امام رضا (ع)+حضرت عزرائیل+ آیه الله مرحوم حق شناس


سال هایی که در درس اخلاق مرحوم حضرت آیت الله شیخ عبد الکریم حق شناس مرحوم حضرت آیت الله شیخ عبد الکریم حق شناس سپری شد اگرچه بار معنوی خوبی برای من داشت اما خاطراتی که از این بزرگوار برایم به جا مانده ، شیرینی خاصی دارد بطوریکه هربار مرورشان می کنم ، کام معنایم شیرین می شود .
اولا یک نکته و آنهم اینکه بنده بر خلاف خیلی از آقایان علمایی که مامور به نگفتن برخی اسرار بودند، می دیدم و می شنیدم که حضرت آقا از تشرفاتشان خدمت حضرت ولی الله الاعظم و ...سخن می گویند .حالا نمی دانم جلوی عده ای خاص می گفتند و یا جلوی همه حاضرین در درس اخلاق . یادم نیست . اما خوب یادم هست از تشرفات و مکاشفاتی که داشتند می گفتند که البته یکی از داستانهای تشرف ایشان خدمت امام عصر ارواحنا فداه معروف است و در اینترنت هم مدتهاست پخش  شده است .
اما آنچه الان می خواهم عرض کنم مربوط به خاطرات من از زمان کسالت ایشان است که بعد از مدتی بهبود یافتند .
مرحوم آقای حق شناس خیلی امام رضایی بود . ایشان به شدت به امام رضا عشق می ورزید . البته خوب به یاد دارم همه ی معصومین را دوست می داشتند ولی عشق و علاقه ی ایشان به امام رضا بیشتر مشهود بود .والبته حضرت امام رضا هم عنایت خاصی به ایشان داشتند .
وقتی از حضرت صحبت می کردند برق ویژه ی چشمانشان دیدنی ، لرزش صدایشان شنیدنی و درّ غلطان به روی گونه ی سرخ شده شان از حرارت عشق به حضرت ، دیدنی بود .
زمانی رسید که احوال آقا بسیار بد شد . بعدا که کسالتشان برطرف شد ، با همان تن شیرین صدای خود ، فرمودند :
« جناب عزرائیل آمده بود که مارا ببرد، به آقا علی بن موسی الرضا عرض کردم : آقا جان خودتان فرموده اید  الدنیا دار التجاره ، من هم می خواهم با این جوانها تجارت کنم (منظورشان پرورش طلاب علوم دینی و مودبین به آداب اخلاق اسلامی بود ) . اجازه می دهید این تجارت کمی ادامه یابد ؟ »
در ادامه ایشان با گریه و صدایی لرزان می فرمودند :
«آقا امام رضا وقتی این جمله را از من شنیدند به عزرائیل امر کردند : فعلا با عبدالکریم کاری نداشته باش و عزرائیل هم رفت و ما ماندنی شدیم »