وقايع بعد از شهادت حضرت زهرا

خبر شهادت حضرت زهرا به علي و حالات حسنين

اسماء مي‏گويد: پس از لحظاتي بانويم را صدا زدم، جواب نداد گفتم يا بنت محمد المصطفي اي دختر بهترين پيامبران، اي دختر بهترين مادران... چون جواب نيامد آمدم و روپوش را از روي مباركش برداشتم ديدم كه روح مطهرش به عالم ملكوت پرواز كرده است اسماء با ديدن اين منظره دلخراش، گريبان چاك زده مي‏ناليدم كه ناگاه حسنين عليهماالسلام وارد شدند و فرمودند: اسماء اين امنا؟ مادر ما كجا است؟
اسماء ساكت بود و چيزي نمي‏گفت فرزندان زهرا (س) وارد حجره مادر شدند و مادر را بيجان يافتند آه از دل بيرون كرده و يكديگر را تسليت گفتند آنگاه حسن (ع) خود را روي مادر انداخته او را بوسيده و مي‏گفت: يا اماه كلميني قبل ان يفارق روحي بدني. مادر با من حرف بزن پيش از آن كه روح از بدنم مفارقت كند و آنگاه حسين (ع) پاهاي مادر در آغوش گرفته و مي‏گفت: يا اماه انا ابنك الحسين، كلميني قبل ان ينصدع قلبي فاموت.
مادر من فرزندت حسينم با من حرف بزن پيش از آنكه دلم از كار بيفتد اسماء به آنها دلداري داده و مي‏گفت جگرگوشگان رسول خدا برويد در مسجد و از ماجراي وفات مادر پدرتان را خبر دهيد. آنها از خانه به طرف مسجد دويدند و فرياد برآورده: يا محمداه يا احمداه، اليوم جدد لنا موتك اذ ماتت امنا.
اي پيامبر بزرگ، اي رسول خدا اي جد گرامي امروز بار ديگر داغ فراق شما بر ما تازه شد مادر ما جان به جان آفرين تسليم كرد. سپس به طرف مسجد رفته و فوت مادرشان را به پدر بزرگوارشان خبر دادند. مولاي متقيان از شنيدن اين حادثه ناگوار غش كرد آب به صورت مباركش پاشيدند چون به هوش آمد فرمود: بمن العزاء يا بنت محمد، اي دختر رسول خدا به چه كسي در اين مصيبت تسليت بايد گفت، كنت بك اتعزي ففيم العزاء من بعدك؟ (1) اي سيده النساء من اندوه و غمم را به تو تسلي مي‏دادم بعد از تو به چه كسي خود را تسليت دهم. با اشك چشم و سوز دل اينگونه مي‏ناليد:
شعر
لكل اجتماع من خليلين فرقة                                   و كل الذي دون الفراق قليل
و ان افتقادي فاطمة بعد احمد                                 دليل علي ان لا يدوم خليل (2)
ميان هر اجتماعي از دو دوست فراق حاصل مي‏شود، و اساساً كم اتفاق مي‏افتد كه بين دوستان جدايي نيفتد. گم كردنم فاطمه را بعد از رحلت رسول خدا (ص) بهترين دليل بر اين است كه دوست براي انسان نمي‏ماند.

مراسم وداع با مادر و خاكسپاري
 
بعضي نوشته‏اند: كه حضرت فاطمه زهرا (س) به خاطر طاهره بودن به غسل نيازي نداشته است. امام صادق (ع) فرمود: اميرالمؤمنين علي (ع) فاطمه زهرا را غسل داد زيرا او صديقه و معصومه بود نبايد جز معصوم، ديگري او را غسل دهد چنانچه مريم را جز عيسي (ع) كسي غسل نداد(3)
امام (ع) چون كافور بر بدن مطهرش ريخت اين دعا را خواند:
اللهم انها امتك و بنت رسولك و خيرتك من خلقك اللهم لقنها حجتها و اعظم برهانها و اعل درجتها و اجمع بينها و بين محمد (ص).
پروردگار اين است كنيز تو و دختر پيغمبر تو و بهترين خلق تو بارالها حجتش را تلقينش كن و برهاشن را بزرگ دار و درجه‏اش را بالا ببر و جمع كن بين او و بين محمد صلي اللَّه لعيه و آله و او را با حبيبت در يك درجه بدار.
آنگاه از حنوط باقيمانده رسول‏اللَّه او را حنوط كرد و در هفت پارچه كفن پوشانيد و عبا را بر روي آنها انداخت سپس فرزندانش را صدا كرد تا بيابند و بار ديگر از مادر توشه برگيرند. علي (ع) صدا زد: يا ام‏كلثوم، يا زينب، يا فضه يا حسن يا حسين هلموا و تزودا من امكم الزهراء فهذا الفراق و اللقاء في الجنة
بيائيد از مادرتان زهرا توشه برداريد كه اين ديدار آخر است و ملاقات بعدي در بهشت است حسن و حسين عليهماالسلام آمدند كنار جسد مطهر مادر مي‏ناليدند فرزندان آن بانوي بزرگوار هر كدام اندوه دل را به اشك ديده فرونشانده و مي‏گفتند مادر وقتي خدمت جد ما رسول‏اللَّه رسيدي فاقرئيه منا السلام. سلام ما را به او ابلاغ نما و بگو كه ما بعد از تو يتيم شديم، اميرالمؤمنين (ع) مي‏فرمايد: ناگهان ديدم كه مادرشان آغوش باز كرد و آن دو عزيزش را به سينه‏اش چسبانيد كه هماندم شنيدم هاتفي از آسمان ندا مي‏كند.
يا اباالحسن ارفعهما عنها فلقد ابكيا واللَّه ملائكة السماء. يا علي حسن و حسين را از روي نعش مادر بلند كن به خدا سوگند اينها فرشتگان آسمان را به گريه درآوردند (4)

