فطرت باید بدست انبیاء بیدار شود

|متن كامل سخنرانی آیت‌الله محمدرضا مهدوی كنی در همایش «نظریه‌ی بیداری اسلامی در اندیشه سیاسی حضرت امام خمینی رحمه‌الله و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای»|


السلام علیكم و رحمت‌الله، بسم‌الله‌الرحمن‌ا‌لرحیم، الحمدلله علی ما أنعم و له الشكر علی ما ألهَم والصلاة و السلام علی الرسول الاعظم فخرنا و سیدنا ابی‌القاسم محمد صلی‌الله‌علیه و علی آله‌الطیبین الطاهرین سیما بقیةالله فی الارضین حجت‌ابن‌الحسن المهدی عجل‌الله له‌الفرجه اللهم الجعلنا من من انصاره و اعوانه و شیعته و النصر من نصره و الخذل من خذله، اعوذبالله من الشیطان الرجیم. قال الحكیم فی كتابه قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‌ وَ فُرادى‌ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذیرٌ لَكُمْ بَینَ یدَی عَذابٍ شَدیدٍ،۱

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif كوثر الهی
امروز روز میلاد صدیقه‌ی كبری حضرت فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها و به نظر مشهوری كه گفته شده روز میلاد حضرت امام خمینی قدس‌سره‌الشریف است. اگرچه موضوع بحث ما بحث ولادت و میلاد نیست ولی هر چه هست از فاطمه است. بنابراین بایستی یك بیان كوتاهی به عنوان عرض ارادت و تبریك به شما شیعیان درباره‌ی آن صدیقه‌ی شهیده عرض كنم و جمله‌ای كوتاه هم در مورد امام و سپس بحث درباره‌ی بیداری اسلامی در اندیشه‌ی سیاسی حضرت امام قدس‌سره‌الشریف و مقام معظم رهبری مدظله‌‌العالی را انجام می‌دهم.

آن‌چه كه درباره‌ی حضرت زهرا عرض می‌كنم با استفاده از همین كلمه‌ی «قیام» كه در این آیات است می‌گویم. كلمه‌ی قیام به معنای نوعی تحرك و تحول در زندگی است. گذار از حالتی به حالت دیگر اما مسلماً بهتر از حالت اول. كلمه‌ی قیام در قرآن هم به صورت متعدی و هم به صورت غیرمتعدی استعمال شده است. كلمه‌ی قیام  در هشت مورد به صورت متعدی می‌آید و معانی مانند برخاستن، بیدارشدن و تحرك پیدا كردن می‌گیرد. اما برداشت من از این كلمه این است كه قیام یعنی یك تحول هدفمند و پویا در زندگی. وقتی قیام با «إلی» آمده به معنای پیشواز رفتن است. در آیه‌ی شریفه داریم «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَیدِیكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ»۲ این‌جا بعضی از مفسرین كم‌لطفی كردند و گفتند كه «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ» یعنی «إِذَا قُمْتُمْ قبل الصَّلاةِ»؛ برای این‌كه بتوانند وضو قبل از نماز را توجیه كنند. حال این‌كه خود «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ» به معنای به استقبال نماز رفتن است.
در مكتب شیعه، مسأله‌ی ولایت فقیه از زمان شیخ صدوق و شیخ مفید در زمان صفویه مطرح بوده است. منتها آن چیزی كه در زمان آنها نبوده، عدم امكان تشكیل حكومت برای آنها بوده است. بنابراین نظریه‌پردازی در آن زمان صورت نگرفته است.

از این‌جا من به مسأله‌ی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، آن عطیه و كوثر الهی كه پیامبر را راضی كرد و او را خشنود نمود و نگرانی را از او دور كرد می‌پردازم، «وَ الضُّحى وَ اللَّیلِ إِذا سَجى ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى وَ لَلْآخِرَةُ خَیرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى وَ لَسَوْفَ یعْطیكَ رَبُّكَ فَتَرْضى»۳، آن عطیه‌ی الهی كه پیامبر را خشنود كرد و از نگرانی بیرون آورد. در سوره‌ی كوثر داریم «إِنَّا أَعْطَیناكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» كوثر ممكن است مصادیق متعددی داشته باشد، اما یكی از مصادیق بارز و اعلایش، فاطمه است. بهترین دلیلش هم این است كه آخر آیه می‌فرماید كه «إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» یعنی دلالت بر این دارد كه یك نگرانی بوده برای دوستان یا امیدواری بوده برای دشمنان كه اگر پیامبر از دنیا رفت، دیگر چیزی باقی نمی‌ماند و این‌جا خداوند به پیامبر نوید می‌دهند كه دشمن تو ابتر است و تو با همین كوثری كه به تو دادیم ابتر نخواهی بود.

بنابراین فاطمه عطیه‌ی الهی است. من در این‌جا دو نكته را عرض می‌كنم. یكی این‌كه همه می‌دانید در احادیث عامه درباره‌ی حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها داریم كه «كلما دخلت علی ابیها قام الیها» هر وقت كه فاطمه به خانه‌ی پیامبر وارد می‌شد، پیامبر «قام الیها» یعنی به استقبال فاطمه می‌آمد. علاوه بر این‌كه بلند می‌شد، به استقبالش هم می‌آمد. این دلیل بر اهمیت و بزرگواری این دختر برای آن پدر است. پیامبر در شرایطی چنین كاری می‌كردند كه اصلاً بلندشدن در برابر اشخاص در آن زمان مرسوم نبوده است. من در تاریخ صدر اسلام ندیدم كه پیامبر وقتی در مسجد بودند، جلوی پای كسی بلند شوند. مجلس پیامبر حلقه‌وار بوده و مؤمنان به این حلقه اضافه می‌شدند. از طرف دیگر هم تعبیر «ام ابیها» درباره‌ی ایشان وجود دارد كه نشان عظمت ایشان است.

