ای کاش رنگ شهر بازیم نمی داد !
ای کاش رنگ شهر بازیم نمی داد !
|
بسم ربّ الشهدا امروز که در خیابون شهر ... در بین موسیقی ها....زرق و برق ها... وضع کذائی مردم ... قدم می زدم به ناگاه این شعر به زبان جاری شد....
ای کاش رنگ شهر بازی ام نمی داد در جبهه یا زهرا مرا بر باد می داد..... یاد زمزمه های سید مجتبی علمدار افتادم ... گریه هاش.... سوز صداش.... تب شهادت تبدارش کرده بود.... می خوند می سوخت.... شاید بشه گفت الان...تو این لحظات و تو این ایام که دو ماه و یک روز از شهادت شهدای این محفل میگذره، این اشعار زبان حال خیلی از رفقای این شهداست هر شب دم غروبا....بعد نماز مغربا...و بعضیا هم نصفه شبا پروانه وار دور مزارشون حلقه می زنن ...زیارت عاشورا میخونن ... آخه چی از دستشون بر میاد..با این هم همه غم ..اونم بهترین بندگان خدا ... جز اینکه بیان تو این روزگار پر از گناه و غفلت ..توسلی داشته باشن و التماس شفاعت ..که نکند صدای شهید در درونشون گم بشه... چه شعری میخوندی سید.....عجب سوزی داره.... ای کاش در دل ذره ای شور و نوا بود |
|
احوال ما با حالت نی ها هم صدا بود |
|
ای کاش شور جنگ در ما کم نمی شد |
|
این نامرادی شیوه مردم نمی شد |
|
ای کاش رنگ شهر بازی ام نمی داد |
|
در جبهه یا زهرا (س) مرا بر باد می داد |
|
امشب دل از یاد شهیدان تنگ دارم |
|
حال و هوای لحظه های جنگ دارم |
|
فرسنگها دورم ز وادی محبت |
|
با یک دل خسته زنیش سنگ تهمت |
|
مسموم شد ساقی و پیمانه شکسته |
|
از بخت بد، درب شهادت گشته بسته |
|
من ماندم و متن وصیت نامه پیر جماران |
|
من ماندم و شرمندگی از روی یاران |
|
من ماندم و شیطان و نفس و جنگهایش |
|
من ماندم و شهر و گناه و رنگهایش |
|
از زرق و برق شهر خود نیرنگ خوردم |
|
آن معنویت های جنگ از یاد بردم |
|
خود را به انواع گنه آلوده کردم |
|
در راه ناحق کوششی بیهوده کردم |
|
از دفتر دل نام الله پاک کردم |
|
دل را به زیر کوه عصیان خاک کردم |
|
اکنون پشیمان آمدم با این |
|
یا رب نظر کن جرم و عصیانم ببخشا |
قطعه شعری از شهید شیمیایی؛ سید مجتبی علمدار

