احترام به قرآن نشانه تقوا

قرآن محترم است و بايد جلدش را نيز بوسيد و بالاي سر گذاشت. مرحوم علامه طباطبايي(رض) شب هاي پنج شنبه و جمعه جلسات هفتگي با بعضي از شاگردان خود داشتند. در خانه بيشتر طلبه ها كتاب و قرآن و كتابخانه وجود دارد. هنگامي كه مي خواستند در اتاق بنشينند، مواظب بودند تا پشت به قرآن ننشينند. حتي اگر كتاب روايت اهل بيت(ع) مثل بحارالانوار، روي زمين بود، آن را برداشته و بوسيده و كنار مي گذاشتند. اين نشانه تقوي است.
خدا درباره قرباني مي فرمايد: «لن ينال الله لحومها و لا دماؤها» (حج/37) خدا كه مي فرمايد قرباني كنيد، براي اين نيست كه خون يا گوشت قرباني به خدا مي رسد. خدا به گوشت و خون قرباني كاري ندارد «و لكن يناله التقوي منكم» آن تقوايي كه در دل شما وجود دارد با خدا ارتباط برقرار مي كند. تقوا نشانه آن است كه براي خدا و دين خدا احترام قائل شده ايد. احترامي كه به قرآن مي گذاريد نيز شما را در نزد خدا عزيز مي كند وگرنه بوسيدن و اين سو و آن سو نهادن قرآن كه تأثيري براي خدا ندارد.
قرآن مي گويد: «و اذا قرئ القرآن فاستمعوا له و أنصتوا» (اعراف/ 202) با اين حال عده اي در هنگام قرائت قرآن مي گويند و مي خندند و اصلاً توجه و احترامي به قرآن نمي كنند. عالم هستي اسراري دارد. اين كاغذ كه مي بينيد برروي آن قرآن چاپ شده است، آنچه به صورت نوشته برروي آن است نمايانگر آن چيزي است كه بر پيغمبر خدا نازل شده است. به همين دليل خدا در اين نوشته نوري قرار مي دهد كه اگر اين نور، مرده اي را زنده كند، نبايد تعجب كرد. ايمان ما ضعيف است.
قدرت پنهان فوق العاده در آيات
آيات قرآن تا آنجا قدرت دارد كه خدا مي فرمايد: «و لو أن قرآنا سيرت به الجبال أو قطعت به الأرض أو كلم به الموتي» (رعد/ 31) چه بسا كساني هستند كه با استفاده از چند آيه قرآن به صورتي خاص، مي توانند طي الارض داشته يا بيماري لاعلاجي را شفا داده و يا مشكلاتي لاينحل را حل كنند. قرآن داراي چنين عظمتي است. خوشبختانه پس از انقلاب اسلامي اهميت يادگيري و فراگيري قرآن و ترويج آن براي همه آشكار شده است. اما آنچه مايه تأسف است عمل نكردن به تعاليم قرآن است. با اينكه مي دانيم قرآن و محتواي آن چيست اما براي عمل و به كارگيري آن تلاش نمي كنيم. بعضي از دستورات قرآن هست كه شايد انسان در طول عمر يك مرتبه يا دو مرتبه هم، موفق به اجراي آن نشود. مثل آيه سوره مزمل كه خدا مي فرمايد: «ان ربك يعلم أنك تقوم أدني من ثلثي الليل و نصفه و ثلثه و طائفه من الذين معك» (مزمل/ 20) قرآن درباره عده اي از اهل كتاب مي فرمايد: «اذا تتلي عليهم آيات الرحمن خروا سجدا و بكيا» (مريم/ 58) تاكنون چند نفر از مسلمانان را ديده ايد كه همچون اين دسته از اهل كتاب با شنيدن آيات قرآن برروي زمين بيفتند و سر به سجده بگذارند؟ آيا در طول عمر خود به چنين دستوري عمل كرده ايم؟ اين نشانه ضعيفي ايمان است. اين ايمان ها با ايمان كربلايي كاظم، خيلي فاصله دارد. ايمان به خدا هيچ ارتباطي به اين ندارد كه ما چه ميزان اصطلاحات و الفاظ يا چند زبان خارجي مي دانيم، يا اين كه درجه دكتري يا پرفسوري يا حجت الاسلام يا آيت اللهي داشته باشيم. يك يهودي ممكن است، ايمان قوي داشته باشد و اسلام بياورد و از اولياءالله شود تا جايي كه قرآن از او تعريف كند. عالم مستجاب الدعوه اي نيز ممكن است تا جايي تنزل پيدا كند كه قرآن بگويد مثل سگ مي ماند. اين ويژگي انسان است مي تواند تا اعلي عليين اوج بگيرد و مي تواند تا اسفل السافلين تنزل كند. اين به اراده انسان بستگي دارد.
