بسم الله الرحمن الرحيم

 صل الله عليک يا بقيه الله ...

 عجب روزگاري شده چه چيزايي که از آدمي دل نمي بره

 نمي دونم ماها به چه چيز هايي تعلق خاطر داريم .

خيلي چيزا هست که جاي گفتنش نيست ...

خيلي از اين تعلق خاطر ها بعضي وقت ها اعصاب آدمي رو بهم مي زنه جوري که ..........

ولش کن بهتره برم سر اصل مطلب امروز بعد از  مدتی  يه  متنی  از درد و دل با امام زمان گذاشتم .بخونیم .... 

دعا زياد کنيد...................

مولايم :

 يکي از اثرات محبت شما در زندگي من , نه بهتر است بگويم در زندگي ما , غمي است که برپيکره روح و روانمان کشيده شده و در اعماق وجودمان نفوذ کرده است .

 هر عيدي که فرا مي رسد بنا است که ما بخنديم ؛ خوشحال باشيم و شادي کنيم و ما نيز مي خواهيم  در اعياد چنين باشيم ؛ اما چه کنيم .... که غيبت تو خنده را به ما حرام کرده است ....

 سرورم : ما درخوشحالي شما خوشحاليم اما در اعماق درونمان چنان غمي نهفته است که حتي الفاظ قادر نيستند بر پيکره اش لباس شوند .

 يا مولاي :

 هر روز فرخنده اي که از ايام الله فرا مي رسد ما شيعيان جشن مي گيريم , اما درميان فريادهاي شهدايمان و نالهاي کشته هايمان و آتش ظلمهائي که از زمان شهادت مادرت فاطمه زهراء برما روا داشته اند ......

 خوشحاليهايمان را با اشک و خون ترسيم مي کنيم و با بغض فرو کشيده لب فرومي بنديم و خواهيم گفت که سرچشمه زلال امامت آنگاه د ر  دل زمين فرو رفت که بانگ هاي فرياد : هل من ناصر ينصرني , اباعبدالله عليه السلام  بي جواب ماند. 

 آقاي من :

 اين غم همواره درون سينه هاي ماست تا زماني که ظهور بفرمائي ..انشاءالله

 البته چنين است که حزن جز فرآورده محبت شما نيست.

 - چطور خوشحال باشد عاشقي که اين چنين معشوقي دارد و به فراق او مبتلاست؟

 -  چطور بخندد تشنه اي که دريايي از آبي شيرين و زلال و خنک د ر پيش دارد امابراي سيراب شدن از آن راهي نمي يابد ؟

 -    مولاي من:

 -   مامي خنديم اما اين خنده فقط بر لبان ما نقش مي بندد زيرا که در دلهاي ما آتشفشاني از سنگهاي گداخته حسرت نهفته است .

 -      حسرت يک نگاه ...

 -      حسرت سيراب شدن د ردرياي چشمهايت و حسرت شنيدن سخنان حکيمانه ات .

 -   اميدوارم هرگز نخواسته باشم به شمارش آورم اثرات محبتتان را در زندگيم , .............زيرا که محبت شما د رزندگي من نه تنها اثرنکرده است بلکه با روزگار من عجين شده است و گوشت و خون و پوستمان ازآن روييده است . اينکه بخواهيم از اثر چيزي در زندگيمان صحبت کنيم که بزرگترين رکن زندگي است شايد .....بي معنا باشد.

 حبيبا:

 چطور از اثر محبتت در زندگيم سخن بگويم- در حالي که دانه هاي عشقت هنگامي در قلبم کاشته شد  به من درس خداشناسي مي دادي وقتي که : ذرّه کوچکي بودم، در قبل از اين عالم .

 و واضحتر بگويم .

 سيدي!

 کوچکترين تشعشع از اثرات محبتت در زندگيم متلاشي شدن همه وجودم و توجه همه قلبم و خير دنيا و آخرت برايم .

 به اميد آن روزي بيايي و به سرماي غربت و تاريکي جهل و زشتي ظلم- خاتمه دهي . زيرا که زيبايي و خوبي جز با  وجودتو معنا نمي شود .

منتظریم .....بیا ....