زكاتِ آبرو
زكاتِ آبرو
|گفتاری از حجتالاسلاموالمسلمین علیرضا پناهیان|
اگر آبرودارها فریاد میزدند...
مصائب فاطمیه از آنجایی آغاز شد كه درب خانهی امیرالمؤمین علیهالسلام آتش گرفت. فاطمه سلاماللهعلیها از حق علی دفاع كرد. دید كه مردم توجهی به این كار نمیكنند. به مسجد رفت و بحث فدك را پیش كشید. خطبهی غرائی قرائت كرد. فرمود چرا حق من را نگرفتید؟ بعد از آن روی خود را به طرف انصار برگرداند و فرمود: ای رؤسا! ای آبرودارها! ای اعضای این امت اسلامی! چرا از حق من چشمپوشی میكنید؟ چرا وقتی فریاد میزنم، كمكم نمیكنید؟
به بیان من، حرف حضرت این بود كه ای آبرودارها! شما اگر هركدام یك فریاد بزنید، حق دختر پیغمبر را میگیرید. چرا از آبرویتان مایه نمیگذارید؟ نوشتهاند كه در این هنگام، انصار همگی سرهایشان را پایین انداختند و هیچ كسی سرش را بلند نكرد. آرام آرام اشك میریختند، دلشان برای دختر پیامبر میسوخت اما كمكی نكردند. آن كسی كه این حق را از حضرت گرفته بود، وقتی دید اوضاع اینگونه است، جرأت پیدا كرد و گفت كه من كه به تنهایی فدك را از تو نگرفتهام. تو با این مردم روبرو هستی. هرچه مردم بگویند همان است. فهمیده بود كه فاطمه از سوی جامعه حمایت نمیشود. هیزم برداشتند و آمدند در خانهی امیرالمؤمنین را هم آتش زدند. همهی این اتفاقات افتاد، پهلوی فاطمه شكسته شد، به ساحت ایشان جسارت شد، چرا؟ اگر آبرودارها حاضر میشدند از آبرویشان برای خدا هزینه كنند، هیچگاه این اتفاقات نمیافتاد.
آبروی نامشروع!
«آبرو و اعتبار اجتماعی» یكی از داراییهایی است كه خداوند متعال بین بندگان خود تقسیم میكند؛ مثل مال، قدرت بدنی و جمال كه هركدام از ارزاقی هستند كه خداوند به بندگان خود میبخشد. در دین ما آبرو و عزت آنقدر اهمیت دارد كه پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم در خطبهی شریف حجةالوداع فرمودند «انّ دماءكم و اموالكم حرام علیكم كحرمة یومكم هذا فی شهركم هذا فی بلدكم هذا»۱ آبروی مؤمن مانند مال و جان او و مانند خانهی كعبه، حرمت دارد و باید احترام آن رعایت شود.
یكی از سؤالات اساسی دربارهی آبرو این است كه بدانیم این «آبرو» را چگونه و از چه طریقی بهدست بیاوریم؟ طبیعی است كه آبرو را خدا قسمت بندگانش میكند، اما گاهی اوقات عواملی را مقدر میكند كه ما با انجام اعمالی این آبرو و عزت را كسب كنیم. امام صادق علیهالسلام یك راه كسب آبرو و عزت را نشان میدهند و میفرمایند «حسن المعاشرة مع خلق الله تعالی فی غیر معصیة من مزید فضل الله»۲ این فضل خداست كه به یك كسی توفیق حسن معاشرت بدهد. حسن معاشرت خیلی موجب اعتبار آدم میشود.