معجزه جسد بيجان فاطمه (س)

براي برگزيدگان خداوند و تربيت شدگان مهد نبوت، زمان و مكان، طبيعت و خواص آنها مفهومي ندارد في‏المثل به طور معمول آتش كارش سوزاندن است ولي اگر خدا نخواهد خاصيت آتش تغيير مي‏كند و ديگر قدرت سوزاندن نخواهد داشت. چنانچه در داستان حضرت ابراهيم در قرآن كريم مي‏خوانيم كه اين پيامبر بزرگ را نمروديان به آتش افكندند ولي خداوند نخواست كه آتش او را بسوزاند
نسوزد آتشي تا او نخواهد                              نبارد بارشي تا او نخواهد (5)
يا در داستان معراج حضرت رسول اكرم مي‏خوانيم كه با همين عنصر خاكي و بدن مطهرش به آسمانها عروج مي‏كند بدون اين كه جاذبه زمين مانع صعود آن حضرت شود يا سر بريده ابي‏عبداللَّه الحسين تلاوت قرآن مي‏كند كه مورد اتفاق تمام فرق اسلامي است يا كارد گلوي حضرت اسماعيل را نمي‏برد و امثال اينگونه معجزات و خارق عادات نشان‏دهنده اين معنا است كه بر ما معلوم شود كه آنها به نيروي عظيم خداوندي مجهزاند از جمله معجزات حضرت زهرا (س) پس از غسل و كفن پوشيدن در آغوش گرفتن فرزندانش حسنين عليهماالسلام است يا صحبت كردن آن بانو بعد از وفات با همسرش اميرالمؤمنين (ع) است در اين رابطه روايات متعدد و مطالب گوناگون در كتب مختلف نقل شده كه بحث از آنها در اين مختصر نمي‏گنجد آنچه نقل شده ز باب نمونه است كه مبادا خوانندگان گرامي شك كنند كه چگونه انساني كه روحش از بدن مفارقت مي‏كند قدرت دارد كاري را انجام دهد كه انجام آن از زنده‏هاي داراي عصمت و ولايت پذيرفتني است ولي از وفات يافته‏ها چگونه؟ و بدانند كه مقام معصوم (ع) مقامي است فوق مقام بشر آنها مجهز به قدرتي هستند كه آن قدرت در حيطه علوم بشري نيست و ابعاد معنويت آنها فراتر از دنياي انسانها است از اين روي هم در حال حيات صاحب معجزات محيرالعقول هستند و هم بعد از شهادت از آنها معجزاتي بروز مي‏كند كه عقول صاحبان خرد عاجز از تجزيه و تحليل آنها است مگر به نور ايمان و صفاي دل بر صدق معجزات و خوارق عادات آنها يقين پيدا كنند.

مراسم تدفين شبانه حضرت زهرا (س)

علي (ع) پيكر مطهر بانوي مظلومه‏اش را طبق وصيتش زير پيراهن غسل داد با آن كه خود به اهل خانه‏اش فرموده بود براي عمل كردن به سفارش بانويش آهسته سخن بگويند و گريه بلند بلند نكنند مبادا همسايه‏ها مطلع شوند. اسماء بر پيكر مطهر آن بانوي رنجديده آب مي‏ريخت و مولاي متقيان مي‏شست ناگهان ديدند كه مولا تكيه به ديوار داده هاي‏هاي گريه مي‏كند و نتوانست خويشتن‏داري كند وقتي پرسيدند يا اميرالمؤمنين چرا بي‏تاب شده‏اي؟ فرمود: از حياء اين بانو اشك مي‏ريزم چطور در اين مدت بعد از حادثه تازيانه خوردن اين همه درد و صدمه را از من مخفي داشته و اكنون كه دستم به بازوي ورم كرده‏اش رسيد دانستم كه چه بر سر اين بانو آمده است نتوانستم خويشتن را نگه دارم كه بي‏اختيار گريستم. (6)
هر قهرمان مدال خودش را نشان دهد                           زهرا مدال خود به علي هم نشان نداد
آري پيكر مطهر حضرت زهرا (س) را غسل داد و كفن كرد و تنها خودش و دو فرزندش حسن و حسين عليهماالسلام و عمار و مقداد و عقيل و زبير و ابوذر غفاري و سلمان فارسي، بريده و عباس بن عبدالمطلب و ابن مسعود و تني چند از بني‏هاشم بر پيكر مطهر آن بانو نماز خواندند، علي (ع) سپس آن پيكر نوراني را به خاك سپرد و در كنار قبر آن بانوي پهلو شكسته نشست و خطاب به قبر آن بانو فرمود: يا ارض استودعتك وديعتي. هذه بنت رسول‏اللَّه فنودي منهايا علي انا ارفق بها منك فارجع ولاتهتم (7)
اي زمين امانتم رابه تو مي‏سپارم اين دختر رسول خداست، ناگاه شنيد كسي مي‏گويد يا علي من از تو نسبت به بانويت مهربان‏ترم به سوي منزل بازگرد و غصه مخور. اميرالمؤمنين (ع) در حين خاكسپاري حضرت زهرا (س) كلماتي دارد كه سزاوار است در اينجا آورده شود.

