مدال افتخار پاسداران

سرلشکر جعفری:


تجلیل رهبری از کارنامه درخشان سپاه، مدال افتخار پاسداران انقلاب اسلامی است
سپاه نیوز: فرمانده کل سپاه با قدردانی از تجلیل مقام معظم رهبری از کارنامه درخشان این نهاد گفت: تجلیل مقام معظم رهبری از کارنامه سپاه، مدال افتخار پاسداران انقلاب اسلامی است.
ادامه نوشته

بيانات مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان سپاه

بيانات در ديدار فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى

در سالروز ولادت حضرت امام رضا علیه‌السلام

كارنامه‌ى سپاه در اين سى و چند سال، يك كارنامه‌ى درخشان است؛

دیدار فرماندهان و کارکنان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

اين كلمه را به عنوان يك كلمه‌ى متعارف و معمول و جارى‌شونده‌ى بر زبان در خيلى جاها عرض نميكنم، واقع قضيّه اين است.

 كارنامه‌ى سپاه در اين مدّت در واقع نمايشگر تجربه‌ى يك ملّت است؛

 يعنى اعماق شخصيّت و هويّت ملّت ايران را ميتوان در اين كارنامه مشاهده كرد؛ چون سپاه با ايمان و عقيده وارد ميدان شد. ميدانِ چه؟

 ميدان «مجاهدت و مقاومت».

باهوش‌ترين و قوى‌ترين فرماندهان نظامى را تربيت كرد؛

اين كسانى كه در سنين جوانى و كمتر از سى سال، طرّاحان و به تعبير فرنگى‌ها استراتژيست‌هاى برجسته‌ى ميدان جنگ در سپاه شدند، هيچ دانشگاه نظامى نديده بودند؛

اين تربيت سپاه بود، تربيت اين فضا بود كه فضاى نورانى است، تربيت اين سازمان بناگذاشته شده‌ى بر مبناى ايمان و عقيده بود؛

 آن شخصيّتهاى برجسته را - كه هرگز ملّت ما و تاريخ ما اسم آنها را فراموش نخواهد كرد - تربيت كرد؛ اين هنر سپاه است. اين در زمينه‌ى جنگ؛ علاوه‌ى بر اين باتدبيرترين و قوى‌ترين و بهترين مديران كشور را هم در زمينه‌ى غير نظامى، باز مى‌بينيم سپاه تربيت كرده و تحويل داده؛ صادرات انسانىِ سپاه به مجموعه‌ى دستگاه‌هاى حاكميّتى نظام جمهورى اسلامى يك فهرست طولانى و افتخارآميز است؛ كارنامه‌ى سپاه اين است.


ادامه نوشته

هرکسی لیاقت چادر را ندارد...

هرکسی لیاقت چادر را ندارد...

باید زهرایی باشی تا یادگارش را بپوشی...


میلاد نور

میلاد با سعادت آقا ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا

بر تمام عاشقان ولایت مبارک


آیه شریفه 11 سوره مبارکه التغابن

آیه شریفه 11 سوره مبارکه التغابن
 

هیچ مصیبتى جز به اذن خدا نرسد، و کسى که به خدا بگرود،

دلش را به راه آورد، و خدا[ست که‌] به هر چیزى داناست.


مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّـهِ ۗوَمَن یُؤْمِن بِاللَّـهِ یَهْدِ قَلْبَهُ ۚ وَاللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿١١

چرا قانون حمایت از جانبازان و ایثارگران اجرایی نمی‌شود؟

 

شش ماه از ابلاغ قانون گذشت؛
 
یک سوال بی‌پاسخ: چرا قانون حمایت از جانبازان و
 
ایثارگران اجرایی نمی‌شود؟

رجانیوز – گروه اجتماعی: تدوین قوانین مناسب برای جانبازان و ایثارگران، همیشه یکی از دغدغه‌های جدی مسئولین بوده که از خواست عمومی مردم نشات گرفته است؛ جانبازانی که برای دفاع از دین و وطن به جبهه رفتند و اکنون نیازمند مساعدت بیشتر از سوی نهادها و سازمان‌های دولتی و عمومی هستند اما متاسفانه در برخی موارد، قانون مناسبی برای حمایت از آنان وجود ندارد و یا در صورت وجود قانون، به خوبی اجرایی نمی‌شود.

به گزارش رجانیوز، قانون جامع خدمات رساني به ايثارگران یکی از اقدامات موثر نمایندگان مجلس برای حمایت از جانبازان بود که حدود شش ماه است از ابلاغ آن به دستگاه‌های دولتی و عمومی می‌گذرد اما هنوز اجرایی نشده است.
 
 
 
قانون جامع خدمات‌سانی به جانبازان به دستور رئیس‌مجلس در تاریخ 91.12.28 در روزنامه رسمی چاپ و منتشر شد و دستگاه‌های اجرایی مکلف به اجرای آن هستند و بهانه دستگاه‌های اجرایی مبنی بر عدم‌ابلاغ قانون به آنان مسموع نیست و در صورت پیگیری ایثارگران از طریق دیوان عدالت اداری با مسئولین و دستگاه‌های متخلف برخورد خواهد شد.
 
با این وجود، در طی تماس تعدادی از جانبازان و ایثارگران به «رجانیوز» این مساله مشخص شد که دستگاه‌های دولتی و عمومی هنوز این ابلاغیه رسمی مجلس را در دستور کار اجرایی خود قرار نداده‌اند و کماکان قوانین سابق اجرا می‌شود که این مساله موجب رنجش و ایجاد ناراحتی برای ایثارگران شده است.
 
به عنوان مثال، ماده 27 این قانون تصری می‌کند "مدت خدمت داوطلبانه جانبازان، رزمندگان، آزادگان و شهدا در جبهه قبل از استخدام و اشتغال در صورت تمایل جزئ سنوات قابل قبول از لحاظ بیمه و بازنشستگی به ماخذ مشاغل سخت و زیان آور (یک به یک و نیم) محسوب می‌گردد."
 
 
اما این قانون تاکنون اجرایی نشده و جانبازان و ایثارگران در مراجعه به مسئولین اداره خود، با پاسخ منفی برای اجرای این ماده قانونی مواجه می‌شوند؛ روندی که در سازمان صداوسیما، وزارت ارشاد و وزارت کار نیز جریان دارد و زمینه را برای نارضایتی جانبازان و ایثارگران فراهم کرده است.
 
به نظر می‌رسد با توجه به جایگاه و شان بالای جانبازان و ایثارگران و لزوم توجه هر چه بیشتر نسبت به آنان، لزوم اجرایی شدن هر چه زودتر این قانون بیشتر از قبل احساس می‌شود و قطعا باعث شادی این طیف از مجاهدان عزیز کشورمان در هشت سال دفاع مقدس خواهد شد.

نامه ای از شهید زین الدین

نامه ای از شهید زین الدین

سرویس فرهنگی پایگاه خبری شهدای ایران؛شهید زین‌الدین نامه ‌ای نوشت و ابتدای آن آیه ‌ی:" ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروابانفسهم." را آورد. بعد ضمن ابراز نارضایتی از وضع سوریه، نسبت به این که مسئولان مربوطه هیچ دغدغه‌ای درباه‌ی این موضوع ندارند،حسابی انتقاد کرد.


شهید مهدی زین‌الدین به سال 1338 در تهران متولد شد. زین الدین در عملیات بیت‌المقدس مسئولیت اطلاعات – عملیات قرارگاه نصر بود و در عملیات رمضان به عنوان فرمانده تیپ علی‌بن ابیطالب(ع) - که بعدها به لشکر تبدیل شد – انتخاب گردید.

در عملیات رمضان، تیپ علی‌بن ابیطالب(ع) جزو یگان‌های مانوری و خط‌ شکن بود و به حول و قوه الهی و با قدرت فرماندهی و هدایت او – در بکارگیری صحیح نیروها و موفقیت آن یگان در این عملیات – بعدها این تیپ، به لشکر تبدیل شد.

لشکر مقدس علی‌بن ابیطالب(ع) در عملیات محرم، والفجرمقدماتی، والفجر3 و والفجر4 خط شکن بودسر انجام مهدی در آبان سال 1363 به همراه برادرش مجید (که مسئول اطلاعات و عملیات تیپ 2 لشکر علی‌بن ابیطالب(ع) بود) جهت شناسایی منطقه عملیاتی از کرمانشاه به سمت سردشت حرکت می‌کنند.
در همین روز بود که شهید زین‌الدین از خدا گرفت آن چیزی را که می‌خواست.

سال 1362 به همراه جمعی از فرماندهان توفیق زیارت حرم حضرت زینب (ص) را پیدا کردم. زین الدین هم در آن سفر بود. آنجا از لحاظ حجاب و رعایت شئونات اسلامی وضع مناسبی نداشت و این موضوع زین الدین را آزرده خاطر کرده بود. مدام می‌گفت:" باید کاری کنیم. خیلی زشته، سوریه به عنوان یک کشور مسلمان، همچین وضعی داشته باشد. باید دنبال راه چاره باشیم."

نامه‌ ای نوشت و ابتدای آن آیه ‌ی:" ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروابانفسهم." را آورد. بعد ضمن ابراز نارضایتی از وضع سوریه، نسبت به این که مسئولان مربوطه هیچ دغدغه‌ای درباه‌ی این موضوع ندارند، حسابی انتقاد کرد

به او گفتم:" حالا این نامه رو می‌خوای به کی بدی؟" گفت:" بالاخره به یکی می‌دیم."
روز آخر، وقتی خواستیم سوار هواپیما شویم، نامه را داد دست یکی از مسئولین امنیتی فرودگاه. بعد هم گفت:ما وظیفه داریم امر به معروف و نهی از منکر کنیم. نتیجه‌اش دیگر ربطی به ما نداره.
هر چقدر از دست ما بربیاد، باید تلاش کنیم.

انتقال یه جانباز از دادسرا به بیمارستان

صبح امروز یک منبع آگاه که از همراهان یکی از فرماندهان گردان عمار لشگر 27 بود از وخامت حال این فرمانده دفاع مقدس و جانباز شیمایی در دادسرای ناحیه 22 بهمن اصفهان خبر داد.
به گزارش خبرنگار سیاسی پایگاه خبری شهدای ایران؛
صبح امروز یک منبع آگاه که از همراهان یکی از فرماندهان گردان عمار لشگر 27 بود از وخامت حال این فرمانده دفاع مقدس و جانباز شیمایی در دادسرای ناحیه 22 بهمن اصفهان خبر داد.

بنابراین گزارش، شنیده ها حاکی از این است که این فرمانده گردان عمار که از مدتی پیش به دلایل مختلف که شنیده شده است پرونده سازی یکی از متمولین اصفهان بوده به دادگاه احضار می شود.