اما بعضیها سعی میكنند با یك نیت غلط، آبرو و عزت را بهدست بیاورند كه من اسم آن را «نیت نامشروع» یا «انگیزهی غیر مخلصانه» میگذارم. امام صادق علیهالسلام اوج انگیزهی مخلصانه یا ریشهی زیبای حسن معاشرت را كه عامل اعتبار اجتماعی است اینگونه بیان میكنند «و من كان خاضعاً لله فی السر، كان حسن المعاشرة فی العلانیة»۳ یعنی كسی كه در محیط نهان خود نسبت به پروردگارش خاضع باشد، خود به خود در ظاهرش هم حسن معاشرت با مردم خواهد داشت. این آدم دیگر نیاز ندارد برای مهربان بودن با دیگران ادا دربیاورد تا اینكه نیتهای جاهطلبانهای پشت سر این كارش قرار بگیرد.
وقتی دعا بیاثر میشود...
حضرت در ادامه میفرمایند «عاشر الخلق لله»۴ با مردم به خاطر خدا معاشرت كنید. شما وقتی با یك بچهای در كوچه و خیابان برخورد میكنی و میخواهی چیزی را به او تذكر بدهی، اگر بچه تنها باشد یك جور برخورد میكنی و ممكن است كه سر او داد هم بزنی. وقتی هم كه بدانی بزرگتر او در آنجا حضور دارد جور دیگری با او حرف میزنی. آن وقت است كه خیلی آرام به او میگویی: كوچولو! چرا این كار را میكنی؟ مواظب هستی كه خیلی آرام با او برخورد كنی. در معاشرت با مردم هم وقتی شما در نهان خود متوجه به این مسأله باشی كه مردم مخلوق خدا هستند و او مراقب ایشان است و شما هم در نهان خود نسبت به پروردگارتان متواضع باشید، آن وقت خود به خود با حسن معاشرت با آنها برخورد میكنی. نه اینكه با آنها خوب رفتار كنی تا كسب آبرو كنی.
حسن معاشرت نباید با نیت كسب اعتبار و آبرو و با انگیزهی «حب جاه» صورت بگیرد. حضرت در ادامهی سخنشان میفرمایند «و لا تعاشرهم لنصیبك من الدنیا و لطلب الجاه و الریاء و السمعه»۵ با مردم به خاطر جاهطلبی خودت معاشرت نكن. با نیت نامشروع سراغ كسب آبرو نرو. تو نهان خودت را نسبت به پروردگار خاضع كن، خداوند هر چه صلاح بداند به تو خواهد داد. تو دنبال كسب اعتبار نباش. اگر حب جاه در كسی وجود داشته باشد و به این خاطر به دنبال حسن معاشرت برود، آن حب جاه، زمینهساز نفاق در او میشود. پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند «حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ ینْبِتُ النِّفاقَ فِی الْقَلْبِ، كَما ینْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ»۶ چه جوری وقتی آب بریزی در یك زمینی كه دانهای در آن باشد، این دانه رشد میكند؟ دانهی نفاق در دل همه هست. حب جاه، آبی است كه به این دانه میدهی و باعث میشود تا در دل تو نفاق رشد كند. تو دوست داری اعتبار پیدا كنی، اما كمكم منافق میشوی! آن وقت هرچه هم بنشینی و دعا كنی كه خدایا مرا جزو منافقان قرار ندهی، اثر نمیكند؛ چرا؟ چون تو با حب جاه به بذر نفاق درونت آب دادهای.
«آبرو» جایی بین حق و باطل نهفته است!
بعضیها نه تنها از حسن معاشرت، نیت نامشروعی دارند، بلكه از راه نامشروع هم به دنبال كسب آبرو هستند. شاید شما بپرسید مگر كسب آبرو هم راه نامشروعی دارد؟ برای شما كسب مال از راه نامشروع معنای مشخصی دارد؛ یعنی معاملهی حلالی انجام نگرفته باشد. اما بهدست آوردن اعتبار از راه نامشروع چگونه ممكن است؟ اگر شما ببینی كه حقی در جایی مظلوم واقع شده و باطلی در جایی دارد ظلم میكند، آن وقت به خاطر اینكه بین مردم محبوب شوی، بیایی میانهی آن دو را بگیری. حق را رها كنی و بین حق و باطل میانه بگیری. كاری كه خیلی به آدم اعتبار میدهد! البته منظور از میانهگرفتن در اینجا، میانهگرفتن میان یك زن و شوهر یا میان اختلافات رایج بین مردم نیست. بلكه میانه گرفتن بین حق و باطل است.
