مفقودالاثر


او وقتی دید همه اتوبوسها سرو ته کردند و دارند به سرعت منطقه رو ترک میکنند .

دور زد و پشت سر آنها قرار گرفت آتش هر لحظه سنگین تر می شد .

دژ بانی وقتی به اولین راننده رسید در حالی که جلوی او را گرفته بود و طناب را در دست داشت گفت :

« اخوی کجا ؟ » گفت :« شهید دارم» راه رو باز کرد و رو به دومی گفت : «شما کجا برادر ؟ »

او هم بلافاصله گفت « مجروح دارم » راه رو باز کرد و رو به سومی که فوق العاده دست پاچه بود کرد

و گفت : « شما دیگر کجا ؟ » او که دیگر نمی دانست چه می گوید و فقط برای اینکه چیزی گفته باشد ،

با عجله گفت : « مفقود الاثر دارم » ! دژبان غش کرد از خنده و طناب را انداخت روی زمین و گفت

« بیا برو بابا . بیا برو »