ولی ماجرا از این آغاز می شود که صبح امروز در جریان رسیدگی به پرونده  و بعد از صدور قرار وثیقه یک میلیارد ریالی حال این جانباز شیمایی وخیم می شود و بعد از اینکه اورژانس در محل حضور پیدا می کند اجازه خروج وی را به دلیل اینکه متهم است نمی دهند که سرانجام با فشار همراهان وی به بیمارستان شهید صدوقی اصفهان منتقل می شود.

یکی از همراهان این فرمانده دفاع مقدس اظهار داشت:
 گلایه ما از مسئولین این است که حتی اگر فردی متهم و مجرم نیز باشد بعد از تاکید چندباره همراهان که وی شیمیایی بوده و حال وخیمی دارد حداقل بهتر بود مراعات حال وی را نموده چرا که به هر حال قرار صادر شده بود و فرد هم قصد فرار نداشته است  و وثیقه مورد نظر در دست وی بود.

این اتفاق در حالی صبح امروز رخ داده که بعد از تلاش در جهت انتقال این جانباز دفاع مقدس به بیمارستان هم اکنون وی  در بیمارستان تحت مراقبت می باشد و فارغ از اتهامی که هنوز در حال رسیدگی است وی یکی از فرماندهان دفاع مقدس و از جانبازان 8 سال جنگ تحمیلی می باشد که لزوم برخورد صحیح با وی  را می طلبد.

                             وهیچ ...

آخرین دیدار مادر با فرزندش

آخرین دیدار مادر با فرزندش

گمنامی


 

با تشکر از میثم عزیز

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)

حضورمقام معظم رهبری در حلبچه

 

قدردانی سرلشکر  سلیمانی از اظهار همدردی و الطاف مقام معظم رهبری



قدردانی سرلشکر قاسم سلیمانی از اظهار همدردی و الطاف مقام معظم رهبری
سپاه نیوز: در پی پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت درگذشت مادر گرانقدر فرمانده نیروی قدس سپاه، سردار سرلشکر قاسم سلیمانی طی نامه ای به معظم له از اظهار همدردی و الطاف ایشان قدردانی کردند.
به گزارش سپاه نیوز، متن نامه سردار سرلشکر پاسدار قاسم سلیمانی به مقام معظم رهبری و فرمانده کل قوا به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
محضر رهبر عزیز و گرانقدرم حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی)
با عرض سلام و ادب

حقیر پیوسته شرمنده ی کوتاهی در توفیقاتی هستم که خداوند سبحان از برکت انقلاب و اعتماد حضرتعالی مرا از آن بهره مند نموده است.
اگر چه بیش از بیست سال است که همواره از لطف و محبت بزرگوارانه رهبرم برخوردارم اما پیوسته در حسرت جبران حقیقی آن در شرمندگی به سر می برم.
امید به آن دارم که خداوند منان با توفیق جان باختن در این راه با عظمت، فرصت جبران شرمساری ام را عطا فرماید.
بر همگان واضح است عنایات بزرگوارانه حضرت عالی که هیچگاه خود را لایق و شایسته آن ندانسته ام ، از باب تذکر و تأکید بر ارزش ها و برجستگی مجاهدت در راه خداست.
پیام محبت آمیز آن رهبر فرزانه، مرهمی بر مصیبت غیر قابل جبران از دست دادن مادری است که چه بسا هر حادثه مادی و معنوی را بتوان با توفیقاتی علاج نمود اما از دست دادن پدر و مادر تنها خسارت جبران ناپذیر این عالم است.
خداوند را شاکرم که ما را از توفیق مادری بهره مند نمود که با مراقبت شصت ساله در برگزاری روضه ی امام حسین (ع) و مجالس اهل بیت (علیهم السلام) به رغم فقر دوران گذشته و محافظت هفتاد ساله بر لقمه حلال و رد زکات در داشتن و نداشتن و عشق به امام (ره) که همه آنها را در عشق به آن رهبر بزرگوار خلاصه نموده بود؛ منشأ افتخار ابدی ما گردید.
از خداوند متعال برای آن رهبر بی بدیل و سکان دار حقیقی عالم اسلام آرزوی طول عمر، توفیق، سربلندی و سلامتی روزافزون می نمایم.

کوچکترین سربازتان
قاسم سلیمانی
انتهای خبر/01 
   

اللهم صل علی علی ابن موسی الرضا(ع)

 

دکتر سعید جلیلی به عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شد

با صدور حکمی از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی؛
دکتر سعید جلیلی به عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شد (۱۳۹۲/۰۶/۲۱ - ۱۳:۲۱)
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی با صدور حکمی آقای دکتر سعید جلیلی را به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کردند.
متن حکم رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای دکتر سعید جلیلی
با توجه به تجارب با ارزشی که طی چند سال اخیر در تصدی دبیری شورایعالی امنیت ملّی اندوخته اید و با تشکر از زحمات و خدمات جنابعالی، شما را به عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام در دوره ی جاری منصوب میکنم.
توفیقات جنابعالی را از خداوند متعال خواستارم.
سیّدعلی خامنه ای
21/شهریور/1392

یازده تا قسم برای یک کار!

 

خداوند متعال در قرآن کریم بعضی جاها

فقط یک قسم خورده

مثل سوره مبارکه عصر که می فرماید:

والعصر إنّ الإنسان لفی خسر،

الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات،

و تواصَوا بالحقّ و تواصَوا بالصبر

بعضی جاها دو قسم خورده

مثل سوره مبارکه ضحی که می فرماید:

والضّحی، والیل اذا سجی، ما ودّعک ربّک و ما قلی،

و للآخرة خیر لک من الأولی

بعضی جاها سه قسم خورده

مثل سوره مبارکه عادیات که می فرماید:

والعادیات ضبحا، فالموریات قدحا، فالمغیرات صبحا

بعضی جاها چهار قسم خورده

مثل سوره مبارکه تین که می فرماید:

والتین و الزیتون، و طور سینین، و هذا البلد الأمین

بعضی جاها پنج قسم خورده

مانند سوره مبارکه فجر که می فرماید:

والفجر، ولیال عشر، والشفع والوتر، والّیل اذا یسر

امّا نکته قابل توجّه این است که:

خداوند متعال در سوره ی شمس یازده قسم خورده

تا یک جمله را بفرماید و آن جمله این است:

قد افلح من زکّاها

(هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده،

 رستگار شده است)

(با استفاده از تفسیر نور و تفسیر نمونه)

 

امام گفت هنوز جنگ تمام نشده!

 

امام گفت هنوز جنگ تمام نشده!

در خاطرم هست بعد از جنگ خیلی از پاسداران به نزد مقام معظم رهبری رفتند و از شهید نشدنشان ناراحت بودند رهبر انقلاب تعبیر بسیار زیبای کردند و فرمودند: هنوز جنگ تمام نشده...

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی پایگاه خبری شهدای ایران؛ طاهره بنی اسدی فعال سیاسی و نویسنده کتاب ها ی تحریفات و فلسفه سیاسی عاشورا، جنگ 33 روزه لبنان، سید شهدای اهل قلم شهید آوینی و چندین کتاب دیگر، در مصاحبه ای با پایگاه خبری شهدای ایران به توضیح تالیفات خود پرداخت و گفت:

در  کتاب شهدای اهل قلم؛ ابعاد شخصیتی و تفکر حماسی را به قلم درآوردم که این کتاب سال پیش در انتشارات نور بخت به زیر چاپ رفت.

 وی درمورد کتاب دیگرش اظهار داشت؛

در کتاب جنگ 33 روزه لبنان؛ به بحث سرنگونی شارون و اینکه فلسطین و جریانات لبنان چگونه شکل گرفت و حماسه هایی که رقم زده شد پرداختم همچنین به مقاومتی که  لبنان حاصل شد نتیجه چه اقدامات و فعالیت هایی بود اشاره ای داشتم.

بنی اسدی در ادامه به بیداری اسلامی و مسئله الگوبرداری سایر کشور های جهان از انقلاب اسلامی اشاره کرد و بیان کرد:

سال 84 که جناب آقای دکتر احمدی نژاد رییس جمهور شد ،توانستند بار اول نام امام زمان را در سازمان  ملل که مقر دشمن هست بیاورند و از تمام آرمان ها و ارزش های اسلامی دفاع کنند و این لرزه ای بود بر پیکر تمام دشمنان اسلام.

وی در ادامه توضیحات کتاب خود افزود:

مقاومت های ایجاد شده در کشور های اسلامی  نشان دهنده الگو برداری از مقاومت مردم ایران در 8 سال دفاع مقدس است در واقع کشور ما ام القرای جهان بود و توانست محور تصمیم گیری در خاورمیانه بشود، تا زمانی که ما روی فرهنگ ایثار و شهادت باقی بمانیم می توانیم احساس رشد و بالندگی داشته باشیم.

طاهره بنی اسدی در سخنان خود به بیان ریشه کلمات شهید و شهادت پرداخت و افزود:

فلسفه شهادت ازنظر کلمه بسیار ژرف و عمیق است همانطور که خداوند در آیات 23 و 24 سوره احزاب می فرماید:

 برخی از مومنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمان خود با خداوند پایدار هستند و ایستادگی می کنند؛ حتی در شرایط خیلی سخت  تا در راه  لقا الله، به شهادت برسند.

به همین  خاطر اختلاف بزرگی  بین مرگ و شهادت می بینیم، چرا که شهادت به سختی به دست می آید و نعمتی است که هر کسی به آسانی به آن فیض نایل نمی شود، کسی هم که بخواهد شهید شود مراتب بسیار سختی را در پیش رو دارد.

مصداق آن خیلی از شهیدان دوره دفاع مقدس هستند و همچنین جانبازان به خصوص جانبازان شیمیایی که وضعیت مرگ تدریجی دارند و هرروز هر کدامشان پرپر می شوند و تقدیم نظام می گردند.

وی در ادامه سخنان اش به زندگی سخت و دشوار جانبازان اشاره کرد و گفت:

 با توجه به اینکه هیچ امکاناتی در اختیارشان قرار نگرفته است،از خود گذشتگی، ایثار و منافع دنیوی را به  منافع اخروی ترجیح می دهند و به دنبال هدف والاتری هستند.

این گونه افراد به دنبال تفکر آرمان گرایی، اسلام خواهی، عدالت خواهی ،رفع فقر ،محرومیت و ظلم ستیزی بودند.

