نجوایی با شهیدان...
نجوایی با شهیدان...
می خواهم ،از تو بنویسم ،اما نیرویی دستم را از حرکت باز می دارد و به من می گوید ، ننویس، که انگشتانت شهامت نوشتن نام او را ندارند....
می خواهم ،تو را توصیف کنم ،اما ندایی از درون ،به من می گوید ،که لایق وصف تو، نیستم ....
می خواهم ،از تو بگویم، اما، بغض،گلویم را می فشارد و به من می فهماند که زبان ،عاجز از گفتن نام اوست....
شهید "چه بنامم تو را، در حالی که زبان قاصر از گفتن نامت و کلمات، عاجز از نوشتن وصفت هستند...
تو کیستی ؟که نگاهت، رمز عشق، کلامت، بوی عشق و چهره ات، مالامال از عشق ،گردیده است.
تو کیستی ؟که گل های عالم از بوی شقایق گونه ات مست، باغ ها در برابر سبزی نامت بی رنگ، و دنیا در برابر شکوه وجودت هیچ شده است.
تو کیستی؟ آیا همان آینه محدبی، آن گاه که تصویر ظلم ما را در پشت شبکیه چشم خویش تار و مبهوت می کنی.؟
و آیا آینه مقعری ،آن هنگام که تصویر حقیقت را در جاده های طولانی عشق خویش منعکس می سازی؟
تو کیستی؟ که مرا در کوچه پس کوچه های عشق سرگردان ساخته ای و من به امید وصال تو سر از پا نمی شناسم.
ای شقایق همیشه عاشق، بیا و بار دگر عشق را برایم هجی کن.
شادی ارواح مطهرشان صلوات