 آن‌چه كه من می‌خواهم درباره‌ی حضرت زهرا عرض بكنم «اسوه بودن» ایشان است. خداوند در قرآن می‌فرماید «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فی‌ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»۴ در این‌جا اسوه بودن ایشان مطلق نیست. یعنی آیه دلالت بر یك اسوه‌ی خاص ندارد. اسوه از ماده‌ی تأسی و به معنای تسلیت دادن و دلداری دادن است. این آیات هم درباره‌ی صبر و تحمل مشكلات در راه هدف است. لذا بعدش می‌گوید «لِمَنْ كانَ یرْجُوا اللَّهَ وَ الْیوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثیراً»۵ یعنی كسانی كه امید به خدا و روز قیامت دارند، پیامبر در این جهت باید برایشان تسلیت‌آور باشد. نه این‌كه پیامبر در موارد دیگر اسوه نیست، بلكه این آیه در این‌جا ناظر به این مسأله است.

آن‌چه كه من در این جا می‌خواهم عرض كنم این است كه اسوه بودن حضرت زهرا فقط به خوب شوهرداری كردن و خوب بچه‌داری كردن نیست. شاید خانم‌های زیادی در دنیا باشند كه شوهرداری و بچه‌داری خوبی انجام دهند. فاطمه یك وجود دیگری است و آن چیزی كه در اسوه بودن ایشان مهم است این‌كه مسلمان‌ها و شیعیان و دوستداران اهل‌بیت ببینند یك دختر هجده ساله در این سن كم چگونه به جایی می‌رسد كه قرآن از او به عنوان كوثر و بركت و خیر كثیر برای همه‌ی مردم یاد می‌كند. یعنی ایشان نیز مانند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم كه ایشان رحمة‌للعالمین هستند، فاطمه هم همان نمونه را داشته است. بنابراین فاطمه اسوه است و كوثر است و ما باید در راه رسیدن به اهداف و برای تحمل سختی‌ها به او تأسی كنیم.

از این تأسی به حضرت زهرا این نتیجه را می‌گیریم كه كسی كه در مسیر بیداری جامعه و در مقام احیای تفكر دینی باشد باید سختی‌ها را تحمل كند. این راه سختی‌های زیادی دارد: تهمت، زندان، آوارگی و شهادت. همه‌ی این مسائل برای كسی است كه در مقام قیام لله باشد. در ادامه‌ی آیه آمده است كه «ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ» یعنی این پیامبری كه با این همه زحمت و تحمل مشكلات برای شما آمده جنون نداشته، بلكه با یك فكر عالی الهی آسمانی و خردمندانه با شما سخن می‌گوید. شما هم بیدار بشوید و راه او را در پیش بگیرید. این‌جا بحث از بیداری است.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif فطرت باید بدست انبیاء و اولیاء بیدار شود
یك نكته‌ای كه در مسأله‌ی بیداری وجود دارد این است كه بعضی‌ها مدام تكرار می‌كنند و تكیه می‌كنند بر فطرت انسانی. آیه‌ی شریفه می‌فرماید «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‌ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ»۶ من از این آیه این‌طور برداشت می‌كنم كه فطرت یك هدیه‌ی الهی و یك استعداد پویایی است كه نیاز به تحریك دارد. نمی‌شود تنها به فطرت اكتفا كرد. لذا تأكید مدام بر فطرت انسانی، حرفی انحرافی است. فطرت باید توسط انبیا و اولیای خدا بیدار شود. آن‌جا كه خداوند به پیامبر خطاب می‌كند «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنیفاً» یعنی این‌كه باید دین را اقامه كنید. یعنی صورت خود را در برابر دین محكم و ثابت نگه‌دار. در مثال همانند سربازهایی كه نگهبان هستند و باید صورت خود را به یك طرف نگه دارند و فقط به یك جا نگاه كنند. اگر ذره‌ای چشمشان منحرف شود گناه‌كار هستند. «وجه» در این‌جا اشاره به ذات و حقیقت انسان دارد. انسان باید این فطرت را بیدار كند و این بیداری به دست انبیا و اولیا صورت می‌گیرد.

