با راهیان نور....بسوی نور

فکه.....منطقه عمومی فکه ، رملی و سرزمین شن های روان است ، در آغاز جنگ وقتی فکه سقوط کرد، نیروهای پاسگاههای جنوب فکه محاصره شدند و با زدن به بیابان عقب نشینی کردند.اما عده ای در هنگام عقب نشینی راه گم کرده و در اثر تشنگی شهید شدند. در 3 عملیات  فتح المبین ، طریق القدس و والفجر مقدماتی با عبور از رمل ها به دشمن حمله شد که در دو عملیات اول این ابتکار رمز موفقیت بود.اما عملیات والفجر مقدماتی ، خاطره تلخی را در پی داشت .این زمین علاوه بر آنکه مشهد تعداد قابل توجهی از رزمند گان اسلام شد شهادت دو فرمانده بزرگ جنگ یعنی سرداران  شهید حسن باقری و مجید بقایی و همچنین مقتل نویسنده بزرگ جنگ شهید سید مرتضی آوینی نیز هست.......


شرف المکان بالمکین...شرافت تمام مناطق عملیاتی به شهداییست که در آنجا حضور دارند.

سلام بر شهدای فکه....میگن اینجا مکان مقدسی است که 120 شهید گردان حنظله لشکر 27 محمد

رسول الله زیارت نامه عشق خواندند از اجساد مطهرشان چیزی نماند جز تکه استخوان و

پاره پاره های لباس خونین قمقمه های آب و کلاههای سوراخ سوراخ و چفیه های رنگین

که هم سجاده نمازشان و هم گلگون کفن خونینشان شد......سلام بر رمل های سوزان

فکه ...همه آنهاییکه که فکه رفته اند میدانند که بسختی میشود روی شن های آنجا

راه رفت خصوصا اگر ظهر باشد انگار دانه های شن دارند پرواز میکنند از داغی

...فکه حکایتی از وادی خشک و سوزان بقیع... و رزمندگان ما چه مظلومانه این دردها

را بجان تحمل کردند....فکه یعنی 5 روز تشنگی و بعد آسمونی شدن....واقعا کدوم یک

از ما میتونیم توی گرمایی به این طاقت فرسایی 5 روز تشنه بمونیم؟؟

وقتی قدم به خاک فکه می‌گذاری و نگاهت را روی تپه‌ها و رملستان‌های آن می‌لغزانی،

بهت و حیرتی غریب فضای دلت را می‌گیرد. غمی بزرگ بر جانت می‌افتد و احساس

حقارت همه وجودت را تحت تأثیر قرار می‌دهد. یک بیابان و چند تپه ماهور و فرشی

از سیم خاردار ومین و باد گرمی که آرام آرام در پیچ وخم تپه‌ها در حرکت است. نه،

اینها نمی‌تواند آدمی را تا این حد درماتم خویش بنشاند. عطر دل‌انگیزی که در این فضا

می‌پیچد از خاک و آهن نیست.این شن‌های روان نمی‌توانند زانوان هستی آدمی را این

چنین به لرزه افکنند باید چشم وگوش دیگر داشت و با احساسی دیگر به دنبال ماجرا

بود. فضای سنگین فکه، یادگار ارواح بلندی است که سالیان پیش همه عشق را به

شهادت جانبازی خویش فرا خواندند انسان‌های پاک که حلاج وار با خون خویش

وضوی عشق کردند و سر به سجده شکر بردند. این است اصل ماجرا. این است

راز بزرگ سرزمین شن‌های روان، این است فکه.


امسال برنامه کاروان منظم نبود بنابراین بعضی از مکانهای عملیاتی رو ندیدیم مثل فکه و چزابه ....اما سال 89 سعادت داشتم همه مکانها برم فکه رو وقتی دیدم که ساعت 3بعد از ظهر رو نشون میداد یعنی اوج داغی رمل ها خیلی ها چند قدم نیومده کفش بپا کردند چون واقعا حرکت سخت بود اما منو دوستم و چند نفر دیگه با اینکه انگشتانمون تاول هم زد اما بخاطر همدردی با شهدا تحمل کردیم ...محل شهادت سید مرتضی آوینی با یادبود شیشه ای در میانه مسیر مشخص بود و بنری از عکس و جمله ای از آن بزرگوار که نوشته بود:شاید جنگ خاتمه یافته باشد اما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت و زنهار این غفلتی که من و تو را در خود گرفته است ظلمت قیامت است......

راه خونین همه شهیدان پررهرو باد....