خاطرات سفر عشق
بسم رب الشهداء و الصدیقین
امروز برای شهدا وقت نداریم ای داغ گل لاله تورا وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
چون فرد مهمی شده نفس دغل ما اندازه یک قبله دعا وقت نداریم
در کوفه تن بی غیرت ما خانه نشین است بهر سفرکرببلا وقت نداریم
هرچند که خوب است شهیدانه بمیریم خوب است ولی که ما وقت نداریم20سال گذشت و امسال سال نود توفیق دوباره یار شد تا برای بیستمین مرتبه به دیار عاشقان و کربلای ایران رفتیم ولی چه افسوس که خیلی زود می گذرد هر سال سعی میکنیم بهتر از قبل باشیم تا توجه بیشتری شهدا به ما داشته باشند تا سال خوبی را پشت سر بگذاریم "
صبح بود که ما دریادمان اروند بودیم ، واقعا حال وهوای خوبی داشت هم جای زیبایی بود دیدن دریاچه اروند و به یاد اوردن خاطرات سال های قبل و قهرمانی هائی که سر بازان امام زمان-ع- در اینجا داشتند.
به حدی که الان هم می خواهند روی یکی از عملیاتهای بزرگ در مراحل بالای نظامی کار کنند روی این عملیات کار می کنند که چگونه در بهمن ماه سال 1364ایران توانست از این دریاچه وحشی که در برخی ایام مخصوصا درزمستان سرعت اب به 80کیلومتر در ساعت می رسد و با انواع رادارهائی که سیا و موساد در اختیار صدام گذاشته بود وبه ادعای خودشان اگر ایرانیها یک دمپائی را جا به جا می کردند از دید رادارهای ما دور نبود شما اینهمه غواص را جا به جا کردید و عملیات بزرگی کردید و توانستید از دریاچه ائی که با انواع موانع امنیتش را تحت پوشش قرار داده بودند به فاو برسند و انجا را که برای عراقی ها خیلی اهمیت داره به خاطر نزدیکی به بصره مرکز اقتصادی عراق بیش از یک سال در تصرف خود در اورند و و دست اخر با انواع نامردیها که از بمبهای شیمیائی استفاده کردند توانستند ایران را متقاعد کند در مقابل اعتراف عراقی ها به شجاعت ایرانیها فاو را باز پس بگیرند . بله چه زیبا فرمود امان شهدا((که اگر اسلام به ما اجازه می داد ما کلیدهای بصره را هم فتح می کردیم اما ما متجاوز نیستیم و فقط می خواهیم حقانیت خودمان را ثابت کنیم)).
به برخی که نگاه می کردیم بار اولی ها بودند به حال انها غبطه می خوردیم که چگونه با شهدا انس گرفته اند (همانهائی که به گفته گوینده اخبار صداو سیما دو ونیم(5/2)میلیون نفر امسال به سرزمین کربلای ایران رفتند و که طبق امار انها70% انها برای بار اول بود که راهی این سر زمین می شدند ) و در گوشه گوشه این سر زمین با همان لباسهائی که برای عید خریده بودند و از تمیزی برق می زد روی زمین می نشستند و با شهدا سخن می گفتند ، گویا یافته بودند کلام قران را که شهدا را رفیقهای خوبی در این دنیا می داند و این افراد هم دنبال این بودند که برای خود رفیقی پیدا کند که طاقت شنیدن درد دلهای انها را داشته باشد و از همه غم و غصه هائی که برای انها تعریف می کنند خسته نشود و غر نزند.
در این میان من بودم و دوست داشتم با بعضی از انها صحبت کنم که چرا به این سر زمین امدند و حاضر هستند حتی در گرمای خوزستان اینگونه با شهدا عشق بازی کنند لذا سراغ یکی از انها که لباس رزمی تکواندو هم داشت رفتم و پرسیدم : برادر می توانم چند لحظه وقتتان را بگیرم ؟
کمی مکث کرد که گویا هنوز حرفهایش با شهدا تمام نشده بود قبول کرد که با من هم همراهی کند.
من هم خوشحال از اینکه رفیق خوبی پیدا کرده ام کنارش نشستم روی زمین و صحبتها را شروع کردم.
گفتم : دوست عزیز من از طلبه های قم هستم و اگر میشود شماهم خودتان را معرفی کنید؟
گفت: من هم حسینی هستم و از تهران امده ام که امسال برای بار چهارمین بار است با دوستانم که از شاگردان باشگاه من هستند امده ام؟
پرسیدم دوست عزیز چند سالته؟ ودر کدام ورزشگاه کار می کنید؟
گفت : 43 سال و در ورزشگاه منتظران مهدی –علیه السلام- که حدود300 شاگرد دارم و این 20نفر را با خانواده انتخاب کرده ام و همراه خود آورده ام برای کارهای نمایشی رزمی و از بچه های ما کسانی هستند که اولین مدال طلای کشور را اورده اند
n بعد اون را هم صدا زد(سهیل بیا اینجا) یکی از بچه ها هم که با لباس رزمی بود امد پیش استادش و گفت بله استاد حسینی کارم دارید؟
n استاد حسینی گفت این حاج اقا از رفیقهای من سئوال کرد که من هم شما را صدازدم
من هم سلام کردم و گفتم سلام قهرمان به کربلای ایران خوش امدی
گفت : سلام حاج اقا ممنونم .
