... چند
... چندروزی بود که به مرخصی آمده بودیم تا بعد از انجام پاره‌ای کارها، دوباره به منطقه جنوب برگشته و کار تفحص شهدا را ادامه دهیم. اما گویی ابراهیم، ما را می‌پایید. تا پایمان به دروازه شهر رسید، یقه‌مان را چسبید و هر چه در دادن جواب طفره می‌رفتیم، در تصمیم خود مصمم‌تر از قبل می‌شد. چنان به حضور خود در منطقه اصرار می‌ورزید، که گویی قرار ملاقاتی دارد...
روزی بود که به مرخصی آمده بودیم تا بعد از انجام پاره‌ای کارها، دوباره به منطقه جنوب برگشته و کار تفحص شهدا را ادامه دهیم. اما گویی ابراهیم، ما را می‌پایید. تا پایمان به دروازه شهر رسید، یقه‌مان را چسبید و هر چه در دادن جواب طفره می‌رفتیم، در تصمیم خود مصمم‌تر از قبل می‌شد. چنان به حضور خود در منطقه اصرار می‌ورزید، که گویی قرار ملاقاتی دارد...
uejat10m91818kkcib9z.jpg