 وی در ادامه بیان کرد:

خود بحث شهادت از چند رکن اساسی برخوردار است،از مهم ترین آن در راه خدا بودن ، فی سبیل الله  وخالصانه در مسیر قدم برداشتن است ؛شهادت یک هدف مقدس است.
 در حال حاضر در بسیاری از کشور ها جنگ و جنایت رخ می دهد، اما آنها چون هدف والا و مقدسی ندارند و بیشتر بحث تجاوزگری و منفعت های مالی پیش می آید دیگر در آنجا شهادت هیچ معنایی ندارد.

 اما در کشور ما و سایر کشور های اسلامی به خاطر فرهنگ عاشورایی تفکر شهادت هنورز معنا دار  و در جامعه جاری است و انشاالله این حرکت ها همه منتهی  به ظهور آقا امام زمان شود. 

 ما همه باید سربازی در مسیر ولایت باشیم و جان و مال و ناموس  را فدای حفظ و صیانت از اهداف و آرمان های نظام کنیم.

بنی اسدی به جایگاه شهدا در نزد خدا اشاره کرد و گفت :

قرآن کریم در مورد شان و مقام شهید فرموده است:

گمان نکنید که کسانی که در راه خدا کشته می شوند مردگان اند، بلکه  زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند و روحشان هم چنان زنده است.

  زمانی که ما سر قبور شهدا حاضر می شویم  از روح آنها باید استعانت طلبید ؛به لحاظ این که آن ها می توانند ما را شفاعت کنند، اینکه ما به سر قبور می رویم و از آنها برای حل مشکلات مان کمک می خواهیم به این علت است که روحشان همچنان زنده است و مشکلات ما را می بینند و خیلی از مسائل را دریافت می کنند.

در خاطرم هست بعد از جنگ خیلی از پاسداران به نزد مقام معظم رهبری رفتند و  از شهید نشدنشان ناراحت بودند رهبر تعبیر بسیار زیبای کردند و فرمودند: هنوز جنگ تمام نشده؛ جنگ نرم شروع شده و تنها، شیوه مبارزه تغیر کرده ، سلاح ما می تواند فکری و قلمی باشد ، هنوز باید مبارزات را ادامه بدهیم .

 وی در پایان گفت :امید است انشالله پرچم عدالت خواهی و ظلم ستیزی که در ایران  برپا شده به دست خود امام زمان برسد  و امیدوارم ما توانسته باشیم در این بیداری نقشی داشته باشیم تا مسلمان های دیگر کشورها را به صحنه مقاومت دعوت کنیم و برای آرمان های اسلامی همه تلاش کنیم ، اگر در هر برهه زمانی جانبازی شهید می شود و ما  هر سال چند بار میزبان شهدای تازه تفحص شده هستیم  خواست خداوند است که  از فرهنگ شهادت جدا نشویم و یادمان نرود و همگان  بدانند فرهنگ پایداری و مقاومت همچنان زنده است.

 

 برا سلامتی چنین شیر زنانی صلوات

 

هنوز مشــــهدی نشدی...!

یکی از طلبه هایی که با حضرت آقا ارتباط نزدیکی داشت نقل میکنه که :

" چند روزی رفته بودم پابوس امام رضا (علیه السلام) وقتی برگشتم به محضر آقای بهجت رسیدم

آقا فرمود: کجا بودی خبری ازت نبود؟!!

گفتم: رفته بودم زیارت امام رضا

آقا تاملی کرد و گفت :عجب! ببینم امام رضا (علیه السلام) رو هم دیدی؟؟!!

با تعجب و خجالت گفتم : نه! خود امام رضا رو ندیدم...!

آقا باز فرمود: عجــــب! خواب امام رضا (علیه السلام) رو هم ندیدی؟!!

بیشتر خجالت کشیدم و گفتم: نه...! خوابم ندیدم...!

آقا یه جمله گفت که آتیشم زد:

فرمود: عجــــب! پس هنوز مشــــهدی هم نشدی...! "


به نقل از استاد پناهیان با اندکی تصرف و تلخی

یاعلی

 خداقوت :

 

برائت از مشرکین اساسی‌ترین دستور اسلام است

رهبر انقلاب با اشاره به تفسیر غلط از نفی جدال در حج:

 برائت از مشرکین اساسی‌ترین دستور اسلام است


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای روز چهارشنبه در دیدار کارگزاران حج امسال، حج را مایه اقتدار سیاسی، فرهنگی و معنوی جامعه اسلامی دانستند و با اشاره به شرایط کنونی جهان اسلام و منطقه و تلاش بدخواهان برای ایجاد درگیری میان مسلمانان به بهانه اختلاف‌های مذهبی و همچنین تهدید‌ها و آتش افروزی‌های سلطه‌گران گفتند: امیدواریم رویکرد جدید آمریکا در قبال سوریه، جدی و به دور از فریب و برگشت واقعی از رویکرد خودسرانه و غلط چند هفته اخیر باشد.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه یکی از لوازم حج واقعی، رفتار برادرانه‌ی مسلمانان در عرصه این فریضه بزرگ است، افزودند: دوری از جدال در ایام حج که در قرآن کریم بر آن تأکید شده به معنای جدال نداشتن برادران دینی و مسلمان با یکدیگر است که هم شامل پرهیز از جدال زبانی و هم پرهیز از تنافر قلبی می‌شود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای خاطرنشان کردند: متأسفانه برخی کج فهم‌ها، با تفسیر غلط از جدال نداشتن در ایام حج، تلاش دارند تا فلسفه برگزاری مراسم برائت از مشرکین را زیر سؤال ببرند در حالی‌که جدال با شرک و کفر، از اساسی ترین دستورات اسلام است.
ایشان مسلمانان را به هوشیاری در قبال نقشه بدخواهان برای ایجاد اختلاف‌ها و درگیری‌های مذهبی فراخواندند و تأکید کردند: دشمنان امت اسلامی بخوبی متوجه شده‌اند که درگیری مذاهب اسلامی به نفع رژیم غاصب صهیونیستی است و بر همین اساس با راه‌اندازی گروه‌های تکفیری از یک طرف و با ایجاد رسانه‌های به ظاهر اسلامی و حتی شیعی برای دامن زدن به اختلافات از طرف دیگر، بدنبال درگیر کردن مسلمانان با یکدیگر هستند.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: بزرگان تشیع اعم از امام(ره) و دیگران همواره بر حفظ اتحاد امت اسلامی تأکید کرده اند، بنابراین آن تشیعی که با هدف دامن زدن به اختلافات، از رسانه‌هایی که در لندن و آمریکا هستند، تبلیغ می‌شود، در مسیر شیعه واقعی نیست.
تبادل فرهنگ اسلامی ناب
میان مسلمانان
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای یکی دیگر از نقاط قوت حج را که زمینه ساز اقتدار بیش از پیش آن می‌شود، تبادل فرهنگ اسلامی ناب میان مسلمانان و اطلاع از واقعیات و پیشرفت‌های جوامع اسلامی، در ایام حج دانستند و گفتند: با توجه به حجم بسیار بالا و غیرقابل تصور رسانه‌های معاند نظام اسلامی، یکی از وظایف زائران ایرانی، معرفی و شناساندن چهره واقعی اسلام و شیعه و حقایق و پیشرفت‌های نظام اسلامی، از طریق زبان و عمل خود است.
ایشان با تأکید بر اینکه تقویت معنویت یکی دیگر از محور‌های اصلی حج واقعی است، خاطرنشان کردند: ایمان قوی، توکل بر خدا و حسن ظن به وعده الهی که لازمه عبور از گذرگاه‌های دشوار و نهراسیدن از هیمنه ظاهری قدرت‌ها هستند، در حج بدست می‌آید.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به آتش افروزی دشمنان امت اسلامی در پاکستان، افغانستان، عراق، سوریه و بحرین به بهانه شیعه و سنی و کشته شدن صد‌ها انسان بیگناه، گفتند: سلطه‌گران و ابرقدرت‌ها به ویژه آمریکا برای رسیدن به منافع نامشروع خود از ویران کردن کشور‌ها و کشتن انسان‌ها هیچ ابایی ندارند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به تحولات سوریه و تهدید‌های چند هفته اخیر آمریکایی‌ها برای جنگ افروزی در منطقه، اشاره کردند و افزودند: آن‌ها برای منافع ملی ادعایی خود که در واقع منافع صهیونیست‌ها و سرمایه داران بزرگ است، حتی حاضر به آتش افروزی و پایمال کردن منافع کشور‌ها و ملت‌های دیگر هستند.
ایشان با تأکید بر اینکه امیدواریم رویکرد جدید آمریکا در قبال سوریه، جدی و به دور از بازی سیاسی باشد، خاطرنشان کردند: اگر چنین باشد، به معنای بازگشت آمریکا از رویکرد خودسرانه و غلط چند هفته اخیر است.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: جمهوری اسلامی ایران با دقت و هوشیاری حوادث منطقه را دنبال می‌کند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: ما به عنوان یک ملت بزرگ در این منطقه حساس، باید با نگاه درست و با استفاده از اقتدار اسلامی، اهداف والا و انسانی خود را که مبتنی بر اسلام است، در معرض دید همگان قرار دهیم و بشریت را به دستاوردِ حرکت براساس اسلام، دعوت کنیم.
پنج عنصر اساسی
ساخت اقتدار درونی ملت
ایشان خاطرنشان کردند: دستاوردِ حرکت براساس اسلام، ساخت اقتدار درونی ملت است که با ایمان راسخ، اتحاد آحاد مردم، عملکرد صحیح مسئولان، همدلی مردم و مسئولان و توکل بر خدا به دست می‌آید.
رهبر انقلاب اسلامی، عقل، معنویت، توکل، حرکت و عمل را پنج عنصر اساسی برای ساخت اقتدار درونی برشمردند و افزودند: حرکت نظام اسلامی در این مسیر و اقتدار روز افزون آن، قطعاً بر شرایط منطقه تأثیرگذار خواهد بود، همانگونه که تاکنون بوده است.
در ابتدای این دیدار حجت‌الاسلام والمسلمین قاضی عسکر نماینده ولی فقیه و سرپرست زایران ایرانی ضمن تبریک هفته حج و دهه‌ی کرامت، تدوین سند راهبردی حج، اهتمام به تقویت هرچه بیشتر قرآن، تلاش برای ایجاد تحول روحی در زائران از طریق آموزش‌های قبل از تشرف، دفاع از حقوق زائران، تقویت امر تحقیق در رابطه با موضوعات مرتبط با حج، برگزاری همایش‌های تخصصی، ارتقاء سطح علمی روحانیون کاروان‌ها، برگزاری دوره‌های آموزش زبان عربی و تدوین تجارب و آسیب شناسی برنامه‌های گذشته را از مهمترین فعالیت‌های بعثه مقام معظم رهبری بیان کرد.

