به نام خداوند جنگ و جهاد
به نام خداوند جنگ و جهاد
خداوند مردان خاکی نهاد
خداوند رزم آوران شهید
خداوند دریا دلان رشید

مردان جنگ نبض دریا را در دست دارند و پرچم خورشید را بر دوش، مردان جنگ یک آسمان ستاره نامکشوف در سینه دارند و مهتاب را در سیما. مردان جنگ، ستارههای بیادعایی هستند که بوی روشنی میدهند و عطر بهشتی را میپراکنند.
مردان جنگ همان سرو قامتانند و نخل سیرتان.
سلام بر شما بیداران شبهای سرد و خاموش سیاهی.
سلام بر شما ای آیینههای بی غبار و ای سجاده نشینان آتش و عشق.
سلام بر شما مردان حقیقت، مردان آه و آتش.
انگار همان دیروز بود که آرام و بیتکلف، ساده و بیادعا، زیر بارش نگاههایمان رفتید و ما سوختن پروانهوارتان را به تماشا نشستیم و از شما آموختیم که:
تکلیف عشق را نمیتوان با ادعا روشن کرد
شما رفتید و برایمان به یادگار نوشتید:
باید اهل رفتن بود نه اهل سکون و سکوت
حالا سالهاست که جنگ پایان گرفته، اما هنوز زخمهایی بر دلهای پاک و ضمیرهای روشن و آگاه، باقیمانده است. هنوز غبار عکسها و نامههایتان را از طاقچه دلهایمان میزداییم و به فرصتهای از کف رفته غبطه میخوریم.
سالهاست که از دشتهای تفتیده جنوب، از خاکریزهای آغشته به خون فکه، از چزابه و دوکوهه و از غربت شبهای شلمچه، عطر عشق و ایثار و فداکاری و سوز ناله و نیایش و گریههای شبانه به گوش میرسد!
و سالهاست که شمیم عاشورائیان ما را نیز کربلایی کرده است.
سالهاست که میشناسیمتان و نامتان ورد زبانمان است، چرا که شما یادآور نام آورانید؛ مگر میشود یادتان را به باد فراموشی سپرد؟!
شهدا ستازگان درخشانی هستند که
در آسمان عشق ومعرفت خوش درخشیدند![]()