گفتار اميرالمؤمنين در خاكسپاري حضرت

السلام عليك يا رسول‏اللَّه عني و عن ابنتك النازلة في جوارك والسريعة اللحاق بك قل يا رسول‏اللَّه عن صفيتك صبري، ورق عنها تجلدي
الا ان لي في التأسي بعظيم فرقتك و فادح مصيبتك موضع تعز.
فلقد و سدتك في ملحودة قبرك و فاضت بين نحري و صدري نفسك.
فانا لله و انا اليه راجعون فلقد استرجعت الوديعة و اخذت الرهينة اما حزني فسرمد، اما ليلي مستهد الي ان يختار اللَّه لي دارك التي انت بها مقيم.
و ستنبئك ابنتك بتضافر امتك علي هضمها فاحفها السؤال و استخبرها الحال.
هذا و لم يطل العهد و لم يخل منك الذكر والسلام عليكما سلام مودع لا قال و لا سئم فان انصرف فلاعن ملالة و ان اقم فلاعن سوءظن بما وعداللَّه الصابرين.(8)
درود بر تو اي فرستاده خدا از من و دخترت كه در جوارت آرميده، زودتر از ديگران به تو رسيده.
اي فرستاده خدا مرگ دختر گراميت عنان شكيبايي از كفم گسلانده و توان خويشتن‏داريم نمانده اما براي من كه سختي جدايي تو را ديده و سنگيني مصيبتت را كشيده‏ام جاي تعزيت است.
تو را تكيه‏گاه ساختم در آنجا كه شكاف قبر تو بود و جان گراميت ميان سينه و گردنم از تن مفارقت نمود. «همه ما از آن خداييم و به سوي خدا بازمي‏گرديم» امانت بازگرديد. و رهن گرفته شد كار هميشگي‏ام اندوه است. و شبهايم شب زنده‏داري تا آنكه خدا خانه‏اي را كه تو در آن به سر مي‏بري برايم گزيند (و اين غم كه در دل دارم فرونشيند) و به زودي دخترت تو را خبر دهد كه چگونه امتت فراهم گرديدند و بر او ستم ورزيدند، از او بپرس چنانكه شايسته است و خبر گير از آنچه پيش آمده است كه ديري نگذشته و ياد تو فراموش نگشته. درود بر شما درود كسي كه خداحافظي كند (وداع نمايد) نه كه رنجيده است و راه دوري جويد. اگر بازگردم نه از خسته جاني است، و اگر بمانم نه از بدگماني است بلكه اميدوارم بدانچه خدا صابران را وعده داده است.
و در روايتي ديگر در دنبال كلماتش خطاب به رسول خدا (ص) اينگونه (درددل را با آن سرور كائنات) ابراز مي‏كند (9)
اي رسول خدا... فبعين اللَّه تدفن ابنتك سرا و يهضم حقها قهرا و يمنع ارثها جهرا... دخترت در پيش نظر خدا به خاك سپرده شد بدون آنكه كسي از دشمنان از دفنش آگاه شود حق دخترت را به ظلم گرفتند و ارثش را از وي منع كردند... تا آنجا كه فرمود:
نفسي علي زفراتها محبوسة                                         ياليتها خرجت مع الزفرات
لا خير بعدك في الحيوة و انما                                         ابكي مخافة ان تطول حياتي
در هجران فاطمه نفسم در سينه‏ام محبوس است اي كاش جان من با نفسم بيرون مي‏آمد. اي فاطمه بعد از تو خيري در زندگاني نيست فقط گريه‏ام براي اين است كه مي‏ترسم عمرم پس از تو طولاني شود.

قبر مخفي حضرت زهرا و جريان غم‏انگيز نبش قبر
 
پنهاني قبر حضرت زهرا (س) نشانه‏ي مظلوميت و غربت ولايت است، و دليل واضح و برهان قاطعي كه شيعه مي‏تواند به استناد آن خود را پيرو راستين سنت رسول (ص) نشان دهد. زهرا (س) نشاني بر حقانيت و مظلوميت شيعه، براي همه‏ي آزادمردان در طول تاريخ به يادگار گذاشت.
شيعه امروز مي‏تواند از اهل سنت بپرسد، چرا زهرا (س) وصيت كرد خلفا در تشييع جنازه‏اش حاضر شوند؟ و چرا وصيت كرد تا قبرش پنهان بماند؟
آري او نمي‏خواست تا دشمنانش كه دشمنان خدا و رسولند بر سر مزارش اقامه‏ي عزا كرده و بدين وسيله عوام‏فريبي كنند. آن قدر اين امر بر خلفا سنگين بود و از عواقبش بيم داشتند كه تصميم گرفتند نبش قبر كنند تا قبر زهرا را پيدا كنند و بر جنازه‏اش نماز گزارند. كه از هيبت و تهديد علي (ع) ترسيدند و از بيم فتنه‏اي بزرگتر پا عقب كشيدند.
زهرا (س) مي‏خواست با طرح سؤال در اذهان مردم، كه چرا تنها يادگار رسول قبرش را پنهان نموده، آنان را به فكر وادارد، تا خود به دنبال جواب رفته و مسببين اصلي را بيابند. همين است كه مي‏بينم برخي، برخي ديگر را ملامت مي‏كردند كه تنها دختر پيامبر مرد و هيچكدام از آنان اجازه حضور در دفن و نماز نداد، و قبرش را هم پنهان نمود. او مي‏انديشيد شايد با غوغايي كه به سبب شهادتش در مدينه ايجاد مي‏شود، با اين اقدام بي‏سابقه و آگاهانه‏ي مردم را عليه خلفا به حركتي وادارد و يا لااقل، سندي هميشگي بر محكوميت خلفا، از خود به يادگار بگذارد. از اينرو حتي ائمه بعدي نيز قبر او را آشكار نساختند.  در مورد محل دفن حضرت فاطمه زهرا در كتابهاي مختلف مطالب گوناگون نوشته‏اند بعضي معتقدند كه در جوار قبر پيامبر (ص) مدفون شده است و دليلشان اين حديث شريف است كه رسول خدا (ص) فرموده است:
ان بين قبري، و منبري روضة من رياض الجنة. همانا بين قبر و منبر من باغي از باغهاي بهشت است كه اشاره به محل دفن حضرت زهرا (س) است مرحوم علامه مجلسي در بحار معتقد است كه اميرالمؤمنين در نيمه شب جسد فاطمه را برداشت با دو فرزندش حسن و حسين و شش نفر از اصحاب به طرف قبر پيغمبر (ص) رفتند. بعضي هم معتقدند كه در قبرستان بقيع به خاك سپرده شده است. (10) و بعيد نيست كه آن امام مظلوم (ع) صورت چهل قبر را در بقيع ترتيب داده باشد تا كسي از قبر واقعي حضرت زهرا (س) مطلع نشود و وصيت آن سيده مظلومه نيز عمل شود.