سخنی از استاد فرزانه حضرت آیت ا...مصباح

سخنی از استاد فرزانه حضرت آیت ا...مصباح

بعضی از بندگان خدا اين‌گونه‌اند که در مقابل تحمل بلا و مصيبت‌ها فقط با خدا معاشقه می‌کنند و مي‌گويند:

خدايا، ببین؛ من اين بلا را به خاطر تو تحمل می‌کنم.

 سیدالشهدا عليه‌السلام پس از آن كه تیر سه شعبه را از گلوی حضرت علی‌اصغر کشیدند،

مقداري از خون گلوي طفل شيرخواره را به آسمان پاشیدند و فرمودند:

 «هَوَّنَ عَلَيَّ مَا نَزَلَ بِي أَنَّهُ‏ بِعَيْنِ‏ اللَّه‏»؛

 معشوق من می‌بیند که من برای او چه می‌کنم؛ من چیزی دیگری نمی‌خواهم.

"یعنی چون خدا می بینه برام آسان است"

درس‌هاي اخلاق رمضان 1434؛ جلسه بيست و ششم: تشويق به صبر در روايات

آرزو میکنم ....


گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو برو


شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو


از پی ديدن رخت همچو صبا فتاده ام


خانه به خانه در به در کوُچه به کوچه کو به کو


ميرود از فراق تو خون دل از دو ديده ام


دجله به دجله يم به يم چشمه به چشمه جو به جو


دور دهان تنگ تو عارض عنبرين خطت


غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله بو به بو


ابرو و چشم و خال تو صيد نموده مرغ دل


طبع به طبع دل به دل مهر به مهر و خو به خو


مهر تو را دل حزين بافته بر قماش جان


رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو


در دل خويش "طاهره" گشت و نديد جز تو را


صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو

 

باتشکر از یه دوست عزیز

 

آنچه‌برخانواده این جانباز می‌گذرد

آنچه‌برخانواده این جانباز می‌گذرد
وقتي به كوچه "سرو " رسيديم، آسمان هنوز آفتابي بود و گرماي تابستان ديگر به شكوه‌مان انداخته
 بود اما در دل نشاطي احساس مي‌كرديم. نشاط از اين بابت كه به ديدار عزيزاني مي‌رويم كه قلبمان را
 تسخير كرده‌اند و مهرباني‌شان تمامي ندارد. 

گلبرگي روي در ورودي منزل چسبانده و روي آن نوشته بود «لطفاً زنگ نزنيد، در بزنيد، مهران‌راد». 
وارد منزل شديم؛ متعجب از اين همه آرامش؛ از اين همه گذشت؛ چيدمان منزلي نقلي كه گل‌ها و 
شكوفه‌هاي زيادي در گوشه گوشه‌اش مي‌درخشيد. 

آري به ديدار جانباز دوران دفاع مقدس «ابراهيم مهران‌راد» رفتيم اما ديدن ايثارگري همسر وي 
اين ديدار را تحت شعاع قرار داد؛ ايثارگري در اين خانه از اين جهت كه اگر مشكلاتشان را 
بر شاخه‌هاي سرو تحميل كنند، سرو در برابر آن خم مي‌شود اما آنها مقاوم‌تر از سرو ايستاده‌اند
 و اين مقاومت ستودني است. 

بعد از پذيرايي صميمانه، از «شيرين جافر» همسر اين جانباز خواستيم كه به ديدار صاحب‌خانه برويم،
 صاحب‌خانه‌اي كه 15 سال است طعم غذا را نچشيده، به مهماني نرفته، تنها تفريحش اين است
 كه با شيرين سوار آمبولانس شده و براي ويزيت و معالجه به بيمارستان برود؛ خانم جافر اذن ملاقات داد
 و وارد اتاق شديم. مهران‌راد كه روزي تاب ديدن يك كودك شهيد شده را در منطقه جنگي نداشت 
و از ديدنش نفس‌هايش به شماره مي‌افتاد، امروز روي تختي بدون تكلم خوابيده است؛ او فقط نظاره‌گر بوده
 و حتي قادر به انجام ساده‌ترين كارهاي شخصي‌اش هم نيست. 

مهران‌راد سال 1342 وارد ارتش شده بود؛ در روزهاي نخست جنگ تحميلي با مدرك فوق ديپلم 
رشته پرستاري در بخش بهداري لشكر 81 زرهي اهواز مشغول به فعاليت شد؛ بعد از مجروحيتش نيز 
دوباره به منطقه بازگشت و به لشكر 58 ذوالفقار و پادگان ابوذر منتقل شد كه اثرات موج‌ بمب‌هاي خوشه‌اي 
دشمن در گيلانغرب و خونريزي سمت راست مخچه وي را از 15 سال گذشته خانه نشين كرده است. 

* خدايا! شيرين را در جاده ايمان استوار نگه‌دار 

در و ديوارهاي اتاق اين جانباز دوران دفاع مقدس، با برگه‌هاي كاغذي تزيين شده كه شيرين تمام اين 
مطالب را نوشته و روي ديوار چسبانده است؛ روي چند برگ كوچك و بزرگ نوشته شده بود 
«يك لحظه دلم خواست صدايت بكنم؛ گردش به حريم باصفايت بكنم؛ آشوب دلم به من چنين فرمان داد؛
 در سجده بيافتم و دعايت بكنم»، 
«خدايا! شيرين را در جاده ايمان استوار نگه دار»، 
«هر چه دلم خواست نه آن مي‌شود؛ هرچه خدا خواست همان مي‌شود». 

در گوشه‌اي از اتاق داروهاي اين جانباز از جمله سرنگ بزرگي به چشم مي‌خورد كه به نوعي ظرف غذاي
 ابراهيم است؛ در معده اين جانباز دوران دفاع مقدس دستگاهي به نام «پيگ» كار گذاشته شده است كه 
از اين طريق تغذيه مي‌شود؛ اين زن فداكار در ابتدا مواد مغذي ماهي، گوشت يا مرغ را به همراه سبزيجات
 و برنج پخته، از صافي عبور مي‌دهد سپس اين مواد يا داروهايي را كه در آب محلول شده است را با 
سرنگ وارد معده همسرش مي‌كند. 

كنار اين مادر و زن مهربان مي‌نشينيم تا از زندگي خود برايمان بگويد و اين گونه اظهار مي‌دارد: 
در اميريه تهران بزرگ شدم؛ از سوم ابتدايي چادر و روسري سر مي‌كردم؛ چادر سرمه‌اي با گل‌هاي ريز
 سفيدرنگ كه به خاطر آن حرف‌ها و كنايه‌هاي زيادي شنيدم به طوري كه گاهي مرا با اين چادر به عنوان 
كارگر منزل صدا مي‌زدند اما تا امروز بر آن افتخار ‌كردم و خواهم كرد. 
ما پنج خواهر بوديم و من ديوانه‌وار پدرم را دوست داشتم؛ او هميشه به من مي‌گفت 
«شيرين ستون طلايي خانه من است»؛ وقتي در مهر ماه سال 1348 با ابراهيم ازدواج كردم، پدرم به
وي گفت «تو را به شيرين مي‌سپارم». 

ثمره اين زندگي 3 دختر است؛ از جايي كه صاحب فرزند پسر نشديم، همسرم 2 سال بيشتر به 
جاي فرزند ذكوري كه نداشتيم، خدمت كرد و در سال 1374 بازنشسته شد. 
بعد از نمايان شدن اثرات جانبازي ابراهيم، پدرم هميشه به من مي‌گفت 
«ابراهيم را راضي نگه دار؛ اگر مي‌خواهي به من خدمت كني، به او خدمت كن» 
همين كار را كردم؛
بعد از اينكه پدرم به رحمت خدا رفت فقط در مراسم چهلم وي، به سر مزارش رفتم چرا كه با رفتنم
بر سر مزار پدرم، ابراهيم در خانه تنها مي‌ماند. 

* دخترم هيچ گاه نمي‌خواست با پدر خداحافظي كند 

او از روزهاي پرالتهاب جنگ تحميلي برايمان مي‌گويد: قصرشيرين در دست دشمن بود؛
 ابراهيم و ابراهيم‌ها نيز براي آزادسازي آنجا به منطقه رفتند؛ او سال 1362 مجروح شد و به
 محض بهبودي مختصر دوباره به منطقه ‌رفت؛ هر بار كه او به جبهه اعزام مي‌شد، دخترم مرضيه خود
 را در گوشه‌اي از اتاق پنهان مي‌كرد تا لحظه خداحافظي با پدرش را نبيند. 

بنده اشتياق زيادي براي رفتن ابراهيم به جبهه داشتم بنابراين هر كاري از دستم برمي‌آمد،
 برايش انجام مي‌دادم؛ ياد م هست به جاي بند پوتين، كش باريكي روي پوتينش قرار دادم تا ابراهيم 
به راحتي پوتينش را بپوشد و اذيت نشود؛ يك بار هم كلاهش در منطقه سوراخ شده بود و خودم 
رفتم براي او كلاه تهيه كردم. 

او در پادگان ابوذر تكنسين اتاق عمل بود؛
 يكبار كودكي تركش خورده را در بيمارستان معالجه اوليه كرد تا زنده بماند؛
 پس از آن مي‌خواست آن كودك را به مادرش بدهد تا دست نوازشي بر سر او بكشد
 ناگهان كودك به شهادت مي‌رسد، ديدن چنين صحنه‌اي با شرايطي جسمي و رواني به قدري براي 
همسرم سخت بود كه همان لحظه سكته‌ كرد و حدود 44 روز در بيمارستان قلب 502 ارتش بستري شد. 
همسرم در جبهه به قدري مهربان بود كه همرزمان و دوستان او مي‌گويند 
«مهران‌راد وقتي براي مرخصي به تهران مي‌آمد، همه مي‌گفتند يتيم شديم تا مهران‌راد از مرخصي برگردد». 

وي ادامه مي‌دهد: در يكي از شب‌هاي برفي و زمستاني ابراهيم در منطقه جنگي بود؛ 
براي پارو كردن پشت‌بام مجبور بودم خودم اقدام كنم؛ وقتي پدر متوجه اين موضوع شد گفت
 «به من مي‌گفتي تا خودم هزينه كارگران را براي پارو كردن برف‌ها مي‌دادم» 
به وي گفتم «مي‌خواستم كمتر دلتنگي كنم به همين خاطر برف‌ها را پارو كردم». 

* خنده تلخ من از گريه غم‌انگيزتر است 

اين روزها هوا گرم است؛ امروز شيرين و ابراهيم از تفريحي كه به بيمارستان داشتند، برگشته بودند؛
 او خيلي خسته بود اما با اين حال براي اينكه حرارت بدن ابراهيم زخم‌هايش را اذيت نكند، آب هندوانه
 را گرفت و از طريق سرنگ وارد معده همسرش كرد. 

