سلام بر فکه سرزمین رملهای تشنه
سلام برسرزميني كه بوي غربت شهيدانش برمشام مي رسد.
سلام بر آخرين زيارت نامه هاي عاشقانه شبهاي قبل از عمليات .
سلام برفكه سرزميني كه به پايمردي واستواري شهيدان سر افرازش مي بالد.
سلام بر رمل های روان و به خون آغشته.
سلام به طور شهيدان كه «فخلع نعليک، انک بالواد المقدس طوی»
سلام بر آخرين خداحافظی اشك آلود و توأم با
لبخند رضايت شهيدان با عالم خاک
در پشت خاکريزهايی که مرز ميان دنيا و آخرت بود.
سلام برچفيه ولباس های خاکی .
سلام بر ابدان بي سر و بدنهاي بي دست
و پا به هنگام ظهر عاشوراي والفجر
مقدماتي ووالفجر يك .
سلام بر لب های تشنه و سيراب از عطش قمقمه ها.
وسلام برتواي فكه و السلام عليکم يا انصار دين ا..
دراين عصر و غروب محزون برجاي جاي اين سر زمين چشم دوخته ام واز
چشمانم التماس مي كنم كه درمقابل اين همه غربت
ومظلوميت كم نياورند!!
اي شهدا،اشک را به پابوستان آورده ام
و از غربت غريبی خودم می نالم و در حسرت
روزهايی که پاي لنگم در پيمودن راه شهادت مراياري نكرد.
به مظاهر وجلوه هاي مادي كه رنگ ولعاب تقدس گرفته اند
ومن ومارا به خود
مشغول ساخته اند مي گريم .
به طاق نصرتي كه درمحل ورودي معبري كه به وسيله سيم خارداربه طرف
تپه ماهورهاي منطقه عمومي فكه باز شده است نزديك مي شويم .
در ابتداي معبر مجموعه اي از كفشهاي مردانه ، زنانه ، بچه گانه وبزرگسال
دركنار همديگر قرار گرفته است .
خواستم كمي اينجا راتوصيف كنم ،
قلم عاجز شد وكلمات ناتوان گشتند تابتوانندگوشه اي
از عزمت فكه را به تصوير بكشند
واين بيانات بيشتر به درد دل شبيه است تا وصف
فكه اين سرزمين ملائكه .
اينجا تشنگي معني ديگري دارد .
آب واژه اي مقدس است وباايثار دلير مردان عرصه هاي
نبرد فكه گره خورده وپيونداي ديرينه دارد .
اينجا آب شرمنده ايثار است .اينجا بين
آسمان وزمين فاصله اي نيست .
دراين مكان مقدس خاطره ها به عملياتهاي والفجر
مقدماتي ووالفجر يك پر واز مي كند .
كلمه والفجروفكه ، هر دوكلماتي آشناهستند كه
برروي سنگ نوشته هاي تربت شهيدان
در سرتاسر ميهن اسلاميمان منقوش شده اند.
شايد كمتر شهر ياروستايي باشدكه نام فكه ووالفجر
برتربت شهيدانش نباشد.
هر گاه بخواهيم مقامت را، استقامت را، پايمردي رامثال بزنيم
، فكه در جلو چشمانمان مجسم مي شود
اينجا محل نزول فرشتگان رحمت الهي است تاپر هاي خود رابر
رملهاي سوزان وتفتيده فكه ساييده و متبرك كنند.
راستي چرا فكه اينقدر مقدس شده است ومحل زيارت عاشقان ولايت ؟
به خاكريزها چشم مي دوختم ،
مي خواستم بفهمم كه چرابعد از گذشت سالهاي متمادي
هنوز پابرجاهستند؟
وخواستم نامي برايشان انتخاب كنم كه به ذهنم رسيد
نامشان رابگذارم
"پرونده اي براي آنهاكه نرفتند"!!