جريان غم‏انگيز نبش قبر حضرت زهرا (س)

صبح آن شبي كه حضرت زهرا (س) غريبانه به خاك سپرده شد به نقل سپهر در ناسخ ابوبكر و عمر و گروهي از مهاجر و انصار بر در سراي علي (ع) گرد آمدند تا به قول خودشان در تشيع جنازه حضرت زهرا (س) شركت كنند مقداد بن اسود به آنها گفت: فاطمه را ديشب به خاك سپرده‏اند! عمر به ابوبكر گفت: الم اقل لك انهم سيفعلون به تو نگفتم كه اينها چنين خواهند كرد؟ و به دنبالش گفت: لا تتركون يا بني‏هاشم حسدكم القديم لنا ابدا.
اي بني‏هاشم اين حسادت ديرينه شما را در مورد ما هيچگاه ترك نمي‏كنيد... واللَّه لقد هممت ان انبشها فاصلي عليها. به خدا سوگند هر آينه او را از قبر بيرون آورده و بر وي نماز خواهيم خواند! فقال علي (ع) واللَّه لو رمت ذاك يابن صهاك لا رجعت اليك يمينك لئن سللت سيفي لا اغمدته دون ازهاق نفسك. (11)
پس علي (ع) فرمود: اي پسر صهاك به خدا قسم اگر چنين قصدي كني دست راست تو به تو بازنگردد يعني دستت را قطع خواهم كرد چه اگر شمشير از نيام برآورم تا خون تو نريزم در غلاف قرار نمي‏دهم و در بعضي از روايات آمده علي (ع) او را گرفت و سخت بر زمين كوبيد و فرمود: اي پسر كنيزك سياه خلافت كه حق من بود از من گرفتيد و من به خاطر اين كه مردم از دين خدا برنگردند از حق خود گذشتم فوالذي نفس علي بيده لئن رمت و اصحابك بشي‏ء من ذلك لاسقين الارض من دمائكم. به خدايي كه جان علي در دست او است اگر تو و اصحابت قصد قبر فاطمه كنيد زمين را از خون شما سيراب مي‏كنم. ابوبكر و ديگران واسطه شدند كه چنين كاري نخواهند كرد تا عمر را رها ساخت. (12)
پس اگر محل دفن حضرت زهرا (س) را در قبرستان بقيع دانسته‏اند به خاطر اين بود كه ذهن مخالفين را مشغول نموده و از اين طريق قبر آن بانوي عصمت و طهارت براي هميشه مصون بماند و كسي نداند كه آن بانوي پهلو شكسته در كجا مدفون گرديده است.

