ملکوت
ملکوت
ملکوتی که مرا باز صدا خواهد کرد دل چون غم زده از درد جدا خواهد کرد
ملکوتی که به فرمان خدا داد جواب سینه را در قدح عشق رها خواهد کرد
به خدایی که مراصبروصبوری داداست به کمالی که توراخط عبوری داداست
به جمال سر زلفش چو گرفتار شدی که به الفاظ خوشش چشمه نوری داداست
من و دل تا به کجا باده میخانه شدیم زچه راهی بگذشتیم که ویرانه شدیم
اگر از لطف و کرم ساغر و پیمانه شکست ماچه تقصیرکه چون مست ودیوانه شدیم
عشق را جمله چو در خون خوردیم مصلحت نیست که ماجامی زانگورخوریم
در این میکده عشق باز هست هنوز مست شد تا سر جامی ز پی نور خوریم
ما هنوز تشنه آن جام وفاییم بیا به نگاهت قسم خسته راهیم بیا
مرحمت کن در این وادیهء عشق بمان شعله زن باز بسوزا که ماغرق گناهیم بیا
+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 15:8 توسط رضا
|