشو بریم وقت رفتنه!
روزی روزگاری گلایه داشت به خدا...که چرا...؟
خدا چرا من یکی از مسافران این کاروان به راه افتاده نبودم؟
بابای من...
دلم خیلی گرفته ...خیلی بهم ریخته ام ...درسته توزیارت هستم ولی ...
حال که می نویسم ۱۴۶۴ روز ازعروج شهادت گونه ات
و"پروازت از این زمین به آسمان ها" گذشته
۱۴۶۴ روز از روزهای حسرت و فراق...
۱۴۶۴ روز ...
آخرین بار صبح روز پنج شنبه هجدهم تیرماه سال هشتاد و هشت
ساعت ۶:۳۰دقیقه صبح بود که با صدای دلنشینت بیدار شدم
وبه محل کارم که اتفاقا مراسم روح بخش زیارت عاشورا بود رفتم
و...چی بگم ...
همچین که دعای زیارت عاشورا تمام شد ...
ساعت ۷:۳۵صبح تلفن همراهم به صدا در آمد که ....؟!
داداشم با بغض گلو صدازد...
زود خودت رو به خانه بابا برسان ...
بابا بازهم بیهوش شده و رو زمین افتاده...؟!!!!!!!!!!!!!
وباز هم یک بار دیگر زلزله ای سخت برایم بوجود آمدو...
نفهمیدم به چند دقیقه به خانه بابام رسیدم ...
رسیدم خانه بابام...
دیدم همه کسانم ...مادرم... برادرانم...همسرم و...
بهت زده ... نگران ...مضطرب...آشفته ...پریشان و...
منتظر آمبولانس هستند...
آمبولانس رسید و او را به بیمارستان بردیم...
چه روز ... سختی بود ...
فقط به سختی نفس می کشید ...
تا ساعت ۱۰:۳۰ دقیقه صیح منتظر متخصص مغز واعصاب ماندیم ...
آقای دکتر...محبت کردند...
بعداز ۳ ساعت تاخیر با چندین بار تماس از بیمارستان و...
تشریف آوردند ...وفرمودند ...
کار تمام است ...
پدرتان سکته مغزی کرده وخون ...تمام مغزش را فرا گرفته ...
خدایا...؟!
باز هم زلزله ای دیگر وچقدر تکان دهنده ...
خلاصه هر جا رفتیم و هر جا زدیم و پیش دکترای دیگر و...
همه گفتند...
ساعت ۱۹:۴۵ دقیقه شب شد
مصادف با شب جمعه
"طبق روالی که هر شب جمعه مراسم هیات سیدالشهدا داریم "که یکی از بانیانش هم زنده یاد پدرم بود "مشغول زیارتنامه آقا ابا عبدالله الحسین (علیه السلام)شدیم که در لابه لای زیارت عاشورا دوباره...
تلفن همراهم به صدا در آمد...
داداشم بود ...
با صدای بلند گریه هایش ...
فهمیدم ...
روح بلندش به ملکوت اعلی شتافته ...
زیارت عاشورا را به اتمام رساندیم و...
ظهر روزبعدکه جمعه بود...بعد از اقامه نماز باشکوه جمعه از مقابل مصلی امام خمینی"ره"باسیل کثیری از نمازگزاران نماز جمعه...وباحضور دوستان ...اقوام وآشنایان و... او را به آرامگاه ابدی اش همراهی کردیم ...
روی تخت بیمارستان چشم از این دنیا بستی که شاید... !
چندین و چند همسنگرت زیر سقف همون بیمارستان نفس میکشیدند (یعنی سنگرت)
سینه به خاک سپردی بی قلب فرقت کشیده ات(یعنی رهایی و آزادی ات)
ترکش های جا مانده در بدنت (یعنی جانبازی ات)
کفن غرق در خون و لاله رنگ ات(یعنی شهادتت)
شهد شیرین "ملاقاتت با خدا" گوارای وجود نازنینت
روح بلندت با سید وسالار شهیدان
محشور باد.
**اللهم عجل لوليك الفرج**