امیرالمؤمنین علیه‌الصلاة و السلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید «و واتَرَ الیهم انبیاءَه لیستأدوهم میثاقَ فطرتِه و یُذَكِّروهم مَنسیَّ نعمته و یَحتجّوا علیهم بالتبلیغ و یُثیروا لهم دفائنَ العقول»۷ می‌فرماید انبیا آمده‌اند تا میثاق فطرت را از مردم مطالبه كنند. فطرت باید مطالبه شود. رها كردن فطرت یك امر مجملی است. و لذا آخر آیه می‌گوید «وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ» اگر فطرت امر خودآگاهی بود، قرآن نمی‌گفت «وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ». فطرت هست اما باید به خودآگاهی برسد و این خودآگاهی باید توسط معلمان و انبیا صورت بگیرد. اما اگر فطرت را رهایش بكنی، می‌شود آن چیزی كه همه از آن برخوردارند. همان كه «لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» است. این حرف «لا» یا لای ناهیه است یا لای نافیه، هر دویش هم می‌تواند درست باشد. اما عقیده‌ی من این است كه این «لا تَبْدیلَ» به معنای نهی است. یعنی جایز‌التبدیل نیست. هیچ‌كسی حق ندارد فطرت را تغییر دهد. چرا كه ممكن است فطرت انسان به وسیله‌ی انحراف‌ها غبار بگیرد و منحرف شود. اما قرآن می‌گوید مبادا فطرتتان را تبدیل كنید. معمولاً حروف «لا» كه در قرآن آمده «لا»ی ناهیه است.

بنابراین، فطرت را سالم نگه دارید. این سلامت فطرت به رهبری نیاز دارد. این رهبری مهم است. آن‌چه كه برای ما شیعیان مهم است، اسلام است منتها از طریق تشیع و از طریق ثقلین. رهبری فطرت باید از طریق انبیا و اولیا باشد وگرنه در آن انحراف پیدا می‌شود. چون فطرت كلی است. شما می‌بینید كه بچه فطرتاً به سوی غذا خوردن می‌رود. اما اگر یك آتش هم مقابلش بگذارند، آن را برمی‌دارد. نمی‌تواند تشخیص بدهد. تشخیص مصادیق صحیح از غیر صحیح نیاز به راهنمایی و تجربه دارد. با فطرت تنها و بدون راهنما، زندگی متكامل انسانی درست نمی‌شود. این است كه ما می‌گوییم جامعه‌ی انسانی نیاز به رهبری دارد.

بنابراین این‌كه كسی مدام تكیه كند به فطرت انسانی و به خیالش بخواهد دیگران را راضی كند اشتباه می‌كند. این روش، از روش قرآن انحراف دارد. باید از همان طریقی كه به ما گفتند فطرت را بیدار كرد. آن طریق چیست؟ ولایت مطلقه یا همان ولایت عامه به تعبیر صحیحش كه نزد فقها مطرح است و نه آن ولایت عامه كه عرفا مطرح می‌كنند. در قانون اساسی ما هم این ولایت مطلقه آمده است.
  كار مهم امام این بود كه اثبات كرد فقیه می‌تواند حكومت كند. این كار مهمی بود. این جرأت و شجاعت و ایمانی كه امام داشت خیلی مهم بود. امام یك ابتكاری كه داشت این بود كه گفتند ولایت فقیه را به تناسب زمان باید پیاده كرد. شاید اگر ولایت فقیه را در زمان صفویه می‌خواستند اعمال كنند به نحو دیگری عمل می‌شد. اگر در زمان شیخ مفید بود، جور دیگری بود.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif امتیاز ما شیعیان
اما بناست كه ما در این‌جا درباره‌ی اندیشه‌های امام خمینی رحمت‌الله‌علیه و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب صحبت كنیم. من در بعضی از جلسات خبرگان این جمله را گفته‌ام، این‌جا هم حیفم می‌‌آید كه نگویم. مسأله‌ی ولایت فقیه یك امر مسلم بین شیعیان و امتیاز ما شیعیان است. اهل سنت اگرچه فقاهت را قبول دارند، تقلید را قبول دارند، اما هم فقاهت و هم تقلید را در یك مرحله منقطع كردند و گفتند ما چهار تا امام بیشتر نداریم و این یك نكته‌ی مورد اشكال از نظر ما است.

نكته‌ی دوم این‌كه اهل سنت، فقها را عملاً از حكومت و راهنمایی سیاسی جدا كردند. لذا شاهد هستیم كه عالمانشان فتوا می‌دهند كه حاكم باید عادل باشد اما حالا اگر یك كسی با «تغلب» حاكم شد چه كار باید كنیم؟ شیعیان می‌گویند ما قبول نداریم، اگر توانستیم معارضه می‌كنیم و اگر نتوانستیم هم نمی‌پذیریم. ما حكومت جائر و حتی خدمت به جائر را غیر از مقام ضرورت جایز نمی‌دانیم. در روایات ما دارد حتی اجاره دادن شتر به جائر برای سفر حج جایز نیست. اما فقهای اهل سنت می‌گویند كه اگر یك جائر و ظالمی‌ آمد و بر سرزمینی مسلط شد، دیگر كاری با او نداشته باشید. برایش دعا كنید، بگویید خدایا اصلاحش كن.

در قرآن در دو جا عبارت «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ» آمده است. یك جا در سوره‌ی هود است و یك جا هم در سوره‌ی شوری. در سوره‌ی هود می‌فرماید «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ»۸ در آیه‌ی بعدش آمده است كه «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ»۹ همین قرآنی كه پیامبر را مأمور به استقامت در مسیر رسالت و نبوت می‌كند، به او درباره‌ی استقامت مؤمنان تابعش هم مسئولیت می‌دهد. بعد از این دستور، آمده است كه «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا» شما به ظلمه تكیه و اعتماد نكنید.