تاريخ وفات حضرت زهرا

تاريخ وفات آن مطهره نيز اختلاف زيادي در كتاب ها ديده مي‏شود كه جمعا حدود ده قول مي‏گردد، و همگي آنها تاريخ وفات را روي فاصله‏ي ميان رحلت رسول خدا (ص) و وفات آن مخدره‏ي معصومه حساب كرده و ذكر نموده‏اند.
40 روز: مرحوم ابن شهرآشوب در كتاب مناقب پس از آنكه يكي دو قول در اين باره نقل كرده مي‏گويد: برخي گفته‏اند: وفات فاطمه چهل روز پس از رحلت رسول خدا (ص) اتفاق افتاد و اين قول صحيح تر از اقوال ديگر است، و روي همين حساب مي‏گويد: فاطمه (ع) در شب يكشنبه سيزدهم ربيع‏الاخر از دنيا رفت (13)، و مرحوم اربلي هم در كشف‏الغمه چنين قولي نقل كرده (14) چنانكه مجلسي (ره) نيز از برخي كتابها آن را حكايت نموده است (15) نگارنده گويد: در برخي از روايات آمده كه مدت بيماري فاطمه (س) چهل روز طول كشيد مانند روايت روضةالواعظين (16) و روايتي كه مجلسي (ره) از برخي كتابهاي مناقب نقل كرده (17) بنابراين ممكن است منظور از چهل روز كه در پاره‏اي از نقلها آمده همين مدت بيماري فاطمه (س) بوده كه به دست راويان با مدت زندگاني آن حضرت پس از رسول خدا (ص) اشتباه شده باشد، واللَّه اعلم.
72 روز: ابن شهرآشوب اين قول را در مناقب نقل كرده. (18)
75 روز: اين قول نيز در مناقب ذكر شده و مرحوم كليني (ره) نيز در كافي روايتي از امام صادق (ع) در اين باره روايت كرده (19)و از عيون المعجزات سيد مرتضي (ره) نيز نقل شده است (20)و قول مشهور نيز ميان محدثين و عموم شيعيان همين قول است.
3 ماه: اين قول را مرحوم علي بن عيسي اربلي در كتاب كشف‏الغمه از كتاب الذرية الطاهرة دولابي نقل كرده. (21)
95 روز: مرحوم اربلي قول 95 روز را از امام باقر (ع) روايت كرده (22)، و مجلسي (ره) نيز از كتاب اقبال الاعمال نقل كرده كه جماعتي از اصحاب فرموده‏اند: وفات فاطمه (س) در روز سوم جمادي‏الثانية واقع شد (23)، و روي قول مشهور در رحلت رسول خدا (ص) كه روز بيست و هشتم ماه صفر بوده فاصله‏ي آنها همان 95 روز مي‏شود.
6 ماه: اين قول را بيشتر اهل سنت اختيار كرده و عموماً وفات فاطمه (ع) را در سوم ماه رمضان مي‏دانند كه براي اطلاع بيشتر مي‏توانيد به كتاب احقاق‏الحق مراجعه نماييد. (24) اقوال ديگر هم در اين باره هست مانند هفتاد روز و 100 روز و 8 ماه كه مشهور همين اقوالي بود كه ذكر شده، و ابوالفرج در كتاب مقاتل الطالبيين گويد:
وفات حضرت فاطمه (س) چندي پس از رحلت رسول خدا (ص) اتفاق افتاد كه درباره‏ي مدت آن اختلاف شده است و آنها كه بيش از ديگران گفته‏اند: شش ماه، و آنها كه كمتر گفته‏اند: 40 روز، ولي صحيح همانست كه از امام باقر (ع) روايت شده كه فرمود: وفادت آن حضرت سه ماه پس از رحلت رسول خدا (ص) بوده است.
نگارنده گويد: اساتيد بزرگوار مادام بفائهم همين سه ماه و نود و پنج روز را عموماً روز وفات دانسته‏اند و شواهدي هم براي آن ذكر مي‏كردند، واللَّه اعلم.

از ميان برداشتن اميرالمؤمنين!؟

اگر تاريخ و حوادث ناگوار پس از رسول خدا (ص) را بدرستي بررسي كرده، دور از افراط و تفريط تحليل كنيم و شجاعت در ابراز عقيده داشته باشيم و دچار شخصيت‏زدگي نباشيم و حق را به حق بشناسم، روشن خواهد شد كه تنها هدف مهاجمان به منزل امام (ع) كشتن و از ميان برداشتن امام بود.
زيرا در جلسات شورائي خود به اين نتيجه رسيده بودند كه:
با حضور علي (ع) نمي‏توانند حكومت خود را استحكام بخشند.
با حضور علي (ع) نمي‏توانند بنام دين هرچه مي‏خواهند انجام دهند.
و تا علي (ع) مخالفت مي‏كند ديگر مخالفان را نمي‏توان سر جايشان نشاند.
و تا علي (ع) زنده است و صدها روايت و حديث در فضيلت او را مردم سينه به سينه نقل مي‏كنند، ابابكر و عمر نمي‏توانند حكومت خود را قانوني جلوه دهند.
و تا علي (ع) زنده است و مي‏تواند دست به ذوالفقار ببرد، بزرگترين خطر همواره آنان را تهديد مي‏كند.
و تا ارزش‏ها و افتخارات و فضائل علي (ع) مطرح است، همواره آنها زير سؤال قرار دارند و نمي‏توانند با احاديث دروغين براي خود ارزش و فضيلتي مونتاژ كنند.
زيرا همه ديدند كه آنها سابقه شرك داشتند و در جنگها فرار كردند و در مواقع سخت و حساس از پيامبر (ص) اطاعت نمي‏كردند.
از اين رو تصميم گرفتند اين مشكل اساسي را در همان روزهاي اول كودتا از ميان بردارند. و اين حقيقت را به روشني مي‏دانستند كه:
علي (ع) هرگز با آنان بيعت نخواهد كرد.
علي (ع) اهل سياست بازي و ظاهرسازي نيست.
و تا علي بيعت نكند، استقرار حكومت كودتاگران تحقق نخواهد يافت اما كشتن علي (ع) هم به اين سادگي‏ها صورت نمي‏پذيرد، چه بايد مي‏كردند؟ چنين انديشيدند كه:
1- به بهانه گردهمائي مخالفان در خانه علي (ع) به منزل امام يورش ببرند.
2- مخالفان اندك و علي (ع) در يك مقابله شمشير و در يك جنگ نابرابر كشته مي‏شوند. آنگاه حل اين مشكل، طبيعي است زيرا:
همچنان كه بسياري را كشتند.
قبائلي را قتل‏عام كردند.
كه در حكومت ابابكر سي‏هزار نفر را به بهانه «ارتداد» از ميان برداشتند (25) به همه خواهند گفت كه: علي (ع) براي خلافت شمشير كشيد جنگيد و كشته شد.
نمي‏بايست دست به شمشير ببرد و در امت اسلامي مسلحانه برخورد كند.
اما يك محاسبه‏ي دقيق را از ياد برده بودند.
فاطمه‏ي زهرا (س) را به حساب نياوردند.
فكر مي‏كردند، زني است كه براي حفظ حجاب خود در ماجراهاي سياسي دخالت نمي‏كند در خط مقدم قرار نمي‏گيرد، در خانه مي‏نشيند و دعا مي‏كند يا قرآن مي‏خواند يا گريه مي‏كند و چون طرفداران علي (ع) اندك مي‏باشند، زود از ميدان خارج شده، و علي (ع) تنهاست و در تنهائي و غربت چه مي‏تواند بكند؟
براي همين اهداف شوم حدود دو هزار نفر را بسيج كردند و يا به نقل برخي از نويسندگان 450 نفر را در يورش به خانه امام دخالت دادند.
از اين رو دفاع جانانه حضرت زهرا (س) براي حفظ جان امام (ع) يكي از ره‏آوردهاي مهم مبارزات حضرت زهرا (س) است كه باز به آرمان آغازين اين نوشتار بازمي‏گرديم و معتقديم: «اگر فاطمه‏ي نبود، دين و آئيني، امامت و تداوم راه رسالتي وجود نداشت».