۱ - از امام صادق علیه السلام نقل شده است که:
هر کس سه روز از آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به ماه مبارک رمضان متصل سازد،
خداوند متعال ثواب روزه ي دو ماه متوالی را برای او بنویسد.
۲ - اباالصلت هروی می گوید:
جمعه ي آخر ماه شعبان خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم. حضرت فرمود:
ای اباصلت!
اکثر ماه شعبان رفت و امروز جمعه آخر ماه است،
پس تقصیرها و کوتاهی های گذشته را در بقيه ي این ماه جبران کن،
و به آنچه برای تو سودمند است روی آور؛
بسیار دعا کن و استغفار نما و قرآن را بسیار تلاوت کن و از گناهان خود توبه نما،
تا وقتی که ماه رمضان داخل می شود خود را برای خدا خالص ساخته باشی
و هر دِین و امانتی بر عهده داری، ادا کن
و کینه ي هر کس که در دل داری بیرون نما
و گناهانی را که انجام می دادی ترک کن
و از خدا بترس
و در امور پنهان و آشکار خود بر خدا توکل نما،
که هر کس بر خدا توکل کند،
خداوند امور او را کفایت می نماید،
و در بقيه این ماه این دعا را بسیار بخوان:
ألّـلهُمَّ إن لَم تـَکـُن غـَفـَرتَ لـَنا فیما مَضی من شَعبانَ ، فـَاغفـِر لـَنا فیما بـَقـِیَ مِنهُ.
امام علیه السلام در ادامه فرمود: خداوند به احترام و عظمت ماه مبارک رمضان ،
بنده های بسیاری را در ماه شعبان از آتش جهنم آزاد می گراند.
پايگاه اينترنتي حجت الاسلام والمسلمين محمد علي جاودان
http://javedan.ir/post.php?id=910417130206
يا دائِمَ الْفَضْلِ عَلي الْبَريِّةِ، يا باسِطَ الْيَدَيْنِ بِالْعَطِيَّةِ،
اي كسي كه فضل و بخششت بر خلق دائمي است و اي آنكه دو دست احسانت به عطابخشي باز است
ياصاحِبَ الْمَواهِبِ السَّنِيَّةِ، صَلِّ عَلي مُحَمِّدٍ وَ آلِهِ خَيْرِ الْوَري سَجِيَّةً،
اي دارنده بخششهاي ارجمند درود فرست بر محمد و آلش كه بهترين مردمند در سرشت و نهاد،
وَ اغْفِرْ لَنا يا ذَاالْعُلي في هذِهِ الْعَشِيَّةِ.
و بيامرز ما را اي خداي بلند مرتبه در اين شب
به یاد دوستان دیروز و عزیزان امروز
آن پاک زلالان روزگار
بروبچه های با صفای دفاع مقدس دیروز و جنگ نرم امروز


بمناسبت سالروز عفاف وحجاب

فرا رسیدن روز عفاف و حجاب
بر همه غیرتمندانیکه ازاین ارزش بزرگ الهی دفاع میکنند مبارک

قرآن سخن پیامبران گذشته را که نقل مىکند مىگوید:« همگان گفتند: ما از مردم مزدى نمىخواهیم، تنها اجر ما بر خداست» .اما به پیغمبر خاتم وحی مىشود:
«قل لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فى القربى».
«بگو از شما مزدى را درخواست نمىکنم مگر دوستى خویشاوندان نزدیکم».
اینجا جاى سؤال است که چرا سایر پیامبران هیچ اجرى را مطالبه نکردند و نبى اکرم(ص) براى رسالتشان مطالبه مزد فرمودند؛ دوستى خویشاوندان نزدیکشان را به عنوان پاداش رسالت به مردم امر فرمودند.
قرآن خود به این سؤال جواب مىدهد:
«قل ما سالتکم من اجر فهو لکم ان اجرى الا على الله».
«بگو مزدى را که درخواست کردم چیزى است که سودش عاید خود شماست.مزد من جز بر خدا نیست».
یعنى آنچه را من به عنوان مزد خواستم عاید شما مىگردد نه عاید من. این دوستى کمندى است براى تکامل و اصلاح خودتان. این اسمش مزد است و الا در حقیقت خیر دیگرى است که به شما پیشنهاد مىکنم، از این نظر که اهل البیت(ع) و خویشان پیغمبر(ص) مردمى هستند که گرد آلودگى نروند و دامنى پاک و پاکیزه دارند (حجور طابت و طهرت)، محبت و شیفتگى ایشان جز اطاعت از حق و پیروى از فضایل نتیجهاى نبخشد و دوستى ایشان است که همچون اکسیر، قلب ماهیت مىکند و کامل ساز است.
مراد از «قربى» هر که باشند مسلما از برجستهترین مصادیق آن على علیه السلام هستند. فخر رازى مىگوید:
جانباز تنها، مجرد، فقیر، غریب، بیمار، بدبخت، بیچاره، مظلوم، بینوا، بی پول، فلک زده، منزوی، فراموش شده، شیمیایی، اعصاب و روان، گرسنه، محتاج فطریه و ....