یعنی پیامبر آمده مردم را هدایت كرده كه به هیچ‌وجه به طرف ظالم نروید. این همان بیان ولایی اهل‌بیت علیهم‌السلام است كه ما به طرف ظلمه نباید برویم. لذا شیعیان و بزرگان شیعه همیشه این مبنا را داشتند. بنابراین همه در این مسیر بوده‌اند كه «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا» آن وقت آن كسی كه می‌گوید فقط باید دعا كنید كه خداوند امور را اصلاح كند انقلابی نمی‌شود. كار آدم انقلابی دعا كردن نیست. بلكه او باید به میدان بیاید و فعالیت كند.

لذا در مكتب شیعه، مسأله‌ی ولایت فقیه از زمان شیخ صدوق و شیخ مفید در زمان صفویه مطرح بوده است. منتها آن چیزی كه در زمان آنها نبوده، عدم امكان تشكیل حكومت برای آنها بوده است. بنابراین نظریه‌پردازی در آن زمان صورت نگرفته است. در كلمات فقهای بزرگ ما كلمه‌‌ی ولایت فقیه به آن معنای عام كمتر دیده شده، اما در موارد خاص مدام به كار رفته است. همین موارد خاص را اگر جمع كنیم، مجموعش می‌شود «ولایت فقیه» و به همین جهت این مسأله مورد تشكیك قرار گرفته است تا آن‌جایی كه بعضی‌ها خیال كردند كه مثلاً شیخ مفید یا فلان عالم بزرگ، ولایت عامه را قبول نداشته است.

این روند ادامه داشته تا به دوره‌ی صفویه می‌رسیم كه مرحوم كركی كه تصریح به ولایت عامه می‌كنند. اما باز خود ایشان نیامدند نظریه‌پردازی كنند و نحوه‌ی پیاده شدن این ولایت فقیه را مشخص كنند. مقام معظم رهبری در یك بیانی فرمودند كه مهم‌ترین قسمت ولایت مطلقه‌ی عامه، نظریه‌پردازی است كه ولایت را به تناسب اوضاع و احوال باید پیاده كرد. بنابراین ما هم در این مسأله نباید به یك راه و یك طریق واحد جمود داشته باشیم؛ چون دنیا رو به تحول است. مهم این است كه ما این تحولات را بپذیریم و با توجه به آنها ساختار نظریه‌ی خود را هم از نظر علمی و هم از نظر سیاسی و اجتماعی درست كنیم و آن را مطابق شرع اجرا كنیم.
مسأله‌ی دیگر آن است كه «مرجعیت» و «ولایت» دو مسأله‌ی جدا از هم هستند و این دو را نباید با هم خلط كرد. مسأله‌ی ولایت و مرجعیت گرچه توأم هستند اما ممكن است گاهی در مصداق از هم جدا بشوند و این مسأله مشكلی هم ایجاد نمی‌كند.

مسأله‌ی دیگر آن است كه «مرجعیت» و «ولایت» دو مسأله‌ی جدا از هم هستند و این دو را نباید با هم خلط كرد. ما خیلی از اوقات به عنوان مرجعیت اكتفا كردیم، اما مسأله این است كه ما هم ولایت داریم و هم مرجعیت. ممكن است در یك زمان چند مرجع وجود داشته باشند اما همه‌ی آنها ولایت ندارند. مسأله‌ی ولایت و مرجعیت، گرچه توأم هستند اما ممكن است گاهی در مصداق از هم جدا بشوند و این مسأله مشكلی هم ایجاد نمی‌كند.

مرحوم محقق كركی با آن همه عظمتی كه از نظر فقاهت، بزرگواری و مرجعیت و ولایت داشتند، وقتی با دعوتی كه از ایشان صورت گرفت به ایران می‌آیند و كسی هستند كه كمربند حكومت و سلطنت را به كمر سلطان می‌بندند. در چه زمانی؟ در زمان شاه طهماسب. اما چرا ایشان كه ولایت داشتند خودشان نیامدند و حكومت را به‌دست نگرفتند؟ شاید به خاطر این‌كه امكانات و زمینه‌های لازم در آن زمان فراهم نبوده است. اما همین مقدار كه شاه طهماسب صفوی می‌پذیرد كه ولایت تنفیذی را از محقق كركی بگیرد در نوع خودش برای شیعیان جهان مهم است.

این روند تا دوران مرحوم كاشف‌الغطا ادامه داشته است. كتاب «كشف‌الغطا» كتاب بزرگ فقهی شیعه است. استاد شیخ الفقهای شیعه، شیخ انصاری در «مكاسب» همیشه از كاشف‌الغطا به «بعض‌الاساتین» یعنی استوانه‌های علم تعبیر می‌كند. كاشف‌الغطا در زمان فتحعلی‌شاه به شاه اجازه‌ی جهاد با روس‌ها می‌دهد. اما خودش وارد جهاد نمی‌شود. این كار همان اعمال ولایت است. كاشف‌الغطا در كشف‌الغطا حتی به لشكریان اجازه می‌دهد كه اگر ضرورتی وجود داشته باشد از مزارع مردم عبور كنند و حتی در صورت نیاز از انبارهای علوفه هم استفاده كنند. بنابراین ولایت در همان زمان هم وجود داشته است.