از استاد حسینی پرسیدم . استاد چرا این بچه هارا اوردید و اینکه هر 4 سال با گروهی از بچه های خودتان می ائید چه قصدی دارید و چرا اینجا را برای تعطیلات عید انتخاب کرده اید؟
گفت : ما در تهران خوب با بچه ها کار می کنیم و بچه های ما درهمین سن کم به مراحل خوبی رسیده اند مثلا همین اقا سهیل خودمان 9 سال است که زیر نظر خدم کار کرده و توانسته دان 4 تکواندو را بیاورد اما انچه برای من مهم است این است که باید ورزشکارهای ما علاوه بر یادگیری خوب فنون رزمی روحیه پهلوانی هم داشته باشند تا بتوانند از سربازان خوب امام زمان باشند خودم از امام صادق خوانده ام که حضرت می فرماید : یاوران مهدی-عج- فقط از خدا می هراسند و شهادت می طلبند وهمواره ارزو می کنند که در راه خدا کشته شوند .
- استاد خوب مطالعه هم دارید من هم در تائید فرمایش شما جمله شهید همت یادم افتاد که می فرماید: امام زمان با گروهی از شهدا قیام میکنند
(استاد حسینی) بله شهدا ما اینگونه بودند وبه نظر من کسی که بتواند اینگونه باشد اون پهلوان است و ورزشکار باید پهلوان هم باشد لذا بچه ها را می اورم که با این پهلوانها اشنا شوند تا پهلوان بار بیایند .
استاد حرفهایت من را یاد شهید ابراهیم هادی جانشین اصلاعات عملیات جبهه غرب انداخت که هم کشتی گیر خوبی بود و هم فوتبالیس ورزمی کار خوبی بود به حدی که حتی در جبهه هم تیم فوتبال راه انداخته بود و بعضی موقع مسابقه کشتی هم برقرار میکرد و خیلی خوب است این چند روز این کتاب را با هم بخوانیم یادتان باشد وقتی به محل استراحت برگشتیم یادم بیاوری تا این کتاب را خدمتتان بدهم.
- ممنون حاج ااقا حتما خیلی خوب است این گونه کتاب ها را در باشگاه هم داشته باشیم ، اگر کتابهای دیگری هم در زمینه ورزشی یادتان هست بفرمائید تا تهیه کنیم و در باشگاه بگذاریم تا هم بچه ها و هم خودمان بخوانیم
چشم حتما برایتان چند کتاب دیگر هم مانند کشتی در میدان جنگ و فوتبالیست قهرمان را که خاطرات برخی شهدا مانند شهید کاظمی و دیگر شهداست را روی کاغذی می نویسم و در اختیارتان قرار می دهم
استاد به من که خیلی خوش گذشت و لی شما ببخشید که شما را از این حال وهوا معنوی که داشتید در اوردم برای اخرین سئوال اگر بخواهید اخرین جمله خودتان را بفرمائید و بعد ما با اجازه شما باید برای زائران شهدا گمنام اروند سخنرانی داشته باشیم از خدمتتان مرخص شویم و عد با شاگردان شما صحبت کنیم.استاد حسینی برای اخرین جمله کمی فکر کرد وبعد با احساس غربت دوری از صاحب باشگاه خودشان(به قول خود استاد صاحب باشگاه امام زمان بود) گفت :((یامهدی، در بهاری که پر از معجزه و احساس است؛ هفت سینم سین سیمای تو را کم دارد))
ما رفتیم برای سخنرانی و توضیح اروند که توجهات الهی را ذیل ایه شریفه
((إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ (فصلت-30))
و حماسه مقدس عملیات والفجر 8و توسل رزمندگان به خدا صحبت کردم و مجدد برای صحبت های دوستانه با برخی دوستان رفتم.
سراغ اقا سهیل رفتم که استاد حسینی معرفی کرده بود و اولین مدال طلا را در تکواندو رشته نونهالان اورده بود . واقعا بچه با صفائی بود در عین شیطنتهای زیرکانه که برخی از همشاگردیهایش را ذله کرده بود و بچه ها دنبالش بودند که به قول معروف جشن پتو براش بگیرند و در کنار ساحل اروند حالشو جا بیاورند .
گفتم سهیل چه کار کردی که بچه ها دنبالت می گردند.