دیروز قهرمان امروز سرگردان!!
قابل توجه اونهایی که میگن احیاناً پستهایی که در مورد جانبازان میذارم اشاعه منکره!!!!
انتقادات من از مسیولینیکه تهمت به ساحت مقدس ایثارگران می زنند؟ درد اینجاست که خودیها این حرفو میزنن با دشمن کاری نداریم یا مثلا من چون خودم تو شرایط اسفناک خانواده جانباز نیستم پس نمیدونم چی به چیه. یا یکی میاد میگه من از بیرون میبینم و اون تو اون شرایط زندگی میکنه...اما عجیبه که منو اشاعه دهنده منکر معرفی میکنه.
محض اطلاع همگان :
بنده شخصیت حقوقی مثل یه خبرنگار نیستم اما انقدر دغدغه داشتم و رفتم دنبال این قضیه که مسائلی رو میدونم و چیزهایی دیدم و شنیدم که هیچ کدومتون نمیدونید یا اگر بشنوید باور نخواهید کرد. گاهی عمق فاجعه در مورد این عزیزان انقدر بالاست که قابل بیان نیست چون باور نخواهند کرد خیلیها.
تورخدا شعار برای من ندید که جانبازان نیاز به پول ندارن و با سیلی صورتشونو سرخ میکنن... باید بمیریم وبمیرید... که این اتفاقها میفته .............باید بمیریم
انقدر وضعشون اسف باره که عزت و آبرو و کلماتی از این دست دیگه هیچ مفهومی نداره....
با شهیدان و خدای شهیدان عهدی بستم که زندگیمو ...
وقف باقی الشهدا (جانبازان) کنم پس فریاد خواهم زد .....
تمام فریادم رو بر سر خائنینی میزنم که پشت میز ریاست دستورهای مفت وبی خاصیت و.....میدهند تا کسی هم گزارشی تهیه میکنه از وضعیت نامناسب یه جانبازوخانواده ایثارگرو... شروع میکنند به تهدید و ارعاب و توطئه علیهش از اخراج گرفته تا ترور شخصیت و....
بی وجودهایی که کاش حداقل مثل حاجی گیرینف کلاهشان در جبهه می افتاد یا بوی باروت را استشمام میکردند.... 100 رحمت به حاجی گیرینف ...شرف دارند حاجی گیرینفها به بعضی مسئولین.....
بذار هیمن بعضی خودیها منو متهم به احساسی بودن کنند......
اما تا زنده ام رزمنده این راهم ....................
عده ای هم جسارت کرده و مارو به ضدنظام بودن و...متهم میکنند!!!!
و اینکه مقام معظم رهبری فرموده اند که به مسئولین تهمت نزنید در جوابشون میگم :
آقا جان کدوم مسئولین؟ کدوم تهمت؟
خائنین جزء نظام نیستند بلکه وجودشون ضرر به آبروی نظامه....
اینها رو به نظام نچسبونید چون وصله های ناجوریند که نمی چسبند.
گرچه مشکلات ایثارگران تنها مربوط به دوره حضرت ... نیست اما .....
امان از دوره .... / او که مدعی است مشکلی وجود ندارد ...
شما موظفید از معجزات جنگ و از جانبازان موفق بگید ....!!!!
حتمابخوانید :
جانباز تنها، مجرد، فقیر، غریب، بیمار، بدبخت، بیچاره، مظلوم، بینوا، بی پول، فلک زده، منزوی، فراموش شده، شیمیایی، اعصاب و روان، گرسنه، محتاج فطریه و ....
به گزارش خبرنگار مهر،
برای دیدن "هوشنگ سواری" که این روزها همرزم هایش هم او را به سختی می شناسند به نورآباد لرستان میرویم.
با خودم فکر می کردم که گفتن از این همه درد و رنج رزمنده ای که مدال افتخار دهها ماه جبهه را دارد جز تلخکامی و ناباوری چه می تواند در خود داشته باشد ولی دیدیم که آنچه گفتنی است را باید گفت هرچند گوشی برای شنیدن نباشد.
خانه ای که خانه ای نیست ما را فرامی خواند...
کوچه های پیچ در پیچ نورآباد را پشت سر می گذاریم؛
جایی شبیه ته خط یا ته کوچه به جایی می رسیم خانه ای که
خانه ای نیست ما را فرا می خواند؛
برای وارد شدن به خرابه ای که آن را خانه رزمنده و جانباز
نورآبادی می خوانند اجازه می گیریم و وارد می شویم.
حیاط خانه را خاک و علف های هرز گرفته است؛ دیوارهای آجری و کاه گلی زمینی را احاطه کرده اند تا شاید خرابه ای شوند برای زندگی رزمنده و مادر نابینایش.
و چقدر دلم برای این دعاهای خالصانه می گیرد...
دیوارهای خانه فروریخته اند. پیرزن نابینا متوجه حضورمان می شود و از نام و نشانمان می پرسد.
بسیجی که از دوستان هوشنگ سواری است و واسطه تهیه این گزارش شده ما را به پیرزن معرفی می کند و شاید اولین نصیب ما از نگاه پیرزن نابینا دعاهای خیری است که برای مهمان ناخوانده و ناشناسش می کند و چقدر دلم برای این دعاهای خالصانه می گیرد.
پیرزن که می داند برای شنیدن چه آمده ایم شروع می کند به گفتن و گفتن...از اینکه در این خرابه هراس تابستان و زمستان دارد؛ از اینکه شبها که تنش نسیم خنک شهر سردسیر نورآباد را دوام نمی آورد و هنوز پهلوهایش درد می کند...از اینکه پیش آمده که چند هفته ای گرسنه باشد و چشم به راه همسایه ای که برایشان نان بیاورد و کمی غذا...
هوشنگ سواری که خوب می داند برای چه آمده ایم پرونده جانبازی و عکس های دوران جنگش را روی زمین می ریزد و شروع می کند به گفتن از روزهای جنگ و جنگ و جنگ.
از سال 64 می گوید و جاده اهواز به خرمشهر؛ می گوید که همانجا شیمیایی شده است. از مسمومیت با کنسروهای غنیمتی از جنگ می گوید و روزهایی که در بیمارستان بستری بوده است. یکی یکی نامه هایش را نشانمان می دهد. نامه هایی که در آنها از هوشنگ سواری و سوابق روزهای جنگش سخن گفته شده است. از ترکشی که هنوز ردش را می توان روی پیشانی و سرش گرفت.
"هوشنگ سواری" پرونده ای دارد پر از شیمیایی و موج و ترکش ولی درصدی ندارد که بگوید از تن بیمارش چقدر برای دفاع از میهن خرج کرده است.
بسیجی میانسالی که ما را به خانه "سواری" آورده می گوید که "هوشنگ" را اینگونه نبینید. روزی برای خودش یلی بوده و یکی یکی عکس هایش را به نشانه اثبات حرف هایش نشانمان می دهد. و واقعا نگاه پرغرور نوجوانی که تیربار را به خود آویزان کرده چقدر حرف دارد.