البته همان زمان از مرحوم میرزای قمی هم تقاضای اجازه‌ی جهاد به فتحعلی‌شاه می‌كنند كه ایشان چون اهل احتیاط بودند یك جواب مبهمی می‌دهند، یعنی نه می‌گویند نه و نه می‌گویند بله. اما مشخص است كه حاكمان مسأله ولایت را قبول داشتند و این ولایت، ولایت جزئیه و ولایت در امور حسبیه نبوده، چرا كه مسأله، مسأله‌ی ایتام و اوقاف نیست، بلكه مسأله‌ی دخالت فقیه در امر جهاد مطرح است و جهاد مسأله‌ای است كه به اداره‌ی كشور مربوط می‌شود. مسأله‌ی شهادت، كشته شدن و كشتن و تصرف در اموال مردم مطرح است.

از این دوران كه می‌گذریم می‌رسیم به دوران مشروطه. دورانی كه مرحوم نائینی، فقیه بزرگ آن عصر، كتاب «تنبیه‌الامه» را می‌نویسند. كتابی كه در زمان خود اهمیت خیلی زیادی دارد. اگرچه آن كتاب یك ابهاماتی هم دارد و یك نوع حكومت سلطنتی باز در آن پذیرفته شده است، اما می‌گوید كه این حكومت سلطنتی كارش را تحت نظر ولایت امر انجام بدهد.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif كاری كه امام كرد
اما آن كاری كه امام كرد و آن چیزی كه سرّ پیشرفت انقلاب و منشأ بیداری ما و همین‌طور بیداری جهانی شد، آن كار خاصی بود كه امام كرد و هیچ‌‌كس دیگری این كار را انجام نداد و آن این بود كه امام در نجف، بحث حكومت اسلامی را نظریه‌پردازی كردند. آن‌جا بحث كردند كه اصلاً حكومت برای فقیه است و  اصلاً نباید در اختیار كس دیگری باشد. واقعیت امر هم این است كه امام در ابتدای پیروزی انقلاب یك مقداری مدارا كردند. امام كه تشریف آوردند ایران و حكومت را تشكیل دادند، بعدش آن آقایان آمدند زمام امور را به‌دست گرفتند و امام هم تشریف بردند قم. مسأله این است كه امام نمی‌خواستند كنار باشند اما گفتند ما اطمینان می‌كنیم به این كلاهی‌ها تا خیلی‌ها مملكت را اداره كنند. اما این وضع نشد كه ادامه پیدا كند. بنده این مطالب را در نماز جمعه‌ی همان سال‌ها گفتم. گفتم شما كلاهی‌ها دو هزار و پانصد سال حكومت كردید، خراب كردید، حالا بگذارید چهار سال هم ما باشیم. مدام نگویید كه حكومت برای ما است. شماها نمی‌توانید حكومت كنید.

كار مهم امام این بود كه اثبات كرد فقیه می‌تواند حكومت كند. این كار مهمی بود. این جرأت و شجاعت و ایمانی كه امام داشت خیلی مهم بود. امام یك ابتكاری كه داشت این بود كه گفتند ولایت فقیه را به تناسب زمان باید پیاده كرد. شاید اگر ولایت فقیه را در زمان صفویه می‌خواستند اعمال كنند به نحو دیگری عمل می‌شد. اگر در زمان شیخ مفید بود، جور دیگری بود. اما زمان ما زمانی است كه مردم در عرصه ورود پیدا می‌كنند، انتخابات دارند. دیگر آن روش اهل حل و عقد كه ریش‌سفیدها جمع شوند و تصمیمی بگیرند كافی نیست. دنیا دیگر قبول نمی‌كند كه چهار نفر بیایند و درباره‌ی تمام مسائل تصمیم بگیرند. بنابراین كاری كه امام كرد، اجرا نمودن مردم‌سالاری دینی واقعی بود.

الان عده‌ای می‌گویند كه مردم‌سالاری به چه معنا است؟ البته بحث دین‌سالاری مردمی هم مطرح است. اما نكته‌ای كه وجود دارد این است كه امام، حكومت را به دست مردم دادند. این مسأله‌ی مهمی است. سرّ بقای این انقلاب و سرّ اثرگذاری آن بر جوامع دیگر اسلامی، همین مسأله است. اگر امام می‌آمد می‌گفت من خودم می‌خواهم به تنهایی حكومت كنم، آن وقت ممكن بود ملت‌های دیگر بگویند ما كه امام خمینی نداریم، پس استفاده از الگوی جمهوری اسلامی منتفی است. اما الان این‌طور نیست. الان می‌شود از جمهوری اسلامی الگو گرفت. الان می‌شود به ملت‌های دیگر گفت كه شما هم بیدار بشوید و برای برپا نمودن یك حكومت مردمی دینی راهی پیدا كنید. درست است كه شما عنوان ولی‌فقیه ندارید، اما می‌توانید راهی به مردم‌سالاری دینی پیدا كنید. من معتقد هستم اگر آنها یك قدری بیدارتر بشوند در همین مسیر خواهند رفت.

بنابراین سرّ پیشرفت امام این بود كه آمدند كارها را به دست مردم سپردند. ایشان در ولایت فقیه تصریح می‌كنند و می‌فرمایند كه اگر مردم به یك فقیه جامع‌الشرایط رأی دادند، او ولی مسلمین است. این كلمه را امام فرمودند. حالا ما هرچه بحث كنیم در فقه كه آیا رأی مردم مؤثر است یا خیر بحث دیگری است. امام شاید فتوایشان این بود كه مشروعیت قانون اساسی هم به ولی فقیه است. اما در مقام اجرا نباید این حرف را زد، چراكه امكان عمل به آن وجود ندارد. لذا امام فرمودند كه اگر مردم رأی دادند ولایت فقیه اجرا می‌شود. امام به آرای مردم اهمیت دادند و به این جهت است كه این انقلاب در سی و چند سال گذشته تا الآن باقی مانده است.