در يادمان دهلاويه خبرنگاران اشتباهي به سراغم آمدند ،
به سراغ كسي كه از
شهداخيلي فاصله گرفته است !!
حاج آقا تأثير راهيان نور برنسل جوان
وموج شبيخون فرهنگي چگونه است ؟
سئوالي سخت بابضاعتي كمي كه داشتم .
راستش شهدا
ياريم كردند واينگونه پاسخم
راشروع كردم :
باسلام ودرود به روح شهداوامام شهدا،
اين سرزمين تفتيده ورملهاوبيابانهابه خودي خود
هيچ ارزشي ندارند،
شهداهستند كه به اين سرزمين تقدس بخشيده اند.
نسل جوان تشنه حقيقت است وهيچ چيز همانند
فرهنگ شهادت نمي تواند سيرابش كند.
راهيان نور
مي تواند پر محتواتر از اين هم باشد.
نسل جوان غالباً عمل گراست وبايد برايشان ترسيم شود،
عملكرد شهداباتمامي امكانات ارتباطي وصوتي وتصويري .
راويان اين وظيفه سنگين رابرعهده دارند.
بايد اين تأثير باروشهاي نظر سنجي علمي اندازه گيري
شودوروشهاي انتقال فرهنگي بهبود يابد.
راهيان نور انتقال سينه به سينه فرهنگ شهادت ، ايثار وفداكاري است.
شهدايند که این سرزمين را باارزش كردند وباعث شدند
تافكه،شلمچه ،طلائيه واروند سري از سرهابيرون بياورند
وجاودانه شوند.
راهيان نور چه تأثيري در خنثي كردن حركات دشمن براي براندازي انقلاب ونظام دارد ؟!
بامقداري در پس وپيش شدن كلمات سئوال )
شهداء نورند.
ستاره هاي نوراني .
بااين ستاره ها به تعبير مقام معظم رهبري مي شودراه راپيداكرد .
بي بصيرتي خطري است كه متوجه همه مي شود اما در خواص خطرش
به مراتب بيشتر است .چيزي كه باعث شد ،
خواص به اشتباه بيفتند فاصله گرفتن ازشهدا وبي بصيرتي شان بود
.راهيان نور به انسان بصيرت مي بخشد.باعث مي شود تجديد
عهدي ديگر باشهيدان داشته باشيم .
يادشهيدان وتداوم راه شهيدان ضامن تداوم انقلاب است .
راهيان نور اين امكان رافراهم ساخته است .
حماسه نهم دي ريشه در فرهنگ شهيد وشهادت دارد.
حماسه نهم ديهاي ديگر خواهيم ساخت
تادشمن بداند ماباولايت زنده ايم وتازنده ايم رزمنده ايم .انشاءا..
پيامتان به نسل جوان به ويژه آنهاكه هنوز موفق نشدند
به جبهه هابيايند چيست ؟
پيامم اين است كه حتماً يك بار هم كه شده بيايند
واين سرزمين پر رمز وراز راببينندو
صداي نجواي شهدا رادرجاي جاي اين سرزمين
با گوش دل و جان بشنوند.
دراينجا لازم نيست كه باشهداسخن بگويي ،
شهداخود باتو سخن خواهند گفت .
و..."به زودي سفر به پايان مي رسد وما درمسير برگشت
بغضي سنگين گلويمان را مي فشارد
ومي خواهيم به شهر وديارمان برگرديم .
جايي كه كوله پشتي ، پيشاني بند،چفيه اين نماد پايداري
،قمقمه ولباسهاي خاكي رنگ باخته است .
حالامي خواهيم
براي دوستانمان تعريف كنيم ، كجا بوديم وبرماچه گذشت ؟
آيا به راستي مي شود تعريف كرد وتوصيف كرد ؟
پاسخش روشن است فقط بايد رفت وديد وباگوش جان شنيد.
به قلم دوست عزیزم مهندس آقا احمدی
قسمت اول ادامه دارد
التماس دعای خیر