بايد قدر لحظه هاي عمر را بدانيم حساب كنيم از صبح تا شام درباره چه چيزهايي صحبت كرديم و اين صحبت ها چه فايده اي داشته؟ درباره چه چيزهايي فكر كرديم و چه نتيجه اي گرفتيم؟ آيا درباره قرآن و خدا فكر كرديم؟
انكار خدا، قرآن و نبوت، ميوه تلخ هوسراني
بدون محاسبه نفس، انسان آنقدر سقوط مي كند كه نبوت پيامبر و نورانيت قرآن و حتي وجود خدا را انكار مي كند و با تصور غلط خود مي گويد: «پيغمبر(ص) همچون مرتاض ها براي چله نشيني به كوه حرا مي رفت و پس از يافتن خلسه اي عرفاني و روحي، در حالت خلسه و توهم، مي پنداشت كه كسي به او گفته است «اقراء» بخوان! براي همين مي گويد قرآن مجموعه اي از ذهنيت هايي است كه پيامبر در آن دوران داشته است! چون در زندگي عشيره اي، چند همسري اشكالي نداشته او نيز گفته «مثني و ثلاث و رباع» (نساء/3) اين ربطي به خدا ندارد! از سويي چون مردم عرب خشونت طلب بودند و پيامبر مي خواست جلوي كارهاي زشت و ناپسند آنها را بگيرد، دستور داد تا بعضي مجرمين را صدبار با تازيانه و چوب بزنند. اين براي زندگي خشونت بار آن زمان است! اكنون حقوق بشر مي گويد هرگز به كسي كه تخلفي نموده بي احترامي نكنيد. انسان بدكردار را به زندان ببريد تا آسايش داشته و كار زشت نكند. چوب زدن براي چهارپايان است! حقوق بشر اجازه نمي دهد تا به كرامت انسان بي احترامي شود! اينكه قرآن مي گويد صد بار تازيانه بزن براي زمانه ما نيست! اين سخنان را كه خدا نگفته است بلكه همان خلسه اي است كه براي پيامبر پيدا شده است. ذهنيت هاي جامعه زمان پيامبر بود كه به او القاء مي كرد اينگونه سخن بگويد چه ربطي به خدا دارد!؟» اگر از اين انسان مدعي بپرسيد كه آيا اصلاً خدا را قبول داري و به چه دليل معتقد به خدا هستي؟ مي گويد: «هيچ دليلي بر وجود خدا نداريم و تمام براهين و ادله اثبات خدا، مخدوش است. به فرض اينكه خدايي وجود داشته و سخني هم گفته باشد، هيچ دليلي بر اينكه خدا راست گفته باشد، نداريم. چون راست گفتن، اعتباري است و اعتبارات برهاني نيستند! براي اينكه خدا دروغ نگويد هيچ برهاني وجود ندارد. ممكن است همه سخنان خدا دروغ باشد!» اين مطالب در كلاس دانشكده الهيات جمهوري اسلامي ايران گفته مي شود! آن هم از زبان يك مدعي اسلام شناسي! كه مدعي علم و انديشه است. فاجعه آميزتر آنكه رئيس جمهور پيشين و دولتمردان آن زمان در مجلس مي آمدند و در تمجيد از اين ايدئولوگ اسلام شناس! مي گفتند «ما به وجود چنين افرادي افتخار مي كنيم!»
سقوط در انتهاي گمراهي
انسان وقتي تنزل مي كند، به زير صفر رسيده و از چهارپايان هم پست تر و بي شعورتر و نفهم تر مي شود. چهارپا بر افراد گمراه و هتاك به قرآن شرف دارد. قرآن هم مي فرمايد: «اولئك كالانعام بل هم اضل» (اعراف/ 179) و در جايي ديگر مي فرمايد: «فمثله كمثل الكلب» اگر كسي، مدتي درس خواند يا از اسلام سخن گفت و يا عبادتي انجام داد و حتي به درجه اولياء رسيد، اين دليل نمي شود تا آخر عمر از اولياء الله باقي بماند. اين سخنان آقاي ايدئولوگ، انكار ضروريات قرآن است.
احترام به قرآن تنها راه نجات انسان
اگر ما بخواهيم از قرآن استفاده كنيم از همين احترام ها بايد آغاز كنيم، بايد جلد قرآن را ببوسيم و روي چشم بنهيم. وقتي صداي قرآن مي آيد سكوت كنيم و بشنويم و احترام كنيم. اينها زمينه اي مي شود تا انسان ايمان پيدا بكند و آن را تقويت نمايد. رشد ايمان به عمل است نه با حرف و نه با جدل. البته بايد پاسخ شبهات را براي اتمام حجت بيان كرد ولي بايد دانست چنين افرادي با اين پاسخ ها از گمراهي بيرون نمي آيند: «ختم الله علي قلوبهم، فمن يهدي من اضل الله» (روم/ 29) البته در مورد كسي كه گرفتار شبهه شده و به دنبال هدايت است، بايد شبهه را پاسخ گفت. با اين اوصاف اگر احترام به قرآن از همين مراحل ابتدايي شروع شد، به معناي كلام آن بيشتر توجه كرده و سعي مي كنيم معني آن را فهميده و به آن عمل كنيم. وقتي به قرآن عمل كرديم از نورانيت آن استفاده مي كنيم و هر لحظه بر توفيقات ما افزون مي شود تا گام به گام به سمت خدا نزديك تر شويم. اما وقتي درست بر ضد قرآن عمل كنيم سرانجام گناه، ضعف ايمان خواهد بود و سرانجام ضعف ايمان، كفر.
سخنراني آيت الله مصباح يزدي (دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري، قم، 18/6/87، رمضان .1429
زلال بصيرت روزهاي پنج شنبه منتشر مي شود.