آن‌چه در این میان اهمیت دارد این است كه امام با چه بیداری و روشن‌بینی چنین كاری كردند. هیچ‌یك از فقهای ما نتوانستند این كار را بكنند. در زمان مشروطه، ابتدا روحانیت وارد شد، اما همان اواسط راه، آن را به دست محمدعلی شاه سپردند. مرحوم شیخ فضل‌الله رحمت‌الله‌علیه شهید راه این بیداری است كه بر مشروعه بودن مشروطه اصرار می‌كرد. البته بحث مرحوم بهبهانی و بحث ایشان باز هم روی سلطنت بود. یكی از آشنایان ما در كَن می‌گفت كه پدرم در منزل مرحوم شهید شیخ فضل‌الله رحمت‌الله‌علیه بود كه از طرف مرحوم آیت‌الله بهبهانی پیامی آمد كه «آقای حاج شیخ، مخالفت نكن با این مشروطه، فعلاً روی كلمه‌ی مشروعه اصرار نكن؛ تو را می‌كشند.» آن آشنای ما می‌گفت من از پشت در شنیدم كه مرحوم حاج شیخ گفت «مرا به خاطر آن طرفداری از مشروعه می‌كشند، ولی شما را بدون این خواهند كشت.» چنان‌كه مرحوم بهبهانی را هم شهید كردند.

اما امام، مسائل را به دست دیگران نداد. این كار خیلی مهم و البته مشكلی بود. برخی اوقات كه ما مسئولیتی داشتیم و خدمت امام می‌رسیدیم و از برخی كمبودها اشكال می‌گرفتیم، امام به ما می‌فرمودند «شما در این سن باید بیایید به من كمك كنید. یك كار عظیمی در این مملكت واقع شده.» و واقعاً اداره كردن مملكت به این سادگی نیست. آن موقع كه بنده وزیر كشور بودم امام به ما می‌فرمودند كه مردم بالاخره یك تقاضاهایی از شما دارند. شما باید این تقاضاها را جواب بدهید. اداره‌ی كشور سخت است، آسان نیست، خیلی باید تدبیر كرد، فداكاری می‌خواهد. امام می‌فرمودند «با احساسات تنها نمی‌شود كشور را اداره كرد.» هر وقت ما با هیئت دولت خدمت امام می‌رسیدیم و مسائل سیاسی و اقتصادی را مطرح می‌كردیم، هیچ‌وقت امام نمی‌گفت من، تنها، این‌جور می‌گویم. بلكه می‌فرمود بروید مذاكره كنید، مشاوره كنید، بروید كارشناسان را بیاورید، بروید علما را بیاورید، آنها صحبت كنند.
بدانید این انقلاب راه خود را باز كرده است. دشمنان شما ممكن است كارهای ایذایی كنند، ولی نمی‌توانند این انقلاب را از بین ببرند، اما بشرطها و شروطها و آن این است كه شما همدیگر را داشته باشید، اگر همدیگر را داشتید، این انقلاب باقی می‌ماند.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif نظارت بر رهبری یعنی حراست از رهبری
این مشی امام بود. بله، امام به ولایت مطلقه‌ قائل بودند، ولی این‌طور نبود كه حرفی را همین‌طوری بزنند، مشورت می‌كردند. چنان‌كه مقام معظم رهبری هم در كارها همین‌طور هستند. این‌گونه نیست كه مردم خیال كنند آقا نشسته و همین‌طور می‌گویند كه فلان كار بشود. اگر یك نظامی بخواهد باقی بماند باید این‌گونه بود. اداره‌ی كشور غیر از اداره‌ی جنگ است. البته جنگ خیلی مهم است، اما اداره‌ی كشور به تأمل، تدبر و علم نیاز دارد. امام به علم خیلی ارزش می‌داد. امام می‌فرمود اگر دانشگاه نباشد مملكت را نمی‌شود اداره كرد. با این‌كه حوزه وجود داشت. در عین حال می‌فرمود «پیوند حوزه و دانشگاه» یعنی اینها باید با هم باشند. مبادا حوزه بخواهد از دانشگاه جدا بشود و مبادا دانشگاه از حوزه جدا بشود. اینها راهنمایی‌های امام به ما است.

چرا مقام معظم رهبری مدام از دانشگاهیان دعوت می‌كنند و ساعت‌ها به حرف‌هایشان گوش می‌دهند؟ خدا ایشان را حفظ كند. بنده كه جرأت چنین كاری را ندارم. این كار خیلی حوصله می‌خواهد، خیلی قدرت می‌خواهد. خدا به ایشان این قدرت را داده. من هر وقت می‌بینم كه ایشان چنین كارهایی می‌كنند ایشان را دعا می‌كنم. من خودم دیگر تحمل چنین كارهایی را ندارم. این كارها خیلی مهم است. شما هم برای سلامت و بقای ایشان دعا كنید.

