نم سخای تو ...
در آسمان وسیع رحمتت شکر من چون پرنده کوچکی است؛
درجاده بی انتهای سخایت سنای من پاهایش خرد و خسته است.
سرتا پایم رابنگر...
غرق نشانه های نعمت توست.
به زینت ایمان آراسته ام کردی؛
گوشه ای از خیمه لطفت پناهم دادی؛
گردنبند ناگسستنی منتت برگردنم ؛
حلقه ی زیبای ناشکستنی مهرت در گوشم؛
آنقدر غرق نعمتم که نه مجال شُکر دارم، نه فهم آن ...
ظاهر را درنیافتم چه برسد به عمق نعمت؛
حال آنکه توفیق سپاسگذاری از تو محتاج شُکر دیگری است.
کدام زبان به سپاس تو بچرخانم ...
که زبان سپاس خود نیازمند تشکراست.
معبودا ...
تو تا کنون پرورده ای،به دامن گیرم ...
تو تا به حال تغزیه کرده ای،گرسنه مگذارم ...
رب جلیل ...
مرا به جام های شراب دو جهان مهمان کن؛
مرا شایسته عنایت سبحان کن؛
درد هجران را درمان کن؛
زخم تیرهای بلا را درمان کن.
در حسن بلا ستایش سزاوار توست؛
در گستردگی نعمت نیز سپاس در خور توست.
مفتخرم که ...
رنگ رضای تو خورده ام ؛
در نم سخای تو نشسته ام ...
خدايا، چشمي عطا کن تا براي تو بگريد، دستي عطا کن تا داماني جز تو نگيرد، پايي عطا کن که جز راه تو نرود و جاني عطا کن که براي تو برود.
شهيد مهدي رجب بيگي
...تا خدا هست، می توان شهید شد
شهادت نصیبتون ...