تو همان قهرمان دیروز وطنی؟! چه زود از تو خسته شدیم!
هوشنگ سواری می گوید که برای تعیین درصد جانبازی 3 بار به کمیسیون رفته است و بارها پزشکان مسمومیت، شیمیایی شدن و ترکش خوردنش را تایید کرده اند. ولی چرا درصد نمی زنند خودش هم نمی داند.
یک بار با رئیس بنیاد شهید شهرستان سر موضوع درصد جانبازی بحثش شده و نتیجه این دعوا 45 روز زندان آن هم در ایام عید نوروز بوده است تا مادر پیرش روزها چشم انتظار پسرش روزگار را به سختی بگذراند.
هوشنگ سواری از عملیات های والفجر مقدماتی و رمضان می گوید و دوستانی که دیگر نیستند. اشک در چشم هایش حلقه می زند. عکس هایش را از سومار و طلائیه نشانمان می دهد. عکسی که در آن همرزمانش هم حضور دارند. می گوید همه شهید شده اند الا من! کاهش من هم شهید می شدم و اینقدر زجر نمی کشیدم.
با انگشت در میان عکس ها یکی از همرزمان شهیدش را نشان می دهد. می گوید که داشتیم با دوربین عراق را دید می زدیم که صدای خمپاره آمد و دیگر هیچ چیز نبود جز پیکر رفیقی که این روزها هنوز خوابش را می بینم.
با افتخار می گوید معاون سردار شهید رسول نادری بوده ام
خودش می گوید که در شبهای تنهایی اش فقط گریه می کند و به یاد آن روزهایی که صمیمیت بود حسرت می کشد. معاون گروهان بوده است. با افتخار می گوید معاون سردار شهید رسول نادری بوده ام و با انگشت در میان عکس ها چهره شهید را نشانمان می دهد. خودش می گوید که در گروهان 12 نفر بوده اند و چندی قبل یکی از همرزمانش را دیده که او را با این چهره تکیده به یاد نیاورده است.
عکس جوانی هایش را می گیرد و نشانمان می دهد و هر چقدر به خودمان فشار می آوریم نمی توانیم باور کنیم که این "هوشنگ سواری" همان "هوشنگ سواری" دوران جبهه و جنگ است. جنگ او را پیر نکرده ولی بدعهدی زمانه موهایش را رنگ سفید زده تا باور دیروز و امروزش برایمان مشکل شود.
تمام اوقاتش را در خانه با عکس ها و خاطرات دوران جنگش به سر می کند. می گوید روزی دهها قرص اعصاب را بالا می اندازد تا کمی اعصابش آرام بگیرد و بتواند ادامه بدهد. این هم یادگار جنگ و گلوله و خمپاره است. به خاطر بیماری اعصابش همسرش نتوانسته تحمل کند و رفته است. هنوز با نام شهید محمد مهدی یوسفی، شهید ولی عطایی و ... روزگار می گذراند.
وسط حرفهایش تا یادش نرفته از سرهنگ خزایی فرمانده قبلی سپاه شهرستان دلفان تشکر می کند. از اینکه برخی اوقات داروهایش را برایش می خریده و برای شنیدن حرف هایش می آمده است. می گوید الان دیگر کسی نیست که از او خبری بگیرد و همین هر روز بیشتر برای ادامه دادن ناامیدش می کند.
مادرش که "هوشنگ" تنها فرزندش است وسط حرفهایش می پرد و با لهجه لری محلی می گوید: دعا کردم که خدا تنها پسرم را از جنگ سالم به من برساند ولی الان آنقدر قرص اعصاب خورده که دیوانه شده است.
از مادر پیری که آرزوی حج رفتن دارد و همه او را حج نرفته "حاج خانوم" صدا می کنند در مورد پسرش می پرسم. از اعصاب خردی ها و بیماری پسرش دلخور و ناراحت است. می گوید که اموراتش با مستمری کمیته امداد می گذرد و فطریه و کمک همسایه ها و آشنایان!
با آب و تاب از جبهه رفتن هوشنگ می گوید. از اینکه چگونه فرار کرده و با دستکاری شناسنامه اش راهی جبهه شده است. از همسر مرحومش که معتمد محل و آبادی بوده حرف می زند و اینکه وقتی امام به رحمت خدا رفت مراسم سوگواری در خانه آنها برپا شده و سالها پرچم عزا بر سر در خانه شان افراشته بوده است.
از هیچ کسی گلایه نمی کند و همین متعجم می سازد. موقع رفتن از پسر و مادر می خواهیم عکس یادگاری بگیرند و آنها در ورودی خرابه شان رو به دوربین ما می ایستند و بدون لبخند عکس یادگاری می گیرند.
:: هر کس خدا را بپرستد و خق بندگی او را بجای آورد ,
خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .
:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد :
فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که :
تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد و نيز می فرمایند :
به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که :
به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود ,
کلیدش مداراست.
:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا :
مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق:
هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .
:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن.
در روايت منقول از شيعه و سني شنيدهايم:
«من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتة الجاهلية؛ هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.» منظور از اين شناخت و معرفت چيست و چگونه حاصل ميشود؟