دل‌هاي ما ميزبان اشك‌ها و لبخندها در اين سفر كوتاه به يك سرزمين آسماني بود؛ 
گاهي قطرات اشك از گونه‌هاي شيرين جاري مي‌شد و مي‌گفت «خنده تلخ من از گريه غم‌انگيزتر است؛
 كارم از گريه گذشته بدان مي‌خندم». 
او ادامه مي‌دهد: خدا صدام را لعنت كند؛ اينها يادگاري‌هاي جنگ هستند؛ 
شب‌هاي يلدا و عيد بچه‌هاي من دوست دارند، به منزل ما بيايند اما به خاطر اينكه سر و صدا و
شلوغي پدرشان را اذيت مي‌كند، اينجا نمي‌آيند. 

دست‌هاي اين همسر جانباز بوي زحمت مي‌دهد؛ در حالي كه اشك روي گونه‌هايش سوسو مي‌كند،
 خاطره‌اي از شب يلدا را برايمان اينگونه روايت مي‌كند: انار روي ميز بود؛ نيمه شب يادم ‌افتاد كه نكند 
سردار من، انار را ديده و دلش خواسته باشد؛ از رختخواب دل كندم؛ انار را با دست‌هايم فشار دادم تا آبي
 از آن چكانده و به او بدهم؛ ديدم او خواب است اما با سرنگ برايش گاواژ كردم تا اين محبت به مغزش
 برسد و به او بگويم كه تنهايش نمي‌گذارم؛ گاهي آب ميوه و غذاها را بر لب‌هاي او مي‌زنم تا طعم‌ها 
فراموشش نشود. 

* سالهاست عطر غذا در اين خانه نپيچيده است 

تمام اعضاي خانواده‌ هميشه دوست دارند، حداقل يك وعده غذا را دور هم بنشينند اما چندين سال است 
كه اين زن به تنهايي در گوشه آشپزخانه غذا مي‌خورد طوري كه حتي صداي چيدن ميز غذا به گوش 
همسرش نرسد؛ او خيلي وقت است كه غذاي عطردار درست نمي‌كند و مي‌گويد «من چگونه چنين
 غذايي را بخورم در حالي كه ابراهيم‌ام نمي‌تواند از آن بخورد». 
ابراهيم يك بار با زبان بي‌زباني از من نان و پنير خواست؛ نان و پنير و چايي را ميكس كردم و برايش آوردم 
تا وارد معده‌اش كنم؛ او از اين موضوع خيلي ناراحت شد و آن را كنار زد. 

* به مونسم افتخار مي‌كنم؛ از ديدن دردهايش ذره ذره مي‌ميرم 

اين زن ايثارگر هر روز صبح مانند سرباز وظيفه بيدار مي‌شود و مي‌گويد «فرمانده! در خدمتم؛ 
فرمان بده تا سربازت اجرا كند»؛ او مي‌گويد: اين راه زندگي را كه با ابراهيم طي كرديم خيلي ناهمواري
 داشت اما از اين جهت كه مونسم يك جانباز است افتخار مي‌كنم 
و گاهي از ديدن دردهاي او ذره ذره  مي‌ميرم. می میرم ...

زمان عقد دخترش مي‌رسد؛ او به امير نهاوندي و خرم‌طوسي مي‌گويد پدر بچه‌ها قدرت تكلم ندارد، 
شما در مراسم عقد حضور پيدا كنيد بلكه دل دخترم كمي آرام گيرد. 

همسر جانباز مهران‌راد، روحي لطيف و احساس شاعرانه‌اي دارد؛ براي پرنده‌ها و ياكريم‌هايي
 كه پشت پنجره مي‌نشينند، دانه مي‌پاشد و به آنها مي‌گويد براي شفاي تمام مريض‌ها دعا كنيد. 
او گل‌هاي شمعداني را خيلي دوست دارد؛ دستي بر گلبرگ‌ها كشيده و در برابر عظمت پروردگار
 سر به سجده مي‌نهد. 
شيرين جافر، خواهر مهرباني است كه برادرش نيز دو پايش را در منطقه سومار به اسلام هديه 
داده و از اين جهت او خود را زينب عصر كامپيوتري مي‌داند. 

* ديوانه‌وار عاشق حضرت ابوالفضل (ع) هستيم 

وي ادامه مي‌دهد: ديوانه‌وار عاشق حضرت ابوالفضل (ع) هستيم، همسرم يك بار در كودكي بينايي خود
 را از دست داده بود مادرش با توسل به حضرت ابوالفضل (ع) شفاي او را ‌گرفت؛ بارها اتفاق افتاده
 كه پزشكان براي معالجه او عاجز مانده بودند، دست به دامان حضرت قمر بني‌هاشم (ع) شدم
 و ابراهيم حالش خوب شد.

براي استحمام وي گاهي با احاطه شدن ضعف بر من، ممكن بوده كه ابراهيم از دستم رها شود؛ 
متوسل به حضرت ام البنين شدم تا مرا تنها نگذارد؛ همين گونه نيز ‌شد؛ من دست‌هاي حمايت‌
 اولاد پيامبر (ص) را در زندگي مي‌بينم. خداوند هميشه همراه ما بود و حتي يك بار هم زير بار 
سختي‌ها نشكسته‌ام. 

اين همسر جانباز بيان مي‌دارد: از مقام معظم رهبري خيلي ممنونم كه اين گونه با درايت عمل
 مي‌كنند تا چنين نظامي‌هاي خوبي حافظ مملكت باشند و از نظاميان ممنونم كه مانند شمعي 
دور نقشه عزيز روشن هستند و نمي‌گذارند بيگانگان نگاهي به ايران بياندازد. 

او در اين ديدار اعياد شعبانيه را به رهبر معظم انقلاب و ساير جانبازان و پاسداران تبريك گفت؛
 وي از امير پوردستان فرمانده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي، سرهنگ جعفري مسئول ايثارگران
 ارتش، امير سيفي رئيس حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس ارتش، از گروه پزشكان بيمارستان
 گلستان نيروي دريايي، حجت‌الاسلام نقويان، حميد ماهي‌صفت قدرداني مي‌كند. 

* آرزو دارم با سرباز ولايت به ديدار رهبر معظم انقلاب بروم 
از شيرين جافر خواستيم كه آرزويي كند و مي‌گويد:
 آرزو دارم كه آقاي مهران‌راد را كه به من آبرو و عزت داده است را به عنوان سرباز ولايت
 روي ويلچر بگذارم، جلوي رويم بگيرم و به ديدار رهبر معظم انقلاب برويم.
و آرزوي ديگر او اين است كه اي كاش دوباره بوي پوتين ارتشي در خانه‌اش مي‌پيچيد؛
 و اي كاش او يك بار ديگر لباس مقدس ارتش را بر تن مي‌كرد. 
واین است اوضاع خیلی از جانبازان وایثارگرانی که 

در خانه هایشان حبس شده اند و کسی محرم نیست...

 تا به دیدارشان برود...

ای وای برما...

 
ابراهيم مهران راد جانبازي كه 15 سال است درد را خسته كرده
 
گريه هاي شيرين جافر بر بالين همسر جانبازش ابراهيم مهران راد بخاطر دردهايي كه مي كشد
 
لحظه هايي كه با دردهاي بي صدا مي گذرد
 
درد مي كشد و آرام آرام گريه مي كند
 
 همسر مهران راد دلسوزي بر يادگار دفاع مقدس
 
جانباز ابراهيم مهران راد
 
ابراهيم مهران راد
 
ابراهيم مهران راد جانبازي كه 15 سال است درد را خسته كرده
 
 همسر مهران راد دلسوزي بر يادگار دفاع مقدس
 
جانباز ابراهيم مهران راد
 
تمام زندگي جانباز ابراهيم مهران راد
 
نحوه آماده كردن دارو توسط شيرين جافر همسر جانباز ابراهيم مهران راد
 
نحوه آماده كردن دارو توسط شيرين جافر همسر جانباز ابراهيم مهران راد
 
جانباز ابراهيم مهران راد
 
گاواژ مواد دارويي و غذايي به داخل معده ابراهيم مهران راد
 
نوشته هاي شيرين جانفر بر ديوارهاي اتاق همسر جانبازش
 
همسر جانباز مهران راد در حال گرفتن ناخن هاي همسرش مي باشد
 
اصلاح صورت جانباز مهران راد توسط همسرش
 
جانباز ابراهيم مهران راد

نامه ای عاشقانه از یک زن به همسر شهیدش ...

 نمی دانم کیستی و از کجایی!

اگر آنقدر وقتت پر است و مشغول زندگی ات هستی که در ویترین هیچ فروشگاه نصیحتی،
‌کالای جذابی چشمانت را نمی آراید، خواهش می کنم چند دقیقه و فقط چند دقیقه وقت بگذار 
و نامه زیر را بخوان.
خودت باش و خودت، چند دقیقه همه چیز را از خودت دور کن، تعصب،‌علاقه، عادت و ...

چند سطر زیر را مهمان من باش، نامه ای است عاشقانه از یک زن به همسر شهیدش ...

