مستضعفین و انقلاب


اسلام جهت گيري نهضتهاي الهي را بسوي مستضعفين ميداند اما خاستگاه هر نهضت و هر انقلاب را صرفا مستضعفين نمي داند يعني بر خلاف مكتب مادی كه مي گويد اصلا نهضت فقط و فقط بدوش محرومان است و به سود آنها است عليه طبقات مرفه، اسلام نهضت پيامبران را به سود محرومان ميداند اما آنرا منحصرا بدوش محرومان نميداند، عدم درك اين تفاوت ميان جهت گيري وميان خاستگاه انقلاب، منشا بسياري از اشتباهات شده است ...

درقرآن با دو منطق به ظاهر مختلف در مورد ملاك پيروزيها روبرو ميشويم كه اين دو منطق را با يكديگر بايد بسنجيم تا اصل مطلب دستگيرمان بشود. و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین. قرآن در آيه پنج سوره قصص، ملاك پيروزي را استضعاف شدگي بيان ميكند؛ حداقل آنچه از ظاهر آيه برمي ايد، اينست كه استضعاف شدگي ملاك حركت و ملاك انقلاب است بر طبق اين آيه از هر جا كه حركت وانقلاب پيدا ميشود، پيروزي هم از همانجا پيدا ميشود پس در اينجا ايمان نقشي ندارد بر حسب اين ملاك هر جاي دنيا محروميت و استضعاف شدگي باشد براي حركت، براي جنبش وبراي پيروزي كافي است.آن گروهي كه در ابتدا به آنها اشاره كردم ، همين وجه را ميپذيرند از نظر آقايان قرآن در اينجا روي يك امر زير بنائي، يعني امر مادي - اقتصادي تكيه دارد

اما آيات ديگري داريم كه در آنها بر امري تكيه شده است كه بقول اين حضرات ، روبنائي است.يعني ايمان و عمل صالح در آيه 55 از سوره نور ميفرمايد : وعد الله الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض . آنهائي كه داراي ايمانند - ايمان الهي - و به يك مكتب الهي دلبستگي دارند و اعمالشان مطابق مكتب است، خدا به آنها وعده استقلال وپيروزي داده است. در اين زمينه آيات بسيار ديگري وجود دارد از جمله آيه 105 سوره انبيا و آيه 139 سوره آل عمران.

آيا قرآن تناقض گفته است كه در يك جا روي استضعاف شدگي تكيه كرده و در جاي ديگر روي ايمان ؟ در يك جا براي ايمان اصالت قائل شده و در جاي ديگر براي محروميت ؟ به عقيده ما تناقض در كار نيست منطق قرآن همان منطق وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات است ولي متاسفانه از آيه 5 سوره قصص، استنباط غلط شده است . اين آيه يك اصل كلي بدست نميدهد،حال آنكه از آن اصل كلي استنباط كرده اند منشا اين اشتباه هم اين بوده كه قبل وبعد آيه را حذف كرده اند و آنچه را كه باقي مانده ، بغلط تفسير كرده اند .

درآيه چهار سوره قصص ميفرمايد: ان فرعون علا في الارض و جعل اهلها شيعا يستضعف طائفة منهم و يذبح ابنائهم و يستحيي نسائهم انه كان من المفسدين. فرعون در روي زمين علو و استكبار كرده و مردم آن سرزمين را فرقه فرقه كرده بود و گروهي از مردم را بهاستضعاف كشانده و پسرهاي آن گروه را سر مي بريد و فقط زنهاي آنان را زنده مي گذاشتو او از مفسدان بود بعد از اين آيه ، آيه و نريد ان نمن آمده است، و بدنبال آن آيه: و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون.يعني آيه و نريد ان نمن وسط دو آيه قرار گرفته كه هر دو مربوط به فرعون و بني اسرائيل است در واقع بيان قرآن چنين است: فرعون علو در ارض پيدا كرد و مفسد في الارض شد ودر حالي كه چنين و چنان مي كند، پسرها را سر مي برد، زنها را زنده ميگذارد و... درهمان حال ، ما هم اراده كرديم كه منت بگذاريم بر همان مستضعفان . او كار خود راميكرد و ما هم كار خود را ميكرديم . ما اراده كرديم كه بر مستضعفان منت گذاريم چگونه منت بگذاريم ؟ در همان حالي كه او به فساد در زمين مشغول بود ، ما داشتیم مقدمات يك ايمان، يك مكتب و يك كتاب را فراهم ميكرديم زمينه براي اينكه موسي اي در خانه فرعون پرورش پيدا كند، كتاب تازه اي بياورد و مردم گروندگان به اين ايمان تازه بشوند به مرور آماده مي شد، آنوقت بمدد نيروي همين ايمان و مكتب و از اين مجرا است كه فرعون شكست ميخورد و اراده ما تحقق مي يابد .
بهمين دليل، مفسرين از قديم گفته اند كه جمله و نريد ان نمن جمله حاليه است مربوط به قبلِ الذين استضعفوا يعني همان مستضعفين زمان فرعون و منتي هم كه خداوند اراده كرده است تا بر آنها ارزاني كند ، نظير همان منتي است كه در آيه 164 سوره آل عمران از آنياد مي كند . لقد من الله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم .
بنابراين داستان بني اسرائيل و فرعون هم يكي از مصداقهاي وعد الله الذين آمنوا است قرآن نميخواهد بگويد كه تصميم ما اين بوده كه بني اسرائيل را نجات بدهيم، چه موسي اي مبعوث بشود چه نشود چه توراتي بيايد، چه نيايد چه ايماني باشد، چه نباشد . هرگزقرآن چنين حرفي نميزند استدلال قرآن اين است كه ما منت گذاشتيم بر مستضعفان از اين طريق كه در بطن خانه فرعون، موسي را پرورش دهيم تا به رسالت مبعوث شود و با يك ايمان جديد و يك مكتب تازه، بني اسرائيل را به راه نجات و هدايت راهنمائي كند .

اساس اسلام برجنگ عقايد و پيروزي ايدئولوژيهاست . پيروزي ايمان و عمل صالح به منزله اصل است وشئون ديگر فرع . در عين حال قرآن معتقد است كه همواره مستضعفين بيشتر از غير مستضعفين گرايش به ايمان و عمل صالح پيدا مي كنند زيرا مستكبرين در زير خروارها مانع خوابيده اند . يك فرعون اگر بخواهد به راه حق بيايد ، بايد از زير يك كوه سستي وناراستي بيرون بياید ولي يك ابوذر چطور ؟ براي ابوذر مانعي وجود ندارد تا پيغمبر را ببيند ، بي درنگ خود را به او ميرساند و ايمان مياورد .