به خدا همه جا همراهم هستی ...
وهر جا برای پدرم و...دعا کردم برای شما عزیز هم دعا کردم.
انشاالله در پناه آقا ومولاوصاحبمون حضرت مهدی موفق باشی.

الان از حرم پیغمبرواز کنار بقیع می آیم
.jpg)
وجایتان خالی با مداح دلسوخته اهل بیت حاج مهدی سماواتی در بعثه رهبری مراسم جشن میلاد آقایمان مهدی جان وقرآن به سر و...بودیم وچه شب عجیب وحس عجیب تری بود .
خدا انشاالله قبول کنه ....

خدایا از اینکه در شب نیمه شعبان امسال حقیر را به نمایندگی از دوستان اهل دلم در آستان حرم مطهر پیغمبرت وقبور ایمه بقیع دعوت کردی بی نهایت ممنون وسپاسگذارم

بی بی جان این سفر را مدیون تو وپسرت مهدی هستم وهرگز فراموش نمی کنم
سلام بر دوست سیاه نویسم ((سفید بنویس؟!))از سیاهی بهتره...
با تشکر از شما نایب الزیارتون کنار خانه خدا در مکه مکرمه هستم
وسوالی رو هم که پرسیدید من یاد ندارم
موفق وپیروز وسلامت باشید