دوم- بررسي نظريه‏ها و احتمالات

نظريه‏ي اول «تهديد و ارعاب» و نظريه‏ي دوم «شدت عمل نه تا مرز كشتن» با مطالعه‏ي دقيق تاريخ و حوادث پس از وفات پيامبر (ص)، و يورش به منزل امام (ع)، و ارزيابي صحيح آن، نادرست است.
اگر تنها قصد تهديد و ارعاب داشتند و نمي‏خواستند كسي را بكشند.
چرا صدها نفر را با شمشير و نيزه بسيج كردند؟
در منزل امام (ع) تعدادي كمتر از ده نفر و خود امام حضور داشتند.
آيا براي تهديد و ترساندن يك نفر، دو هزار نفر را به ميدان مي‏آورند؟
چرا وقتي در برابر دختر پيامبر (ص) قرار گرفتند، حياء نكردند و بازنگشتند؟ و به عمليات نظامي خود ادامه دادند؟
وقتي حضرت زهرا (س) آن سخنراني كوتاه را برابر مهاجمان ايراد كرد و فرمود: ايها الضالون المكذبون ماذا تقولون؟ (اي گمراهان دروغگو چه مي‏گوئيد)
و خطاب به عمر فرمود: يا عمر اما تتقي اللَّه؟ تدخل علي بيتي؟ ابحزبك الشيطان تخوفني؟
(اي عمر، آيا از خدا نمي‏ترسي؟ اينگونه مي‏خواهي وارد خانه من بشوي؟ آيا با حزب شيطان صفت خود مي‏خواهي مرا بترساني و آنگاه تهديد به نفرين كردن نمود، چرا پراكنده نشدند؟
اگر مي‏خواستند تهديد كنند يا بترسانند، به خواسته خود رسيده بودند و بايد از همين جا بازمي‏گشتند.
و اگر نمي‏خواستند تا مرز كشتن پيش بروند، پس چرا پس از تهديد و ارعاب، و ترساندن اهل خانه، تصميم گرفتند، درب خانه را با زور و فشار باز كنند؟ يا بسوزانند؟ و وارد شوند؟ و عمر فرياد كشيد كه: (هيزم بياوريد و درب خانه را بسوزانيد)
و حضرت زهرا خطاب به عمر فرمود: يابن الخطاب اتراك محرقا علي بابي؟ أجئت لتحرق دارنا؟ اتحرق عليا و ولدي؟
(اي پسر خطاب، آيا تو را مي‏بينم كه خانه‏ام را آتش مي‏زني؟ آيا آمده‏اي خانه مرا بسوزاني؟ راستي!! آيا علي (ع) و فرزندانم را به آتش مي‏كشي؟)
اگر هدف تهديد و ارعاب بود بايد شرم مي‏كردند و مي‏رفتند در صورتي عمر فرياد زد و گفت: واللَّه لنخرجنكم الي البيعة و لنحرقنكم
(سوگند به خدا يا شما را براي بيعت از خانه بيرون مي‏آورم و يا شما را با خانه مي‏سوزانم) عمر شخصاً مي‏گويد، خانه و اهل خانه را مي‏سوزانم؟
جاي شگفتي است كه طرفداران عمر مي‏گويند، ايشان قصد كشتار نداشته است؟!
پس چرا درب خانه را آتش زدند؟
و با اينكه مي‏دانستند دختر پيامبر (ص) پشت درب خانه ايستاده است چرا با لگد در را شكستند؟
و در ميان فرياد و ناله يگانه دخت پيامبر (ص) صدها نفر هجوم آوردند كه وارد خانه شوند؟ و شنيدند كه حضرت زهرا (س) فرياد زد؟ آه فضه مرا درياب، فرزندم كشته شد؟ و بيهوش پشت درب خانه نقش زمين شد؟ حال ديگر چرا حياء نكردند و بازنگشتند؟
و به سوي علي (ع) رفتند و او را به زور بسوي مسجد كشاندند، و در زير شمشير برهنه، عمر مرتب مي‏گفت.
يا بيعت كن يا گردنت را مي‏زنم.
راستي آيا اين همه از ماجراها صرفاً براي تهديد و ارعاب بود؟
و نمي‏خواستند تا مرز كشتن پيش بروند؟
حال كه محسن (ع) را كشتند و زهراي مرضيه (س) بيهوش بر زمين افتاد چرا باز هم عمليات نظامي را ادامه دادند؟
اگر قصد كشتن امام را نداشتند، و هدف آنها قتل حضرت زهرا (س) و محسن مظلوم نبود «طبق نظريه سوم» پس چرا پس از شهادت محسن (ع) دست بردار نبودند؟
و مستقيم امام را هدف قرار دادند؟ و به سوي مسجد مي‏كشاندند؟
و آنگاه كه حضرت زهرا (س) بهوش آمد اگر احساس خطر جدي براي جان امام نداشت چرا با آن همه درد تكيه بر امام مجتبي (ع) داد و خود را به علي (ع) رساند و خطاب به مهاجمان فرمود: واللَّه لا ادعكم تجرون ابن عمي ظلماً
ويلكم ما اسرع ما خنتم اللَّه و رسوله فينا اهل البيت و قد اوصاكم رسول‏اللَّه (ص) باتباعنا و مودتنا والتمسك بنا فقال اللَّه تعالي
«قل لا اسئلكم عليه اجراً إلا المودة في القربي»
(سوگند به خدا، نمي‏گذارم پسر عموي مرا ظالمانه به سوي مسجد بكشانيد. واي بر شما چه زود به خدا و رسولش خيانت كرديد و به خانواده او ستم نموديد، با اين كه رسول خدا پيروي از ما و دوستي با ما را به شما سفارش كرده و فرمود كه (در امور زندگي) از اهل‏بيت عليهم‏السلام اطاعت نماييد، كه خداوند فرمود: به مردم بگو از شما پاداش رسالت نمي‏خواهم، جز آن كه با اهل‏بيت من دوستي نمائيد).