مصداق بارز میانهی حق و باطل را گرفتن كجاست؟ آنجایی كه ابوموسی اشعری در نزاع علی بن ابیطالب و معاویه، میخواهد میانه بگیرد. ابوموسی در آنجا با «نه معاویه، نه علی» گفتن، كسب اعتبار كرد. مردم از جنگ خسته شده بودند، دنبال راهحلی میگشتند تا مذاكره و ترك جنگ را به علی تحمیل كنند. سراغ ابوموسی رفتند. چرا ابوموسی؟ چون میگفتند آدم معتدلی است. چه اشتباه بزرگی است كه تعادل را به میانه گرفتن بین حق و باطل ترجمه میكنند. و این ترجمهی اشتباه چقدر اعتبارآور است! اینكه وقتی میبینی حقی در مقابل چشمانت ضایع میشود و به روی خودت هم نیاوری. خیلی خود را برای آن به زحمت نیندازی، كسب اعتبار میكنی. همه میگویند فلانی چقدر عاقل است كه محتاط برخورد میكند و خودش را برای هیچ مسألهای نمیكُشد! در زندگی فردی و اجتماعی خودمان هم مثالهای زیادی از این مسأله میتوانیم پیدا كنیم.
راه دیگر اعتباریابی این است كه به طور كامل از حق طرفداری نكنی و علیه باطل، محكم نایستی. این اعتبار، هم طریقش و هم خودش از اساس نامشروع است. در قرآن كریم تندترین برخوردها نسبت به گروههایی كه به دنبال اعتبار نامشروع رفتهاند شده است؛ چگونه؟ «الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا»۷ آنهایی كه با كافران رابطهی خوبی دارند، خداوند میفرماید تو میروی پیش كافران تا آنها تو را تأیید كنند و از تأیید آنها اعتبار پیدا كنی؟ و مؤمنین را رها میكنی؟
شكست فرمانده بعثی از یك اسیر!
سیدالاسرا و سید آزادگان ما كه آقای ابوترابی بزرگوار هستند، حماسهی عجیبی را در دوران اسارت خود آفریدند. ایشان وقتی در اردوگاه بودند از طرف صلیب سرخ آمدند از ایشان پرسیدند كه شما را در اینجا شكنجه میكنند؟ همهی نگاهها در اردوگاه به طرف ایشان نشانه رفت. ایشان جوابی نداد. مأمور صلیب سرخ دوباره پرسید كه آقا، شما ظاهراً ارشد اردوگاه هستید؛ آیا شما را شكنجه میكنند؟ سید باز هم جواب نداد. مأمور صلیب سرخ كه جوابی نشنید باز پرسید پس شما را شكنجه نمیكنند؟ و باز جوابی نشنید. مأمور از اردوگاه رفت و نوشت كه در اینجا خبر خاصی نیست.
فرمانده پادگان، آقای ابوترابی را به اتاق برد و گفت: تو از ما نمیترسی، تو از همه بیشتر كتك خوردی. چرا به اینها نگفتی كه ما شكنجهات كردیم؟ آقا پسر آقای ابوترابی به بنده میگفتند كه من جای میخهایی را كه در دوران اسارت بر سر پدرم زده بودند دیده بودم. آقای ابوترابی برمیگردد به فرمانده پادگان عراقی میگوید: ما دو تا مؤمن هستیم، با هم درگیر شدیم، دو تا مؤمن هیچ وقت شكایت پیش كافران نمیبرند. تعریف میكنند كه این فرمانده كلاهش را زد زمین و گفت: من نوكر تو هستم. آقای ابوترابی با این كارش آن بعثی را كشید پایین. یعنی حتی اینقدر هم برای كافران ارزش قائل نبود. وقتی ما چنین الگو و اسوههایی داریم، چرا نیامدیم آنها را به مردم مسلمان جهان اسلام معرفی كنیم تا بدانند كه امام چه سربازانی تربیت كرده و بفهمند كه چگونه باید جلوی استكبار ایستاد.

