مادر
سقای دشت کربلا حضرت ابوالفضل تسلیت باد

صدا در سینه ها ساکت که اینک یار می آید     ز راه شام و کوفه عابد بیمار می آید
غبار راه بس بنشسته بر رخسار چون ماهش     به چشم آیینه ایزدنمایی تار می آید
الا ای دردمندان مدینه با دو صد حسرت            طبیب دردمندان با دل تب دار می آید
الا ای بانوان اهل یثرب پیشواز آیید              که زینب بی برادر با دل غم خوار می آید
بیا ام البنین با دیده گریان تماشا کن         که اردوی حسینی بی سپه سالار می آید

 

مخوان جانا دگر ام البنینم     که من با محنت دنیا قرینم

مرا ام البنین گفتند چون من     پسرها داشتم زان شاه دینم


ولی امروز بی بال و پَرَستم     نه فرزندان، نه سلطان مبینم


مرا ام البنین هرکس که خواند     کنم یاد از بنین نازنینم


به خاطر آورم آن مه جبینان     زنم سیلی به رخسار و جبینم

 

 

این‏جا مزار فاطمه ، ام البنین است

 

 یا مادری غم ‏دیده مدفون زمین است

 

این‏جا نهاده سر به خاک غربت و غم
 

مظلومه‏ای کز مرگ گل‏هایش غمین است

 

السلام ای مظهر صبر و وفا

 

السلام ای زوجه شیر خدا

 

خوانده‏ ای خود را کنیز فاطمه

 

داده ‏ای درس محبت بر همه


باغ گل یاس سلام علیک

مادر عباس سلام علیک

فاطمه دوم حیدر شدی

مادر یک ماه وسه اختر شدی

ضربه به بازویت نزد هیچکس

لگد به پهلویت نزد هیچکس

کاش شود جاری اشک همه

از حرمت تا حرم فاطمه


روز فراق فاطمه ام البنین است

مظلومه ای کز مرگ گلهایش غمین است

در دامنش پرورده سرداری چو عباس

آری چنین زن،مادری شیر آفرین است


بانویی که مرتضی ام بنینش خوانده

تا ابد خادمه ی خانه ی حیدر مانده

شیر زن بوده و شیران پسر پر ورده

همه را نذر ره حضرت زهرا کرده


 کیست او یار امیرالمومنین

مادر شیران نر، ام البنین

دامنش گلخانه گلهای یاس

مادر عباس خود حیدر شناس


ای بانی اشک و روضه های سقا
ای فاطمه ی دوّم بیت مولا
از دامن تو روح ادب را آموخت
آن تشنه ی بی دست کنار دریا 

اگرچه در کربلا نبودی تا حزن هزار دلهرگی را از دوش حسین علیه‏السلام
 
برداری، امّا در مدینه ایستادی تا نبض عاشورا را در مدینه به جریان اندازی

دیگر مرا ام البنین نخوانید؛ ...
تا جای پای خاطرات برهنه کودکی‏های پسرانم در ساحل خالی
دریای توفانی خیالم، با اندوه مادرانه‏ام، پُر نشود!

این زن که چهار گل به دامن دارد

دل از غمش احساس شکستن دارد
عباس اگر ماه بنی هاشم شد
نور از رخ تابان همین زن دارد

ای مادر چار آفتاب ادرکنی
زهرای سرای بوتراب ادرکنی
ما دست به دامان توأیم ای بانو
یا فاطمه ی بنی کلاب ادرکنی

 

ای مادر چهار کشته ی عاشورا


ای مرثیه خوانِ ماتم  تاسوعا


هر جا که تو را زینب کبری می دید

می گفت که ای وای ، نیامد سقا


 
منم که سایه نشین و جود مولایم 
کنیز خانه غم ؛ خاک پای زهرایم
منم که خانـــه به دوش غــم علی هستم
منم که همقدم محنت ولی هستم
منم که شاهد  زخم شکسته ابرویم 
انیس گریه به یاس شکسته پهلویم

 
اگر عباس ماه هاشمین است

هنر جوی امیر المومنین است

اگر اسطوره ی فخر و ادب شد

چو مامش حضرت ام البنین است



شادی روح مطهره اش صلوات