راهی كه بنده در این مسیر پیش گرفته‌ام و از روی اعتقادم است و البته همه هم می‌دانند و خدا هم می‌داند این است كه بنده روش امام را در پیش گرفتم و این راه را راه درست می‌دانم كه تضعیف علما، تضعیف رهبری، تضعیف نهادهای وابسته به رهبری درست نیست. اگرچه همه‌ی اینها ممكن است یك اشكالاتی داشته باشد. یك بار یك كسی به من گفت شما كه رئیس مجلس خبرگان شدی، چرا انتقاد نمی‌كنی؟ فكر كرده بود كه من آمدم رئیس بشوم كه همه‌چیز را بهم بزنم! بنده گفتم نظارت بر رهبری یعنی حراست از رهبری. «وَاجعلهُ مِمّنْ حَصّنتَهُ مِن بَغیِ الظالمین و كَیدِ الحاسدین» ما باید رهبری را از بغی ظالمین و كید حاسدین حفظ كنیم. البته این حفظ گاهی ممكن است به تذكر برسد. یا حفاظت از اطراف جهات رهبری باشد. اما به این معنا نیست كه ما صبح تا شب ایشان را سین جیم كنیم.

خداوند انشاالله سایه‌ی ایشان را مستدام بدارد و این جلسه را مفید قرار بدهد. بنده فقط برای این‌كه عرض ادبی كرده باشم در این جلسه شركت كردم. امیدوارم خداوند به همه‌ی شما محققین، اساتید، علما، طلاب، اساتید دانشگاه و دیگر بزرگان توفیق بدهد تا با هم كار كنیم، یكدیگر را نكوبیم، یكدیگر را خراب نكنیم، همه‌ی ما هركداممان یك ركن انقلاب هستیم، همه‌ی شما هر كدام یك ركن انقلاب هستید. هر كدام در جای خودش. این اركان را باید حفظ كنید. ما در برابر دشمنانی كه نه شما را قبول دارند نه بنده را نباید در مقام تضعیف هم باشیم.
 
آن مخالفتی كه غربی‌ها با این انقلاب می‌كنند برای نفت نیست. ما خیال می‌كنیم برای نفت است. عربستان سعودی هم نفت دارد. آن‌چه كه مهم است به قول اقبال لاهوری، به قول محمد عبده، به قول سید جمال، به قول رشید رضا و به قول امام خمینی رحمت‌الله‌علیه احیای تفكر دینی و بیداری اسلامی است. آن‌چه كه غربی‌ها را ناراحت كرده این است. و ما باید همان‌طوری كه در اصل این بیداری نقش داشتیم، در هدایت این بیداری هم نقش داشته باشیم. و برای این كار باید با هم باشیم و راه درست را طی كنیم و رهبری را تأیید كنیم. در هر جایی كه هستیم، مجلس، دولت، قوه‌ی قضائیه، سپاه، ارتش، همگی باید سعی كنیم خواسته‌های شخصی و گروهی خود را با خواسته‌های رهبری منطبق كنیم و این برای پشرفت، یك مسأله‌ی مهمی است.

هرگاه در كشور اختلافاتی به وجود آمده، دشمنان از آن سوء استفاده كرده‌اند. انشاءالله امیدواریم كه همه‌ی ما دست به دست هم بدهیم، با اخلاص، با برادری، با صفا، با صمیمیت. بنده دیگر در آخرهای عمرم هستم. می‌خواهم یك نصیحت آخر عمری به شما بكنم. بنده رفتنی هستم، به عنوان یك طلبه‌ای كه خدمتتان هستم می‌گویم؛ برادران، طلاب، برادران اساتید، بزرگان، ماها شاگرد امام هستیم و تا حدودی درس از امام گرفتیم. امام با همه‌ی این‌كه خیلی در مسائل سخت‌گیر بودند، ولی جمع بین ماها را لازم می‌دانستند. این وصیت آخر امام است كه در آن روز‌های آخر، دعوت كردند از بیشتر علما و همچنین غیر معممین كه مسئول كارها بودند، بعد فرمودند من به شما دو چیز را می‌گویم: اولاً بدانید این انقلاب راه خود را باز كرده است. «لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلاَّ أَذىً»۱۰ دشمنان شما ممكن است كارهای ایذایی كنند، ولی نمی‌توانند این انقلاب را از بین ببرند، اما بشرطها و شروطها و آن این است كه شما همدیگر را داشته باشید، اگر همدیگر را داشتید، این انقلاب باقی می‌ماند.

من هم این وصیت امام را عرض بكنم انشاالله كه ما همه با هم باشیم، اختلاف سلیقه‌ها همیشه هست. وحدت، امر ممكنی نیست. مسأله‌ی وحدت یك اصطلاح مسامحه‌ای است. آن‌چه كه مهم است ائتلاف است. قرآن كریم هیچ‌وقت نگفته «وَحّدَ بین قلوبكم» بلكه فرموده «اَلّفَ بین قلوبكم»۱۱ ائتلاف معنایش این نیست كه من و شما یكی بشویم. اصلاً از نظر فلسفی هم دو چیز هیچ وقت یكی نمی‌شوند. فلاسفه می‌گویند «الوجود متشخص بذاته» بالاخره ما نمی‌توانیم یكی بشویم ولی می‌توانیم ائتلاف كنیم. همه‌ی تركیباتی كه در این عالم وجود دارد، همه‌اش ائتلاف است و وحدت نیست. اگر اكسیژن و هیدروژن هم با هم جمع شدند و آب را تشكیل دادند، باز هم وحدت نیست و قابل تجزیه هستند. ائتلاف بین این دو عنصر است كه حیات‌بخش شده است. ما هم اگر ائتلاف بكنیم این بیداری اسلامی و این احیایی كه در قرآن آمده «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ»۱۲ واقع می‌شود.