 نامه عاشقانه همسر شهید

سرشارم از تو و مهربانی ات. آغاز می کنم به نام او که وجودم را از مهر تو لبریز کرد. 
همو که قشنگترین لحظه های زندگی ام را با بودن در کنار تو رقم زد. 
تو را فرستاد تا همه فکر و ذکر "فاطمه" شوی و هم شب و روزش. 
اهل خانه در خوابند. چشمهایم نشانی از خواب ندارند. این سکوت شبانه فرصت خوبی است 
به هوای نوشتن برای تو. قلم به دست بگیرم و با تو حرف بزنم. 
نمی خواهم فکر کنم که تو دیگر رفته ای، دیگر تو را نمی بینم. 
می خواهم به ماه که امشب قرص کامل است چشم بدوزم و تک تک خاطرات قشنگی را که
در طول یکسال بودن در کنار هم تجربه کرده ایم مرور کنم. تلخ و شیرین را با هم به یاد خواهم آورد. 
یادم نمی رود که روزی مثل همین قرص ماه بر آسمان شبزده دلم تابیدی، 
روشنم کردی و من در لحظه لحظه این یکسال به بودن در کنار تو بالیدم. هنوز هم می بالم. 
چیزی عوض نشده تنها بین من و جسم خاکی تو فاصله افتاده همین. پس تو هم کمکم کن تا ذهنم یاری کند. 
مثل همیشه که حتی فکر کردن به تو وجودم را از لذتی شیرین سرشار می کرد.
امشب نیز سرشارم کن، توکلت علی الله
علی عزیزم سلام، رفیق زیباترین لحظه های زندگیم سلام، حالت چطور است؟
حتماً خوبی، دیگر کلیه ات اذیتت نمی کند. دیگر لازم نیست نگران کبدت باشم. 
کبدت که از کار افتاد آخرین فرصت برای پیوند کلیه و رهایی از رنجی که شب و روز با تو بود، از دست رفت. 
علی جان، یادت هست چه دردی می کشیدی و کوتاه نمی آمدی. 
به محض آنکه دردی به سراغم می آمد می گفتی: " خدایا! درد و رنج فاطمه را هم به من بده، 
نکند فاطمه ام درد بکشد ... " همین دعایت بود تا وقتی درد از وجودم رخت بربندد، 
به سهم خودت از دردم راضی نبودی و من چاره ای نداشتم جز آنکه خوب شوم.
حالت خوب است. چون دیگر نگران قرص ها و هزینه های درمان نیستی، 
نه نگران تشخیص های گوناگون و نه دکتری که از روی تنگ نظری دارویت را عوض کند. 
حتی به قیمت از کار افتادن کبدت، و نه ارگانی که برای دادن هزینه های دارو و درمان طفره برود 
و سر آخر بگوید برای دریافت بخشی از هزینه هایی که تقبل کرده اند ، 
باید شخصاً مراجعه کنی و از پلکان اداره شان با آن وضعیت جسمی بالا و پایین بروی... . بگذریم.
علی جانم بگذار از شیرینی ها بگویم، کنار این تلخی ها یادش می چسبد. 
یادت می آید روزی را که به هوای همراه شدن با هم در مسیر زندگی، به گفتگو نشستیم، کجا؟ 
در بیمارستان، الحق خوب گریه را دم در حجله کشتی تا حساب کار دستم بیاید. 
ازدواجی که صحبت های مقدماتی دو نفره اش توی بیمارستان اتفاق بیفتد. ی
عنی که در این ازدواج آماده همه چیز باش. خیلی دلم می خواست قبل از خواستگاری رسمی 
با هم صحبت کنیم. اعتماد به نفسم آن گونه که خودت بارها گفتی به دلت نشست و تو بزرگتر از آن بودی 
که من به خاطر وضعیت جسمی و آن دیوار شیشه ای سیاه رنگ جلوی چشمهایت 
به خود اجازه ترحم کردن بدهم. همانجا آب پاکی را روی دستت ریختم و گفتم تا آخر هستم. 
نگاه نگران اطرافیان که مبهوت انتخابم بودند به جای خالی چشمهایت بود. 
از تو چه پنهان بعضی ها ترس ورشان داشت و رأیشان را برگرداندند. 
نشان به همان نشان که تو فاطمه را آنگونه دیدی و فهمیدی که آنانکه چشم داشتند باور نداشتند.
راستش را بخواهی علی جان! من هم اول خوشم نیامد، بعد از صحبت صداقتت را که شناختم، 
به دلم نشستی، زیبا آمدی و من سرمست از اینکه تو را آنگونه می دیدم که هیچکدام از اطرافیانم نمی دیدند. 
بی ادعا بودی، زجر می کشیدی و کار می کردی، پاکدل و مهربان و عاشق رهبر، 
بعدها هم بارها و بارها ثابت کردی که در انتخابم اشتباه نکرده ام. با درد شوخی می کردی، 
اهل مزاح بودی و بی نهایت عاطفی، و با این همه، بی انصافی بود که من حسرت چشمی را بخورم 
که یکی اش را در اثر ترکش از دست دادی و دیگری را عوارض کلیه و دیالیز های پی در پی از تو گرفت. 
کلیه ای که سرمای جبهه غرب به دیالیزشان کشانده بود.
بالاخره فاطمه و علی در میان بهت و شادی نامزد کردند و این سرآغازی از آسمانی شدن ما بود. 
خانواده خونگرم و مهربان و با غیرت تو پذیرای فاطمه شدند. به خاطر کلیه ات دائم یک پایت در بیمارستان بود. 
اما نمی گذاشتی سختی دیالیزهای پی در پی احساس خوشبختی را لحظه ای از فاطمه ات دور کند. 
دانشجوی سال سوم حقوق بودن برایت دردسر بود. سر به سرت می گذاشتند. 
آزارت می دادند، به روی خودت نمی آوردی، دلت به فاطمه ات خوش بود. 
بعد از چند ماه دوندگی برای وامی که هرگز نتوانستی بگیری ... بارها می گفتی: 
" اگر سالم بودم، نمی گذاشتم رنجی ببری "
و من اشتیاق به زندگی را که در وجودت زیادتر شده بود، در برق چشم های نداشته ات، احساس می کردم، 
یادت هست همیشه می گفتی که: (سه چیز از خدا میخواهم: پیوند خدا با شما، پیوند کلیه و پیوند من و فاطمه)
علی جان! یادت هست چقدر چای دوست داشتی . 
من هنوز شرمنده آن اتفاقی هستم که در بیمارستان بر تو گذشت. 
چای می خواستی، پرستاران به شوخی گرفتند،
- ایرانی باشد یا خارجی؟
گفتی: فرقی نمی کنه. لحظه ای بعد به هوای بفرما گفتنشان دستت را دراز کردی 
و آنها به دست سرگردانت در هوا خندیدند و حتی از چشمهای عاشورائی تو هم شرم نکردند. 
مریض تخت کناریت ماجرا را که برایم گفت، گر گرفتم . و حالا نوبت توست، 
نزد خدای خود روزی بخوری و به آنها و امثال آنها بخندی.
علی عزیزم! روزهای آخر را یادت هست؟ تو راهی بیمارستان شدی و من بخاطر سفر حجاز از تو دور بودم. 
اما نه ، کدام دوری؟ سایه مهربانی تو سایه سار تنهائی ام بود. 
وقتی خانه خدا با همه عظمتش در قاب نگاهم می نشست، تو با آن همه مهری که در وجودت انباشته بود 
دست مهربانی او بودی که بر سر من و زندگی ام کشیده بود. 
نزدیک مثل همیشه، روزها را به اشتیاق دیدن تو میگذارندم. می دانم که می دانی بر من چه گذشت. 
اشتیاق تو را هم میدانستم و از زبان خواهرت بیشتر دانستم. خیال نکنی نمی دانم.
- می دونی کی می خواد بیاد ؟ فاطمه، فاطمه من . هواپیما آروم میاد، 
چرخ هاش رو باز می کند می شینه و فاطمه من ...
و حتی آنها که چشم دارند نمی توانند تصویری را که در ذهن علی من گذشته تصور کنند. 
بالاخره آمدم ... و به ملاقاتت در بیمارستان آمدم.
باز همان بیمارستان و باز همان دلشوره روز اول. در خیالم باز روبان بلند دسته گل ملاقات اول به پایم می پیچید، بالاخره با تو روبرو شدم. رنگ به چهره نداشتی، نفسم در سینه حبس شد. 
آرام سلام کردم. آرامتر جوابم را دادی. 
دریغ از رمقی که اشتیاقت را بروز دهی، کوتاه نیامدی لب های زخمی ات را از هم گشودی 
و با اشتیاقی که رنگ خون، درد داشت:
- فاطمه جان می دانی چند روز است تو را ندیده ام. بیست و پنج روز.
من مبهوت که با آن حال چطور حساب روز و ماه را داری. اشک بر گونه ات جاری شد، 
روی گرداندی و من نگران دستت را گرفتم، دلم به خداحافظی و جدایی نبود.
- خداحافظ علی جان!
هیچ نگفتی، دستت را محکمتر فشردم، گریه ام را در گلو فرو خوردم، دستت را محکمتر فشردم.
- خداحافظ
دستت را کشیدی. با صدای بلند گفتی: " برو دیگه"
و من می دانم که پس از این کلامت اشتیاق هزار وصل نهفته بود. 
اشک ریزان از اتاق خارج شدم و این آخرین دیدار بود و آخرین کلماتی که بین ما گذشت. 
فردای آن روز به کما رفتی، ده روز تمام، تو در اتاق " آی سی یو " به آرامش آسمانی فرو رفته بودی 
و سهم من از آن روزها صدای گرم و گیرایی بود که از شنیدنش محروم شده بودم.
هنوز گرمای دستت را روی صورتم احساس می کنم. می دانی که کدام روز را می گویم، 
صورتم را روی دستت گذاشتم بدنبال آرامش بودم که یک هفته با رفتنت به کما از وجودم رخت بسته بود. 
قطرات اشکم که بر روی انگشتانت غلتید، لحظه ای دستت تکان خورد. 
سرم را بلند کردم آرام دستی به موهایت کشیدم. 
تکانی خوردی حیرت زده در حسرت یک لحظه چشم گشودن به چشمهای بسته ات چشم دوختم، 
سیر نگاهت کردم. حس غریبی می گفت به اندازه همه روزهایی که قرار است تو را نبینم، 
خوب ببینمت، دیدم و دیدم و خوب به خاطر سپردم و این آخرین وداع بود و تو آخر کار خودت را کردی، 
صبح دوشنبه آخرین روز تیر ماه سال 81 پر کشیدی و فاطمه را با دنیایی از خاطرات شیرینت تنها گذاشتی، 
آنقدر خاطره و آنقدر شیرینی که بتواند همه عمرش را با آن سر کند.
راستی علی جان چند روز بعد از پر کشیدن تو، دوستم زهره و همسرش به دیدنم آمدند، 
همان هایی که پارسال به خاطر درد کلیه ات نتوانستیم به عروسیشان برویم. آرام بودن من غافلگیرشان کرده بود. دلم می خواست از نزدیک آنها را ببینی، کلی از تو و این یک سالی که در کنارت بودم برایشان گفتم. 
یادداشت برداشتند، قول دادند در اولین فرصت مطلبی را تنظیم کنند و برای روزنامه بفرستند. 
یادت هست که همیشه می گفتی: " فاطمه بنویس، بنویس قبل از آنکه دیر شود " ننوشتم تا آنکه دیر شد. 
حالا شاید آنها بتوانند با قلمشان به کمکم بیایند و گوشه ای از آنچه در این زندگی مشترک کوتاه بر من رفته است را بنویسند و از این روزها و ماه ها که بین من و جسمت فاصله افتاده.
یک سال از پروازت می گذرد. ولی هنوز ننوشته اند. 
اما می نویسند، بالاخره می نویسند،می دانم، شاید نامه ای باشد برسد به دستت...

همسرت فاطمه

يك معجزه قرآني

يك معجزه قرآني شگفت انگيز در دانمارك

در شمالی‌ترین شهر کشور اروپایی دانمارک می‌توان یک نشانه قرآنی را دید.