عزیز حاضرترینم....
یابن الحسن... ای زاده زهرای اطهر ...
دیریست که آدمیان چشم به راه تواند؛ دیریست که باور
آمدنت خیال دلهاست؛ دیریست که قنوت نماز ما، طلب
فرج توست؛ دیریست که ظلم غالب است و حق مظلوم؛
دیریست که شب سر رفتن ندارد و صبح هوای آمدن نمی کند.
دیریست که روزگار تو با روزگار من یکی شده و تو خود،
تداوم ستودنی همه آرمان خداییِ من گشته ای ....
یابن الحیدر بیا ...
ناز قدوم پسر فاطمه صلوات
قصه من و تو قصه عصمت و عدالت است، حکایت دیر
و زود تمنای حق است، پیامبر که رفت، من ماندم و انتظاری
سخت، من ماندم و زخم امامت . من ماندم و میراث از دست
رفته نبوت ، و تو امروز وارث این همه ای...
آن روز شانه های خسته ام تاب ستم را نداشت و دل غمدیده ام
نیز، خاموشی علی را تاب نمی آورد، پس به طلب فدک
برخاستم و به خدا قسم فدک برای من فدک نبود، پیامبر
بود، علی بود، حسن بود، پدرت حسین بود. تو بودی...
یابن الزهرا بیا ...
و من حق همه را می خواستم، آنچنان که تو و بر تمامت
ظلم فریاد کرده بود، آنچنان که تو و می دانستم که تو
روزی خواهی آمد، روزی که دیر نیست، روزی که همین
فرداست و می دانستم آن روز، ملکوت پرده عشق را به نام
تو می زند و زمین و آسمان به پابوس تو می آیند ،
روزی که دیر نیست، روزی که همین فرداست...
یابن الحسین المظلوم بیا ...
بیا و زمین را میزبان عدالت علی کن، بیا و تعبیر صبوری
حسن باش، بیا و فریاد عزیز دلم حسین را از غصه
واماندگان برهان ، بیا که سجاد بی تاب آمدن توست، باقر
برایت لحظه شماری میکند و جعفر با هر نمازش تو را
میخواند، بیا که کاظم چشم انتظار توست و رضا با همه
غریبی اش نذرها برای آمدنت کرده و جواد بی هیچ
بهانه ای، یکسره تو را میخواند، بیا که هادی بی قرار
توست و حسن خدا می داند چگونه دلداری نرگس میدهد.
بیا و دل شکسته ما را از پس قرنها به شادی بخوان . بیا و
چشم مادرت فاطمه را روشن کن ....
مولا اینک خون حسین است که منتظر توست...
ای منتقم کرار....
أَيْنَ ابْنُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفى...
وَابْنُ عَلِىٍّ الْمُرْتَضى...
وَابْنُ خَديجَةَ الْغَرّاءِ...
وَابْنُ فاطِمَةَ الزهرای الْكُبْرى....
این الطالب بدم المقتول بکربلاء ...
أَيْنَ الْحَسَنُ أَيْنَ الْحُسَيْنُ؟ أَيْنَ أَبْناءُ الْحُسَيْنِ...
اللهم عجل لولیک الفرج مولاناصاحب العصروالزمان...
به فدایت همه کس وکارم آقاجانم

ای یوسف زهرا بیا بیا بیا...