و اگر قصد كشتن امام را نداشتند چرا حضرت زهرا (س) خطاب به عمر در داخل مسجد پيامبر فرمود
ويحك يا عمر ما هذه الجرأة علي اللَّه و علي رسوله؟ تريد ان تقطع نسله من الدنيا و تفنيه؟ و تطفي‏ء نور اللَّه؟ واللَّه متم نوره
(واي بر تو اي عمر! اين چه جرأت و جسارتي است كه نسبت به خدا و رسول خدا كرده‏اي، آيا مي‏خواهي نسل رسول خدا را نابود كني؟ و از ميان برداري؟ آيا مي‏خواهي نور خدا را خاموش كني؟ خداوند نور خود را حفظ مي‏كند و تداوم مي‏بخشد.) و اگر كشتن امام جزء برنامه‏هاي كودتاگران نبود چرا حضرت زهرا (س) تهديد به نفرين كرد؟
خلوا عن ابن عمي
فوالذي بعث محمدا بالحق لئن لم تخلوا عنه لأنشرن شعري و لأضعن قميص رسول‏اللَّه علي رأسي و لأصرخن الي اللَّه تبارك و تعالي
فما ناقه صالح بأكرم علي اللَّه مني و لا الفصيل بأكرم علي اللَّه من ولدي
(رها كنيد پسر عموي مرا،
قسم به آن خدايي كه محمد (ص) را به حق برانگيخت. اگر از علي دست برنداريد، گيسوان خود را پريشان كرده و پيراهن رسول خدا (ص) را بر سر افكنده و در برابر خدا فرياد خواهم زد، يقين بدانيد كه ناقه صالح، در نزد خدا از من گرامي‏تر و بچه‏ي آن ناقه نيز از فرزندان من قدر و قيمتش زيادتر نبود).
و آنگاه كه سلمان از طرف علي (ع) به زهراي مرضيه گفت: خانم! شما دختر پيامبر رحمت مي‏باشيد، نفرين نكنيد، حضرت زهرا (س) عمق توطئه را افشاء كرد و فرمود: فقالت: يا سلمان! يريدون قتل علي و ما علي صبر فدعني حتي آتي قبر أبي فانشر شعري، و اشق جيبي و اصيح الي ربي
(اي سلمان، آنها قصد جان علي (ع) را دارند، و من در شهادت علي (ع) نمي‏توانم صبر كنم، صبرم تمام شده، مرا به حال خود بگذار تا كنار قبر پدرم بروم، موهايم را پريشان نموده گريبان چاك سازم، و به درگاه خدا ناله سَر دهم.)
سلمان وقتي دوباره بازگشت و تقاضاي مراجعت به خانه كرد، و گفت: نفرين نكنيد. حضرت زهرا (س) دوباره جواب داد كه:
و يلهم يا سلمان! يريدون ان يوتموا ولدي الحسنين فواللَّه يا سلمان! لا أخلي عن باب المسجد حتي أري ابن عمي سالماً بعيني.
(واي بر آنان اي سلمان! آنها مي‏خواهند دو فرزند من حسن و حسين عليهماالسلام را يتيم و بي‏سرپرست نمايند، اي سلمان! سوگند به خدا از درب مسجد مدينه پا بيرون نمي‏گذارم تا آن كه پسر عموي خود را با چشمان خودم، (رها شده) و سالم مشاهده نمايم.) و آنقدر دفاع و مبارزه را ادامه داد تا امام را از زير شمشير برهنه نجات داد و دست او را گرفت و به منزل برد.
اگر هدف كودتاگران سقيفه قتل امام نبود آيا حضرت زهرا (س) اين همه نگراني و دفاع و مشكلات را تحمل مي‏كرد؟
وقتي در اين تهاجم موفق نشدند كه علي (ع) را از ميان بردارند، و در برابر مبارزات حضرت زهرا (س) رسوا شدند، سياست صبر و انتظار در پيش گرفتند.
بعد از وفات حضرت زهرا (س) كه تا حدودي اوضاع آرام شد و حكومتشان محكم گرديد، و مخالفان را سركوب نمودند، دوباره به فكر قتل و از ميان برداشتن امام علي (ع) افتادند و به خالد بن وليد كه فرماندار نظامي ابابكر در كودتاي سقيفه بود و بسياري از مخالفان ابابكر را قتل‏عام كرد كه به او لقب «سَيفُ اللّه» داده بود، فرمان داد تا امام را در نماز جماعت صبح، پس از گفته شدن (السلام عليكم و رحمةاللّه و بركاته)، از پشت سر با شمشير ترور كند.
اما به هنگام سلام نماز ابابكر در شجاعت و كارداني خالد بن وليد شك كرد، و دچار اضطراب شد، و چند بار دو سلام قبل از سلام آخر را تكرار كرد و چاره‏اي نديد كه در حالت نماز بگويد:
(يا خالد لا تفعل ما امرتك به)
خالد آنچه را كه دستور دادم انجام نده
و نمازش را با سخن غير عبادي باطل كرد.
امام علي (ع) به عقب سر برگشت و به خالد فرمود، چه دستوري داشتي؟
خالد با كمال بي‏شرمي گفت، ترور تو!
امام با دو انگشت حلقوم او را بگونه‏اي فشرد، كه رنگش سياه شد، و ابابكر و عمر و ديگران گريختند و به عباس عموي پيامبر (ص) متوسل شدند تا با سوگند دادن به رسول‏اللَّه (ص)، علي (ع) خالد را رها كرد، آيا باز هم مي‏شود ساده‏انديش بود و آن همه تهاجمات و نقشه‏هاي ترور را يك بازي سياسي پنداشت؟