در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی را می‌توان در سجیه دید، جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم می‌پیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمی‌شوند و بنابرین این پدیده زیبا به وجود می‌آید و این همان چیزی است که در قرآن آمده است.

 

در قرآن بارها از آیات و نشانه‌های خداوند شنید‌اید اما هیچ‌گاه به آنها در اطراف‌مان توجه نکرده‌ایم. 

این یکی از همان نشانه‌های است که خداوند در آیات مختلف درباره آن سخن گفته است.

 با دیدن این مناظر عجیب و زیبا، می توان بیشتر تعمق کرد.

 74954 162 یک معجزه قرآنی شگفت انگیز در دانمارک +تصاویر

سورة مبارکه الرحمن :

 این همان دریای عجیبی است که در قرآن آمده است!!

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (۱۹) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (۲۰) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۲۱) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (۲۲)

۱۹٫ دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.۲۰٫ 

اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.۲۱٫ 

پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏ کنید؟ ۲۲٫ 

از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏ شود.

 

سوره مبارکه فرقان آیه ۵۳:

« و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»

و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آن دو حریمی استوار قرار داد.

 74955 694 یک معجزه قرآنی شگفت انگیز در دانمارک +تصاویر

سوره مبارکه فاطر آیه ۱۲:

وَمَا یَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ فِیهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

این دو دریا یکسان نیستند: یکی آبش شیرین و گواراست و یکی شور و تلخ، از هر دو گوشت تازه می خورید، و از آنها چیزهایی برای آرایش تن خویش بیرون می کشید و می بینی که کشتی ها برای یافتن روزی و غنیمت، آب را می شکافند و پیش می روند، باشد که سپاسگزار باشید.

سوره مبارکه نمل آیه ۶۱:

اَمَّنْ جَعَلَ الْاَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلالَهَا اَنْهَارًا وَ جَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَ جَعَلَ بَینَ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۶۱﴾

[آیا شریکانى که مى ‏پندارند بهتر است‏] یا آن کس که زمین را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پدید آورد و براى آن، کوه‏ها را [مانند لنگر] قرار داد، و میان دو دریا برزخى گذاشت؟ آیا معبودى با خداست؟ [نه،] بلکه بیشترشان نمى ‏دانند.


او برای چه رفت به جبهه؟؟؟

او برای چه رفت به جبهه؟؟؟

لطفا کسی که پاسخش را می داند برایم بگوید...!

الذین بذلو مهجهم دون الحسین علیه السلام...

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، عکسی که می بینید ،
 در اردیبهشت ماه سال 1373 ، توسط «احسان رجبی» به ثبت رسیده
 است. محل عکس برداری ، ارتفاع 112 ، واقع در شمال منطقه ی
 عملیاتی «فکه» است. برادر حسین احمدی ، پیکر شهیدی را که
 به تازگی تفحص شده است ، نظاره می کند.
 پیکر این شهید که پس از 12 سال ، چهره نمایانده است ،
 ویژگی بسیار بارز و تکان دهنده ای دارد.
دست ها و پاهای جسد با سیم تلفن بسته شده و در غربت
 و مظلومیت بی مانندی ، به احتمال قوی ، زنده به گور گردیده
 است. 
سیم تلفن های دور پاها به خوبی مشخص است.
 این معامله ای است که بعثی ها با بسیاری از بسیجیان و پاسداران
 مظلوم گرفتار شده در حلقه ی محاصره ی فکه کردند.

آیا به راستی کسی جز این رزمندگان بی نام و نشان 
، شایستگی اطلاق عنوان «فرزند خمینی» را دارد؟ 
کسانی تنها به عشقِ آن نایب امام عصر(عج) وحشیانه ترین
 شکنجه ها را به جان خریدند و با گوشت و پوست و خون خود ،
 با امامِ عشق بیعت نمودند.

آی شما میراث داران روح الله !
 وای بر روزگارتان !
 پاهای بسته ی این بسیجی ، هشداری است هولناک
 برای شما ! 
هیچ یادتان هست که کدام میراث حضرت روح الله است
 که خودش فرمود اگر از آن غفلت کنید ،
 گرفتار دوزخ الهی شده و خواهید سوخت؟؟
نه نمی فهمیم،نمی فهمید و...

امتحان من وتو ....

سرلشکر جعفری:  جنگ‌افروزی جدید آمریکا به بهای نابودی اسرائیل تمام خواهد شد


فرمانده کل سپاه پاسداران تاکید کرد: صهیونیست‌ها باید بدانند که حمله نظامی آمریکا به سوریه نه تنها به نجات این رژیم جعلی از چنگ مقاومت منجر نخواهد شد بلکه حمله به سوریه به معنای نابودی قریب‌الوقوع اسرائیل خواهد بود.
سردار سرلشکر محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در گفت‌وگو با تسنیم با اشاره به تهدیدهای اخیر آمریکا مبنی بر حمله نظامی به سوریه گفت: دولت آمریکا و برخی متحدانش طی سال‌های اخیر از طریق حمایت‌های همه جانبه و مجهز کردن تروریست‌ها به انواع و اقسام سلاح‌ها به دنبال ضربه زدن به خط مقاومت در منطقه بودند و هم‌اکنون به نظر می‌رسد پس از شکست مفتضحانه سناریوی جنگ نیابتی از سوی تروریست‌ها از ملت مقاوم سوریه، به تهدید نظامی مستقیم روی آوردند.
وی تاکید کرد: آمریکایی‌ها علی‌رغم تجربه‌های تلخ فراوان در افغانستان و عراق، در صورت اقدام نظامی علیه سوریه، دومینوی شکست‌های خود را تکمیل و فضاحت‌بارترین شکست تاریخی را تجربه خواهند کرد و سوریه به قتلگاه و معرکه‌ای بسیار خطرناک‌تر از ویتنام و در واقع مبدل به ویتنام2 برای آمریکا خواهد شد.
فرمانده کل سپاه پاسداران با اشاره به اینکه به نظر می‌رسد دولت آمریکا بار دیگر تحت تاثیر لابی صهیونیست‌ها تهدید به حمله نظامی کرده است، گفت: صهیونیست‌ها باید بدانند که حمله نظامی آمریکا به سوریه نه تنها به نجات این رژیم جعلی از چنگ مقاومت منجر نخواهد شد بلکه حمله به سوریه به معنای نابودی قریب‌الوقوع اسرائیل خواهد بود.
سرلشکر جعفری با اشاره به بهانه‌جویی آمریکا در تهدید دروغین استفاده از سلاح شیمیایی توسط دولت سوریه گفت: مردم جهان به ویژه مسلمانان منطقه هنوز بهانه دروغین آمریکا برای حمله نظامی به عراق را فراموش نکرده‌اند، آنجا که آمریکا با ادعای وجود تسلیحات کشتار جمعی در عراق به این کشور حمله کرد و پس از سال‌ها حضور نظامی و قتل عام هزاران نفر از مردم غیرنظامی و بی‌گناه عراق اعلام کرد که در برآورد اطلاعاتی خود اشتباه کرده و چنین سلاح‌هایی در عراق وجود خارجی نداشته در نهایت مجبور به عذرخواهی از افکار عمومی دنیا شد.
وی اضافه کرد: برخی دولت‌های منطقه و رژیم‌های مرتجع عربی که از حمله نظامی به سوریه حمایت می‌کنند نیز باید بدانند که آتش این جنگ‌طلبی تنها به سوریه محدود نخواهد شد و دامن همه جنگ‌افروزان و حامیان آنها را خواهد گرفت.

فتیله جنگ چرا نم‌کشید !


