اتل متل راحله ، فقط سوخته دلا بخونن..
اتل متل راحله
اتل متل راحله
اخموي بي حوصله
مامان چرا گفت بگير
از پدرت فاصله!
دلش هزار تا راه رفت
بابا خسته ي کاره؟
مامان چرا اينو گفت؟
بابا دوستش نداره؟
بايد اينو بپرسه
اگه خسته ي کاره
پس چرا بعضي وقتا
تا نيمه شب بيداره؟
نشونه ي بيداريش
سرفه هاي بلنده
شش ماه پيش تا حالا
بغض مي کنه، مي خنده
شايد اونو نمي خواد
اگه دوستش نداره
پس چرا روي تختش
عکس اونو مي ذاره؟
با چشماي مريضش
عکس و نگاه مي کنه
قربون قدّش ميره
بابا بابا مي کنه
با دست پر تاولش
آلبومي رو که داره
از کنار پنجره
بر مي داره مياره
با ديده ي پر از اشک
آلبومو وا مي کنه
رفيقاي جبهه رو
همش صدا مي کنه
آلبوم عکس بابا
پر از عکس دوستاشه
عکسي هم از راحله ست
تو بغل باباشه
با ديدن اون عکسا
زنده مي شه، ميميره...
با ياد اون قديما
بابا زبون مي گيره
قربون اون موقع ها
قربون اون صفاتون
دست منم بگيرين
دلم تنگ براتون
از اون وقتي که بابا
دچار اين مرض شد
مامان چقدر پير شده
بابا چقدر عوض شد
مامان گفته تو نماز
برا بابات دعا کن
دستاتو بالا ببر
تقاضاي شفا کن
ديشب توي نمازش
واسه ي باباش دعا کرد!
دستاشو بالا بردو
تقاضاي شفا کرد
نماز چون تموم شد
دعا به آخر رسيد
صداي گريه هاي
مامان تو خونه پيچيد!
دخترکم کجايي؟
عمر بابا سر اومد.....
وقت يتيم داري و
غربت مادر اومد.....
دخترکم کجايي؟
بابات شفا گرفته.....
رفيقاشو ديده و
مارو گذاشته رفته.....
آي قصه قصه قصه
يه دسمال نشسته
خون سرفه ي بابا
رو اين پارچه نشسته
بعد شهادت او
پارچه مال راحله ست
دختري که در پي
شکست يک فاصله ست
کنار اسم بابا
زائر کربلايي
يه چيز ديگه م نوشتن
شهيد شـيميايي
شادی ارواح مطهر شهداو جانبازان وایثارگرانی که
خاموش وگمنام رفتند
صلوات