- هیچی حاج اقا داشتند تمرین می کردند من رفتم چند تاشون رو هل دادم تو اب بقیه هم خندیدند اینها لجشون گرفته
سهیل ورزشکار که دیگران را اذیت نمی کنه؟
حاج اقا شوخی کردم ما با هم همیشه شوخی میکنیم تازه من هم ارشد انها هستم و با بچه ها خیلی صمیمی هستم انها هم با من شوخی میکنند .
خوب سهیل جان با ما چطور ، ما هم میتوانیم با شما صمیمی شویم؟
حاج اقا ما هم دوست داریم با شما رفیق شویم.
- پس دیگه نمی خواهد رسمی باشی من مرتضی هستم شما هم سهیل از این به بعد می توانی ممنو مرتضی صدا کنی
- باشه اقا مرتضی.
- سهیل سال چندم است که اینجا می ائی؟
- سال دومم است
سال اول چطور بود که امسال هم اینجا امدی؟
- سال اول که خیلی خوش گذشت ، اصلا اینجا یک طور دیگه ای است ؛ اینجا ادم حس میکنه به خدا نزدیکتره اینجا همه با هم خوب هستند و همدیگر را هم خیلی تحویل می گیرند ایکاش همه در تهران اینطور بودند نه اینکه اصلا به یاد همدیگر هم نباشند.
- سهیل جان حرفهای خیلی خوبی می زنی با این سن کمت ولی خیلی فهمیده هستی . راستی چند سالته؟
- من 13 سالمه
- عجب دان چهار تکواندو و13 سال از کی ورزش را شروع کردی؟
- از 4سالگی با همین استاد حسینی از همون اول زیر نظر استاد حسینی بودم
- اذیت نمی شدی 4سالت بود این همه تمرین و مسیری که می رفتی ت به باشگاه برسی
- نه اقا مرتضی پدر مادرم خیلی زحمت کشیدند و خیلی تشویق می کردند که دنبال ورزش با شم خودم هم خیلی علاقه داشتم .
- سهیل استاد حسینی می گفت اولین مدال تکواندو را اوردی کی بود و کجا؟
- سال قبل در کانادا
- باز هم مسابقه داری
- بله چند ماه دیگه می خواهم بروم تایلند با چند تا از همین دوستهام کهه اینجا هستند برای مسابقه
- خوب اینجا برای چی اومدی خوب نبود بمانی و بیشتر تمرین کنی؟
- حاج اقا الان که فصل تعطیلات عیده با مادرم امدم برای تعطیلات
- چرا اینجا را انتخاب کردی ؟
- خوب استاد حسینی گفت ما هم که دفعه قبل خیلی بهمون خوش گذشت اومدیم مادرم هم خیلی به شهدا علاقه داره با پدرم صحبت کرد اون هم اجازه داد بیائیم اینجا
در همین حین بودیم که استاد حسینی سهیل را صدا کرد و ما را هم دعوت کرد تا با بچه ها باشیم من هم به دوستانمون که ما را اورده بودند برای سخنرانی هماهنگ کردم که با همین کاروان به مقر بر میگردیم و با انها خدا حافظی کردیم و راه افتادیم .
خیلی قشنگ اروند را درست کرده بودند صدای شهید اوینی ، فرماندهان عملیات والفجر 8، نغمه های دلنشین مداحی و همه و همه فضای مناسبی اماده کرده بودند برای دلنشین کردن این سفر زیارتی عاشقان شهدا .
در بین مسیر رسیدن به اتوبوسها هم نمایشگاه عفاف و 8سال دفعا مقدس برقرار بود که خیلی زیبا بود جملات زیبائی را هم روی بنرها و پوسترها نوشته بودند که هرکدامشان دریائی از معرفت بود
مثل:
- شهید عزادار نمی خواهد رهرو می خواهد (از شهید رضا ترنجی )
- آنانکه به خون خود وضو میکردند *** دست وسر خود فدای او میکردند
دردشت بلا میان خون و اتش *** گم کرده خویش جستجو میکردند
وجملات زیبای دیگری که هرکدامشان معارف زیادی را یاد می داد انسان را واقعا به یاد فرمایش امام (ره) می انداخت که می فرمود : خدا رحمتتان کند 70 سال عبادت کردید خدا قبول کند یک روز هم یکی از این وصیت نامه شهدا را بردارید و بخوانید که چه درسهای اموزنده را به انسان می دهد و اقا(مقام معظم رهبری) می فرمایند من به این وصیت امام عمل کردم و هر وصیت نامه ای که دستم می رسید می خواندم حتی ان وصیت نامه ای را که بد خط نوشت بود را گرفتم و خواندم واقعا درسهای زیادی را از انها اموختم
بعد از گذشتن از این مسیر به اتوبوس بسیجی های 141کربلا رسیدیم و با بچه ها سوار اتوبوس شدیم .
ادامه خاطرات در پست بعدی..........
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 19:32 توسط رضا
|