هر كه عارى از ريا گردد صفايش مى دهند
چون كه گردد باصفا بر ديده جايش مى دهند
اهل تقوا را به محشر امتياز ديگريست
گرچه اين جا بيشتر جام بلايش مى دهند
بى بها بودن به نزد خلق گنجى پربهاست
خاك چون آدم شود قدر و بهايش مى دهند
هر كسى از راه فهمش مى كند درك سخن
هرچه سوزِ نى فزون باشد نوايش مى دهند
هر كه بر لطف خداى خود توكّل مى كند
گر كشد بار غم عالم تحمّل مى كند
بيمى از آتش مكن وقت توكّل چون خليل
كز توكّل آتش نمرود هم گُل مى كند
جام گردون از غم عالم نمى گردد تهى
قدر وسعش هر كسى از آن تناول مى كند
بيشتر از خوان دوزخ نان غفلت مى خورد
هر كه عمر خويش را صرف تغافل مى كند
به توکل نام اعظمت....
اگه همه مشکلات دنیا را هم بریزی روسرم بازم دست از اطاعت و بندگی ات برنمیدارم ای بهترین...
دعا کنیم دوستان با توکل خدا همه چی درست می شه انشاءالله
نمیدونم چرا اینجوری شدم...خدا جون بخدا ...خدا خدا میکنم ولی انگار
از ته دلم نیست انگار اون حس قبلا رو ندارم
خدا جون کمکم کن به همون حس و حال قبلی برگردم
من اونجوری دوست دارم عاشق باشم ...
لحظه اى در خود فنا شو تا بقا پيدا كنى
از منيّت ها جدا شو تا منا پيدا كنى
حاصلى ما و تو را از ارتباط خلق نيست
سعى كن تا ارتباطى با خدا پيدا كنى
تا توانى در رفاقت با خدا يكرنگ باش
صاف شو در زندگانى تا صفا پيدا كنى
بگذر از قدر و بها و خاكسارى پيشه كن
تا مقامى برتر از شيخ بها پيدا كنى
همچو زرگر روز و شب دنبال سيم و زر مگرد
بگذر از زر تا به عالم كيميا پيدا كنى
ديدن ناديده را چشم خدابين لازم است
از خودى بيگانه شو تا آشنا پيدا كنى
تا نگردى لا ز الاّالله، اللّهى بجو
جستجو كن تا كه الله را ز لا پيدا كنى
خدای عزیزم کمکم کن ...
دل تنگ اون نیمه شب هایی شدم که صورتم خیس اشک ... شده بود...
خدا جون من و که یادت نرفته که ...
آخه کم کم دارم از اون شبها دور میشم...
آنچه باید برای ما مهم باشد ، اصل استجابت دعا ها است و دیر یا زود آن مهم نیست ، زیرا گاهی مصلحت اقتضا می کند که دعا دیتر اجابت شود ؛ زیرا خداوند از خیر و صلاح ما آگاه تر است .
استجابت دعا دارای شرایط و نیز موانعى است. پیش از بیان آن، مفهوم دعا و مقدمهاى را متذکر مىشویم:
مفهوم دعا: دعا به معنى «خواندن» است، خواندنى که به صورت نیایش و سرود و ستایش، یا خواستن و طلب و درخواست مَدَد و نصرت و یاورى.
مقدمه:
انسان مرتبط با خدا مىکوشد از طریق دعا (راز و نیاز و مناجات و عبادت) به خدا نزدیک شود. وقتى با کسى آشنا شدى و ارتباط پیوسته شما زمینه اعتماد را فراهم ساخت و از دوستان صمیمى او به شمار آمدى، در هنگام نیاز به خانهاش مىروى. شرط دوستى را به جا مىآوری و میثاق و محبت را استوار مىسازی. او نیزدر را باز مىکند و شما را در اندرون پذیرایى مینماید و مورد لطف و عنایت ویژه قرار خواهد داد.
براى استجابت دعا نیز باید شرایطى را مهیا نمود و موانعى را برطرف ساخت. در ذیل به برخى از شرایط و موانع اشاره مىشود:
الف) شرایط استجابت دعا.
1 - ارتباط مداوم با خدا در هر حال:
خداوند به پیامبرش دستور مىدهد که «نفس خویش را در کمال شکیبایى در هر بامداد و شامگاه به دعا کردن و جلب خشنودى خدا وادار کن».(1)
قرآن کسانى را که فقط در هنگام گرفتارى و مشکلات دعا مىکنند، مورد نکوهش قرار داده است: «وقتى به انسان گرفتارى و غمى روى مىآورد، ما را در هر حال (خواب و بیدارى، نشسته و ایستاده) بخواند و چون گرفتاریش را برطرف کنیم، برود (و از ارتباط خود با خدا از جهت کمیت و کیفیت بکاهد و گاهى قطع نماید، به گونهاى که) گویى اصلاً ما را براى گرفتارى که به او رسیده بود، نخوانده است!».(2)
بنده من!نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است..
خدایا!خسته ام نمیتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم...
بنده من دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان..
خدایا!خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم..
بنده من!قبل از خواب این سه رکعت بخوان..
خدایا!سه رکعت زیاد است..
بنده من!فقط یک رکعت نماز وتر بخوان..
خدایا!امروز خیلی خسته ام آیا راهی دیگر ندارد؟؟
بنده من!قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله...
خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد...
بنده من!همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله....
خدایا!هواسرد استو نمیتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم..
بنده من در دلت بگو یا الله ما برایت نمازشب حساب میکنیم