امیدوارم كه خداوند همه‌ی شماها، همه‌ی مسلمانان، همه‌ی شیعیان، همه‌ی انقلابیون و همه‌ی كشورهای اسلامی را در برابر دشمنانشان پیروز بگرداند. امیدوارم كه این عطیه‌ی الهی كه امروز روز نزولش از آسمان است، حضرت فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها و خود امام، خداوند این عطیه را برای ما مبارك بگرداند و ما هم بتوانیم در سایه‌ی این عطیه زندگانی سعادتمندی داشته باشیم.

والسلام علیكم و رحمت‌الله و بركاته

 
پی‌نوشت‌ها:
۱. سوره‌ی مباركه‌ی سبا، آیه‌ی ۴۶
بگو: «شما را تنها به یك چیز اندرز می‌دهم و آن این‌كه: دو نفر دو نفر یا یك نفر یك نفر برای خدا قیام كنید. سپس بیندیشید این دوست و همنشین شما [محمّد] هیچ‌گونه جنونی ندارد. او فقط بیم‌دهنده‌ی شما در برابر عذاب شدید (الهی) است.»
۲. سوره‌ی مباركه‌ی مائده، آیه‌ی ۶
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‌ أَوْ عَلى‌ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْديكُمْ مِنْهُ ما يُريدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ / ای كسانی كه ایمان آورده‌اید، چون به [عزم] نماز برخیزید صورت و دست‌هایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهای خودتان را تا برآمدگی پیشین [هر دو پا] مسح كنید و اگر جُنُب هستید خود را پاك كنید [غسل نمایید] و اگر بیمار یا در سفر بودید یا یكی از شما از قضای حاجت آمد یا با زنان نزدیكی كرده‌اید و آبی نیافتید، پس با خاك پاك تیمم كنید و از آن به صورت و دست‌هایتان بكشید. خدا نمی‌خواهد بر شما تنگ بگیرد، لیكن می‌خواهد شما را پاك و نعمتش را بر شما تمام گرداند. باشد كه سپاس [او] بدارید.
۳. سوره‌ی مباركه‌ی ضحی، آیه‌های ۱ تا ۵
قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب برآید (و همه جا را فراگیرد)؛ و سوگند به شب در آن هنگام كه آرام گیرد؛ كه خداوند هرگز تو را وانگذاشته و مورد خشم قرار نداده است؛ و مسلماً آخرت برای تو از دنیا بهتر است؛و بزودی پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد كرد كه خشنود شوی.
۴. سوره‌ی مباركه‌ی احزاب، آیه‌ی ۲۱
مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیكویی بود، برای آنها كه امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می كنند.
۵. همان
۶. سوره‌ی مباركه‌ی روم، آیه‌ی 30
پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار كن؛ این فطرتی است كه خداوند، انسان‌ها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست. این است آیین استوار، ولی اكثر مردم نمی‌دانند.
۷. نهج‌البلاغه، خطبه‌ی یكم
پیامبرانش را پیاپی به سوی آنان فرستاد تا مردم را به ادای پیمان فطری كه با آفریدگارشان بسته بودند وادار نمایند و نعمت فراموش شده‌ی او را به یادشان بیاورند و با تبلیغ دلایل روشن، وظیفه‌ی رسالت را به جای آورند و نیروهای مخفی عقول مردم را برانگیزانند و بارور بسازند.
۸. سوره‌ی مباركه‌ی هود، آیه‌ی ۱۱۲
پس همان‌گونه كه فرمان یافته‌ای استقامت كن و همچنین كسانی كه با تو به سوی خدا آمده‌اند (باید استقامت كنند) و طغیان نكنید كه خداوند آن‌چه را انجام می‌دهید می‌بیند.
۹. سوره‌ی مباركه‌ی هود، آیه‌ی ۱۱۳
و بر ظالمان تكیه ننمایید كه موجب می‌شود آتش، شما را فراگیرد و در آن حال هیچ ولی و سرپرستی جز خدا نخواهید داشت و یاری نمی‌شوید.
۱۰. سوره‌ی مباركه‌ی آل عمران، آیه‌ی ۱۱۱
لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلاَّ أَذىً وَ إِنْ يُقاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ / جز آزاری [اندك] هرگز به شما زیانی نخواهند رسانید و اگر با شما بجنگند به شما پشت نمایند، سپس یاری نیابند.
۱
۱. سوره‌ی مباركه‌ی انفال، آیه‌ی ۶۳
وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ / و دل‌های آنها را با هم الفت داد؛ اگر تمام آن‌چه را روی زمین است صرف می‌كردی كه میان دل‌های آنان الفت دهی نمی‌توانستی! ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد كرد. او توانا و حكیم است.
۱
۲. سوره‌ی مباركه‌ی انفال، آیه‌ی ۲۴
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ / ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت كنید، هنگامی كه شما را به سوی چیزی می‌خواند كه شما را حیات می‌بخشد و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حائل می‌شود و همه‌ی شما (در قیامت) نزد او گردآوری می‌شوید.