سود یا زیان
نوشته شده توسط م . الف   

به خوبی به یاد دارم در سال های دفاع مقدس، خصوصا 62-63 همیشه در خلوت خودم از خدا می خواستم كه خدایا طوری دوست دارم در راهت شهید بشم که هیچ آثاری از من باقی نمونه، اصلا خود را در برابر آن بزرگی، آن ذات بی همتا، آن معبود بی مثال، نمی شناختیم.

یادمه در مرخصی ها هم با یک پتو روی زمین می خوابیدیم و حتی الامکان روزه و در صورت روزه نبودن آب و نان خشک، نه برای فهم کسی، بلكه برای خودمان که نزدیکتر شویم . بزرگترین افتخارم نسبت به دوستانم این بود که حتی در دنیا یک آجر (خشت برای خانه سازی ) هم ندارم.

شکل اطاقم، یک اطاق بسیار قدیمی که هیچ وسیله صوتی و تصویری نداشت . به جای شیشه از پلاستیک استفاده کرده بودم، کف آن هم موکتهای قدیمی، فقط یک سرنیزه کلاشینكف و عکس مرحوم پدر و تصویر امام

اما حالا چی!

به خدا حاضرم تمام داشته هام را بدم و آن اطاق را با آن معنویت، دقت کنید، عاشق اون فقر نیستم عاشق اون معنویتی هستم که در اوج جایگاه اجتماعیم ( حداقل چند شغل کشوری بهم پیشنهاد شده بود ) برای خودم به وجود آورده بودم، هستم .

تو که منو نمی شناسی ، اینجا هست که دفاع زیبا شده، جنگ زیبا شده، همه چیز زیبا بود، چون غیر خدا کسی را نمی دیدم، البته خیلی ها بهم گفتند نازرنگی که نتوانستي از موقعیت ها برای رفاه بیشتر خانواده ات استفاده کنی.

اما به والله من نازرنگ نبودم، بچه عباسی خاکی و نازرنگی بهم جور در نمی آید، اما اوج زرنگی من دریافت آن هدایت الهی بود که کم کم از دست دادم، به جايش آجر (خشت )گرفتم . البته زیاد هم آجر ندارم .

حالا شما بگید سود کردم یا زیان ؟

جدی نگیرید درد دلی بود که یهو سر باز کرد و بیرون ریخت، آخه هر وقت تصاویری از  جنگ را می بینم بی اختیار یاد بهترین و غنی ترین دوران زندگیم می افتم.