بنده اعتنایی نکند و می خوابد...
ملائکه من!ببینید من اینقدر ساده گرفتم اما بنده من خوابیده است....
چیزی به اذان نمانده او را دوباره بیدار کنید دلم برایش تنگ شده امشب
با من حرف نزده خداوندا دو مرتبه او را بیدار کردیم اما باز هم خوابید
ملائکه من در گوشش بگوئید پروردگارت منتظر توست....
پروردگارا!باز هم بیدار نمی شود...
اذان صبح را میگویند،هنگام طلوع آفتاب است ای بنده بیدارشو
خورشید از شرق سر بر می آورد
خداوند رویش را بر میگرداند
ملائکه من!آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟؟؟؟؟؟
بعدم میگیم خدا که به من محل نمیگذاره...
آخه خدا دیگه برامون چیکار کنه؟؟؟؟؟؟
حالا اگه از اول حرف خدا را گوش کرده بودیم و حداقل هر دو ماه یکبار یه نمازشب میخوندیم چیزی ازمون کم می شد ؟نه به والله بلکه...
کم میشد.. یا در عوض خدا جونم
وَ مِنْهُم مَّن یَقُولُ رَبَّنَا ءَاتِنَا فى الدُّنْیَا حَسنَةً وَ فى الاَخِرَةِ حَسنَةً وَ قِنَا عَذَاب النَّارِ(201)
و بعضى مىگویند: (پروردگارا! به ما در دنیا [نیکى] عطا کن!
و در آخرت نیز [نیکى] مرحمت فرما! و ما را از عذابِ آتش نگاه دار!) (201)
دعایی که به آن دعای قنوت می گویند و خواندن آن برای حاجیان در کنار خانه ی کعبه مستحب موکد است ،اما به راستی چرا این آیه آنقدر دارای اهمیت است !
شاید بتوان مهمترین دلیل آن را همانا کلمه ی "حسنه " ای که در این ایه آورده شده است دانست.دقت کنید :
در کتاب امالی شیخ صدوق به نقل از امام حسین (ع) آورده شده است که منظور ازاین آیه رضایت خداوند و بهشت در آخرت و افزایش روزی و زندگی خوب و اخلاق خوب در دنیا است .
جمیل بن صالح گوید[1]: امام صادق علیه السّلام در تفسیر این آیه فرمود:
در آخرت، خشنودى خدا و وعده بهشت، و در دنیا، گشایش در روزى و معاش و نیکخوئى است.
از حضرت صادق- علیه السّلام- نقل است[2]:
«حسنه» (نیکو، که در قرآن مکرر نام برده شد: "رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً" در دنیا دو چیز است:
رزق پاک و اخلاق نیک؛ در آخرت هم دو چیز است:
رضایت خدا و بهشت.
امام مجتبى- علیه السّلام- فرماید:
«حسنه» در دنیا علم و عبادت است و در آخرت بهشت.
امیر المؤمنین- علیه السّلام- فرماید:
«حسنه» در دنیا زن شایسته است و در آخرت بهشت.
و در تفسیر عیاشى از امام صادق (علیه السلام ) روایت آورده که در تفسیر آیه :
" ربنا آتنا فى الدنیا حسنه و فى الاخره حسنه" فرمود:
منظور از حسنه رضوان خدا و بهشت در آخرت است ، و نیز سعه رزق و حسن خلق در دنیا است .
و از همان جناب روایت شده که فرمود حسنه در دنیا رضوان خدا و توسعه در معیشت ، و همنشین خوب ، و در آخرت بهشت است .
اما پس از بررسی احادیثی که در این زمینه آورده شده است و همه نشان دهنده ی میزان گسترش و اهمیت این دعا می باشد ولی در این اثنا به حدیثی بسیار عجیب و عظیم از امام حسن (ع) در تاویل کلمه ی "حسنه " بر می خوریم که بیش از پیش اهمیت این دعا را برای مردم بیان می کند و نشان می دهد که چرا نه تنها این دعا دعای قنوت شناخته شد بلکه خواندن آن در کنار خانه ی خدا مستحب موکد شده است .حدیث از این قرار است :
استقبال كعبه
آغوش كعبه
بيت الله الحرام و كعبه معظمه ، زائران عزيزي را در آغوش مي كشد كه حج را از انزواي سياسي و انحراف اساسي به سوي حج ابراهيمي و محمدي سوق داده و حيات آن را تجديد مي نمايند .
قيام ناس
كعبه معظمه ، زائران عزيزي را در آغوش مي كشد كه . . . بت هاي شرق و غرب را در هم مي شكنند ؛ و معناي قيام ناس و حقيقت برائت از مشركان را عرضه مي دارند .
آداب طواف
رمز طواف
گردش به دور خانه خدا نشان دهنده اين است كه به غير از خدا ، گرد ديگري نگرديم .
عشق به حق
طواف حرم خدا . . . نشانه عشق به حق است .
|
|
|
|
فرقی نمیکند در مدینه و کوچههای بنی هاشم سیلی به صورت دختر
پیامبر و همسر علی بزنند،
یا در کوچههای بحرین با گلولههای وهابی-آمریکایی سینهی شیعیان
را بشکافند، یا در ورزشگاه آزادی صدای حقخواهی و دفاع از مظلوم
شیعیان را در امالقرای! جهان اسلام خفه کنند.

شیعه مظلوم بود،
مظلوم است و مظلوم خواهد ماند
و همین مظلومیت است که در نهایت شیعه را ....
در تمام این کرهی خاکی سربلند خواهد نمود.


م
ی
میلاد گل لیلی
حضرت علی اکبر (علیه السلام )
مبارک



کوچه هامان را به نام شهدا کردیم
تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم ،
بدانیم از گذرگاه کدام شهید ...
با آرامش به خانه می رسیم...


(شادی روحشان صلوات)