تصميم منافقين به قتل اميرالمؤمنين بعد از شهادت حضرت زهرا

از ابن‏عباس نقل شده كه چون فاطمه (س) مخفيانه دفن شد، اين مسأله آبرو و حيثيت حكومت وقت را زير سؤال برد و اثر منفي در ميان مردم گذاشت، لذا آنان در يك شوراي توطئه‏آميز به اين نتيجه رسيدند كه علي (ع) بايد ترور! گردد آن هم در حال نماز صبح كه هوا تاريك است و قهراً قاتل شناخته نخواهد شد.
بدين منظور خالد بن وليد را نامزد اين جنايت هولناك نمودند و قضيه را با وي در ميان گذاشته. او نيز اعلان آمادگي كرد و قرار بر اين شد كه چون ابوبكر سلام نماز را گفت، بلافاصله اين ترور صورت گيرد.
اسماء بنت عميس، كه در اين تاريخ همسر ابوبكر بود، از پشت‏پرده اين توطئه را فهميد و جريان را از طريق كنيزش به اطلاع اميرالمؤمنين رسانيد، او بدون نگراني در مسجد حاضر شد و ملاحظه كرد خالد با شمشير و آمادگي كامل در كنار او نشست.
از سوي ديگر ابوبكر عواقب اين كار را سنجيد و نگران عكس‏العمل مردم و خطر آتي آن گرديد، لذا تشهد نماز را چندين بار تكرار كرد و سلام نگفت: سرانجام قبل از خواندن سلام نماز خطاب به خالد گفت: «يا خالد لاتفعل ما امرتك؛ آنچه را دستور داده‏ام انجام نده» سپس سلام نماز را گفته و از نماز فارغ شد...
علي (ع) در اين هنگام به خالد حمله كرد و شمشير او را از دستش گرفت و وي را به زمين كوبيده روي سينه‏اش نشست و خواست او را بكشد. مردمي كه حاضر بودند جلو آمدند تا خالد را نجات دهد ولي مقدور نشد...
سرانجام ابن‏عباس او را به قبر پيامبر سوگند داد. با اين قسم علي (ع) خالد را رها كرد...

پي نوشت ها:

1ـ فاطمة الزهراء، بهجة قلب مصطفي/ 576
2ـ بيت‏الاحزان/ 152
3ـ فاطمة الزهرا سيدة نساءالعالمين/ 439
4ـ فاطمة الزهرا بهجة قلب المصطفي/ 579
5ـ سروده: مؤلف
6ـ فاطمة الزهراء سيده نساء العالمين/ 450
7ـ ناسخ، ج 1/ 232
8ـ نهج‏البلاغة، دكتر شهيدي/ 238- 237
9ـ ناسخ، ج 1/ 230
10ـ ناسخ ج 1/ 235- 233
11ـ ناسخ، ج 1/ 235
12ـ ناسخ، ج 1/ 235
13ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 375.
14ـ كشف‏الغمه، ج 2، ص 126.
15ـ بحارالانوار، چ 43، ص 215.
16ـ بحارالانوار، چ 43، ص 191 و 178.
17ـ بحارالانوار، چ 43، ص 191 و 178.
18ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 375.
19ـ اصول كافي، ج 1، ص 241.
20ـ بحارالانوار، ج 43، ص 212.
21ـ كشف‏الغمه، ج 2، ص 128.
22ـ كشف‏الغمه، ج 2، ص 128
23ـ بحارالانوار، ج 43، ص 196
24ـ ج 10، ص 455.
25- (1- بحارالأنوار ج 53 ص 18. و. ج 8 ص 229. و. ج 28 ص 268  2- الوافي ج 2 ص 188 3- اصول كافي ج 1 ص 460 4- ارشاد ديلمي ص 176 5- رياحين الشريعه ج 1 ص 267. 6- كتاب عوالم ج 11 ص 401 و 409 7- اثبات الوصيه ص 110 8- الامامه و السياسيه ج 1 ص 12 9- اعلام النساء ج 3 ص 1206 10- احتجاج طبرسي ص 83 11- كتاب سليم بن قيس ص 83 .12- امام علي ج 1 ص 225 . 13- بيت‏الاحزان ص 107 .14- كوكب الدزتي ج 1، ص 189- 138. و به احاديث 64 تا 68 كتاب فرهنگ سخنان حضرت فاطمه (س) مراجعه كنيد.

منبع: مرکز اطلاع رساني آل البيت (ع)