آیا فتیله جنگ آمریکا در سوریه نم کشیده است؟ چهارشنبه گذشته اعلام شد حمله آمریکا و متحدانش به سوریه روز پنج‌شنبه آغاز می‌شود و 3 روز ادامه خواهد داشت. پنج‌شنبه اما روز خوبی برای آمریکا نبود. اوباما و کامرون -به اضافه اولاند- ابتدا در شورای امنیت با مانع روسیه و چین روبرو شدند. شوک دوم را مجلس عوام انگلیس به دیوید کامرون داد، هنگامی که معلوم شد 272 نماینده موافق جنگ از عهده 285 نماینده مخالف برنیامده‌اند و نه تنها مجلس عوام، ترمز دولت انگلیس را کشیده بلکه آشکار شده که اکثریت حزب حاکم در پارلمان نیز زیرسوال رفته است. این اولین‌بار از سال 1782 به این طرف است که طرح نخست‌وزیر برای آغاز جنگ علیه کشور دیگر با رأی منفی پارلمان مواجه می‌شود. همزمان 140 عضو مجلس نمایندگان آمریکا از اوباما خواسته‌اند پیش از هر نوع اقدام نظامی موافقت کنگره را جلب کند. جان بوینر رئیس مجلس نمایندگان از اوباما خواسته تا هدفش از اقدام نظامی به سوریه را توضیح دهد. فعلا تب تند روز چهارشنبه به عرق سرد نشسته است. گویا فتیله‌ای که رژیم‌های آمریکا، انگلیس، اسرائیل و عربستان برای چاشنی انفجار جنگ تدارک کردند، برخلاف 12-10 سال قبل نم کشیده و به این سادگی آتش نمی‌گیرد.
بیش‌فعالی مشخصا در رفتار 3 رژیم آمریکا، سعودی و صهیونیستی موج می‌زند. اما هر بیش‌فعالی‌ای نشانه ابتکار عمل نیست. حرکات کسی که وسط یک باتلاق پا نهاده، گاه چشمگیر است اما الزاما نشانه ابتکار عمل و تدبیر نیست. اینکه بپرسیم آیا آمریکا و اسرائیل و عربستان وارد جنگ سوریه می‌شوند یا خیر، در اصل سوال غلطی است. آنها از فروردین 1390 - دو سال و نیم پیش- به صورت پیدا و پنهان جنگ با سوریه را آغاز کرده‌اند اما به اذعان برخی مقامات اطلاعاتی اسرائیل هیچ توقع نداشتند جنگ سوریه بیش از چند هفته یا حداکثر چند ماه طول بکشد همان‌گونه که پیش‌بینی نمی‌کردند اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیل در سال 1982، ضربه‌ای به رژیم تل‌آویو بزند که دیگر نتواند کمر راست کند. سر بر آوردن حزب‌اله و سپس حماس و جهاد اسلامی و اکنون «سوریه جدید» از دل این همه جنگ برای محور شرارت «غربی-عبری-عربی» فاجعه در فاجعه است. سوریه نهمین کشور اسلامی است که در 15 سال اخیر در معرض جنگ‌افروزی محور شرارت قرار می‌گیرد اما توالی این جنگ‌ها سند ابتکار عمل این محور نیست. اگر جز این بود رژیم صهیونیستی به ریسک بزرگ در جوار مرزهای فلسطین اشغالی تن نمی‌داد و رژیم سعودی و آمریکا علنا- به تعبیر رابرت فیسک در ایندیپندنت- هم جبهه القاعده نمی‌شدند.
با این همه از 4-3 ماه پیش معلوم شد که جنگ در سوریه مغلوبه شده و ارتش با کمک حزب‌الله و دفاع الوطنی و مشورت‌های راهبردی ایران در حال پایان دادن به کار گروه‌های مسلح و تروریست در مناطقی نظیر حمص و حلب و القصیر و حومه دمشق است. فتح‌الفتوح «القصیر» ضرب شست جانانه به 2 سال جنگ‌جهانی علیه سوریه بود و برق از سر استراتژیست‌های نظامی و سیاسی غرب پراند. اتهام کاربرد تسلیحات شیمیایی در چنین شرایطی از سوی آمریکا و انگلیس علم شد. آیا معقول است که طرف پیروز جنگ متوسل به سلاح شیمیایی آن هم نه علیه تروریست‌ها و گروه‌های مسلح دشمن بلکه علیه شهروندان و کودکان حومه دمشق شود؟! به راستی چرا از گروه‌های مسلح مورد حمایت غرب کسی در این به اصطلاح حمله شیمیایی کشته نشد و قربانیان صرفا کودکان و شهروندان غیرنظامی‌اند؟! آمریکایی‌ها و متحدان آنان در پاسخ به این قبیل سوالات همان‌قدر بی‌سروسامانند که در هدفگذاری حمله مدعایی. آنها از هدف 2 سال پیش براندازی رژیم سوریه و ادعای اوباما مبنی بر اینکه «اسد باید برود» به «نقطه‌زنی موشکی 3 روزه» و «تنبیه رژیم سوریه» عقب‌ نشستند و حالا پس از یک هفته هارت و هورت به معنای واقعی کلمه، آقای اوباما به شبکه PBS می‌گوید «درباره حمله به سوریه هنوز تصمیمی گرفته نشده است». آیا آنها اول شلتاق می‌کنند و حرف می‌زنند و رجز می‌خوانند و سپس درباره پیامدهای آن فکر می‌کنند؟ آیا آنها فهمیده‌اند که روزگار «بزن درو»یی سپری شده است؟ حقیقتا در مغز کسانی چون باراک اوباما و چاک هیگل وزیر جنگ آمریکا چه می‌گذرد؟ 
پاسخ این سوال را که در مغز اوباما و هیگل چه می‌گذرد، باید به سخنان رابرت گیتس وزیردفاع اسبق دولت اوباما در بهمن 1389 ارجاع داد که به عنوان ژنرال دارای سابقه ریاست سازمان سیا به افسران دانشگاه نظامی وست پوینت گفت «هر وزیر دفاعی که پس از این رئیس‌جمهور را برای لشکرکشی به خاورمیانه و آسیا ترغیب کند، حتما مغزش معیوب است و مغز او باید آزمایش و مداوا شود». مسئله آمریکا این نیست که می‌تواند جنگی را آغاز کند یا خیر، بلکه مهم این است که جمع کردن پهنه جنگ و محدوده زمانی و مکانی آن از اختیار آنان خارج است. انفجار مقر تفنگداران آمریکایی در بیروت یک سال پس از اشغال لبنان توسط رژیم صهیونیستی (23 اکتبر 1983) که منجر به هلاکت 241 نظامی آمریکایی شد، شروع مدلی پیش‌بینی‌ناپذیر از این جنگ‌های نامتقارن است و طبیعتا توانایی امروز دفاع‌کنندگان، ده‌ها برابر 30 سال پیش ارزیابی می‌شود. مثلا تصور کنید یک ناو جنگی آمریکا درست مقابل ناظران چهارسوی دریای مدیترانه طعمه انفجار از زیر و رو و آسمان و دریا شود یا پنجه مرگ به حیفا و تل‌آویو گسترش یابد. عملیات استشهادی در سوریه 30 سال پیش فاقد مفهوم بود اما اکنون غیر از ده‌ها هزار سوری آماده عملیات استشهادی- به نوشته گاردین- ده‌ها خلبان این کشور نیز برای عملیات شهادت‌طلبانه اعلام آمادگی کرده‌اند و به همه اینها علاوه کنید ‌صدها هزار دلاور غیوری که در چهارگوشه جهان اسلام سالها برای زدن به قلب دشمن روزشماری کرده‌اند و خبط وخطای محور شرارت، دست بسته آنان را برای هرگونه دفاع مشروع خواهد گشود. 
سوریه، نه افغانستان است و نه عراق که اگر چنین بود باید ظرف چند روز تا چند هفته- درست مانند سالهای 2001 و 2003 میلادی- در برابر جنگ‌افروزی غرب سقوط می‌کرد. اوضاع آمریکایی‌ها اگر در عراق و افغانستان خوب بود مجبور به تخلیه یا تصمیم‌گیری به انجام آن نمی‌شدند. به رغم گذشت 3 سال صدای سیلی آبداری که ژنرال 4 ستاره «مک کریستال» نواخت همچنان در گوش اوباما زنگ می‌زند. این فرمانده آمریکایی نیروهای ناتو و ائتلاف در افغانستان تیرماه 1389- ژوئن 2010- گویا که از جنگ به ستوه آمده باشد، مصاحبه‌ای تکان‌دهنده انجام داد و همین به اخراج وی انجامید. مک کریستال در آن مصاحبه گفته بود «ترسوها در کاخ‌سفید نشسته‌اند. کسانی چون جو بایدن معاون رئیس‌جمهور، دلقک و حیوان‌هایی زخم خورده‌اند. بحران افغانستان را با فرمول‌های غربی نمی‌توان حل کرد. وقتی با اوباما ملاقات کردم، او اصلا شناختی نداشت و از بحران افغانستان سر درنمی‌آورد. ملاقات با او مأیوس‌کننده بود». 2 سال پس از این شوک بزرگ، مشاور ژنرال اودیرنو فرمانده نیروهای اشغالگر در عراق به صف یاغیان پیوست و داغ مک کریستال را برای اوباما و پنتاگون تازه کرد.
«اما اسکای» مشاور ژنرال اودیرنو در استخدام ارتش آمریکا و مدتی فرماندار غیرنظامی کرکوک بود که 10 سال در بیت‌المقدس اشغالی فعالیت کرده و متخصص امور اعراب است. گاردین ضمن مصاحبه با اسکای در تاریخ اول مرداد 1391 می‌نویسد «مشاور ژنرال اودیرنو پس از چند سال حضور در عراق با نگرانی می‌گوید غرب باید منتظر انتقام این جنگ باشد. چرا هیچ کدام از مقامات دو سوی آتلانتیک (آمریکا و انگلیس) قبل از حمله به عراق برنامه صحیحی نداشتند و به این خاطر بازخواست نشدند؟ من نگران تاثیراتی هستم که ماجرای عراق بر جهان عرب باقی گذاشته است. اشتباه عراق، در افغانستان نیز تکرار شده است. سیاستمداران دو سوی آتلانتیک باید به خاطر این دو جنگ فاقد استراتژی و برنامه‌ریزی مواخذه شوند. غرب از فهم اینکه چرا این قدر خشونت به بار آورده، ‌درمانده است. ما بعد از 10 سال جنگ دشمنان بیشتری را به وجود آوردیم. ممکن است از نظر سیاستمداران ما با بیرون کشیدن نیروها، همه چیز پایان یافته باشد اما از نظر جهان اسلام، پایان نیافته است. صدها هزار مسلمان در افغانستان و عراق کشته شدند. باید از خود بپرسیم چرا چنین فجایعی پدید آمد؟ و آنها سال‌های بعد چگونه انتقام خواهند گرفت؟ ما از محدودیت قدرتمان درس و عبرت نمی‌گیریم.» سخنان کریستال و اسکای، عصاره ارزیابی میدانی ده‌ها آمریکایی و انگلیسی حاضر در متن «جنگ جهانی چهارم» است که می‌دانند گزینه‌های پیش روی رژیم‌های متبوع آنان در معرض اشباع شدن و قفل شدگی کامل است؛ اگرنه لازم نبود مثلا تونی بلر برای جنگ‌افروزی به کمیته تحقیق چیلکات در انگلیس احضار شود یا دیوید کامرون با «نه» - به تعبیر دویچه وله تحقیرآمیز- پارلمان روبرو شود.
رژیم آمریکا 12 سال پیش با تحریک انگلیس و اسرائیل وارد فاز جنگ‌هایی شد که نومحافظه‌کارانی چون مایکل هیدن و جیمز وولسی (روسای سازمان سیا) از آن به عنوان جنگ جهانی چهارم با 23 کشور اسلامی یاد کردند. هدف از این جنگ انهدام اسلام سیاسی و تغییر نقشه و مرزهای جهان اسلام عنوان شد اما آمریکا به عنوان مثال فقط در عراق نه تنها همه چیز را از دست داد و با بلاهت تمام بستر روی کار آمدن اسلامگرایان متحد ایران را فراهم آورد، بلکه تابوت 4474 نظامی خود را که عمودی به عراق رفته و حالا افقی برمی‌گشتند پذیرا شد. هزینه‌های هنگفت دو جنگ عراق و افغانستان بالغ بر 6 هزار میلیارد دلار برآورد می‌شود و سوال این است که بدهکارترین دولت جهان- با قریب 17 هزار میلیارد دلار بدهی- قرار است از فاز جنگ نیابتی نافرجام که هزینه‌های آن بر دوش عربستان و قطر و ترکیه افتاد، به فاز جنگ و خسارت مستقیم برگردد؟!
آمریکا در این 12 سال پر از حماقت هر آنچه در چنته داشت رو کرد. اما جبهه و محور مقاومت هنوز برگ‌های برنده و رو نشده بسیاری دارد که چشمه‌هایی کوچک از آنها را در جنگ‌های 33 روزه، 22 روزه و 7 روزه رو کرد. مقامات آمریکا و انگلیس در این یک هفته زیادی حرف زدند اما ولی امر جبهه مقاومت و بیداری اسلامی هنوز چند جمله حکیمانه بیشتر نگفته است؛ آمریکایی‌ها بدانند مطمئنا از این مسئله ضرر خواهند کرد همچنان که در عراق و افغانستان ضرر کردند. این دخالت‌های نظامی نفرت ملت‌ها را نسبت به آنها زیاد می‌کند و آنان را در منطقه بدنام‌تر می‌کند، به علاوه که هیچ آینده روشنی ندارد... منطقه مثل انبار باروت است.
فعلا که گویا فتیله جنگ‌افروزی آمریکا نم کشیده است.


محمد ایمانی