حالا شما ببینید آن كسانی را كه خوشحال میشوند كه نهادهای استكباری از آنها راضی باشند چه عاقبت بدی در انتظار آنها است. مگر آنكه كرم خدا شامل حال آنها بشود كه البته ما نمیتوانیم از كرم خدا ناامید بشویم. آنها كسانی هستند كه مزه و طعم عزیز شدن نزد كافران در كامشان شیرینتر از عزیز شدن پیش مؤمنان است. نفاق اینگونه انسان را كور میكند، مست میكند و میكشد. البته گرفتار نشدن به این بلیه ساده هم نیست. سختی دارد. باید تمسخر كردنها و زخمزبانهای اطرافیان كه شما را به تندروی و سختگیری متهم میكنند و میخواهند مجبورتان كنند تا از حق كوتاه بیایی و به اصطلاح خودشان متعادل شوی را به جان بخری.
زكات آبرویت را چه كردی؟
اما این آبرویی كه خداوند به بندهاش داده آیا مورد سؤال واقع نمیشود؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند «ان الله تعالی لیسئل العبد فی جاهه كما یسئل فی ماله»۸ روز قیامت از شما میپرسند كه ما به تو آبرو دادیم. آن را در چه راهی صرف كردی؟ حاضر شدی آبرویت را برای چه كسی بدهی؟ ما هر چه به تو دادیم از تو زكات میگیریم. زكات آبرویت را چه كردی؟ آیا حاضر شدی آن را برای دفاع از یك مظلوم خرج كنی؟ آیا حاضر شدی با آبرویت دل شكستهای را بهدست بیاوری؟ آیا حاضر شدی آبرویت را برای بندهی مؤمن من بدهی؟ خرج كردن آبرو خیلی سخت است. ما در طول تاریخ آنقدر انسانهای مخلص داشتهایم كه تا وقتی اعتباری نداشتند، این خلوصشان ادامه داشته، اما وقتی اعتبار پیدا كردند دیگر حاضر نشدند آن را برای خدا خرج كنند.
خداوند از بیاحترامی به بندهی مؤمنش به راحتی نمیگذرد. در مستدركالوسائل آمده است كه دو نفر كه یكی را عقرب و دیگری را كه مار نیش زده بود نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام آوردند. حضرت برای آنها توضیحاتی دادند و سپس فرمودند كه اینها نمیمیرند اما از درد هم نجات پیدا نمیكنند. آنها رفتند. بعد از دو ماه حضرت آن كسی را كه عقرب نیشش زده بود دیدند. به او فرمودند میدانی حكمت این اتفاق چه بود؟ گفت آقا نمیدانم. ولی دارم از درد بیچاره میشوم. حضرت فرمودند یادت هست در یك جلسهای كسی به سلمان یك طعنهای زد، به خاطر اینكه او دوست ماست و تو حرف او را رد نكردی؟ از او هیچ دفاعی نكردی؟ در حالی كه اگر از او دفاع میكردی نه به مالت و نه به جانت و نه به فرزندانت آسیبی نمیرسید. فقط رودربایستی كردی كه گفتی من اگر از سلمان دفاع كنم، میانهام با رفیقم به هم میخورد. خدا این عقرب را مأمور كرد تا تو را بگزد و تو دو ماه از درد به خودت بپیچی تا اگر در وقت دیگری، كسی به دوستان ما، حرف بیخودی زد تو ساكت نباشی و در مقابل او بایستی.
راه نجات از مهلكهی آبرو!
جامعهای كه به دنبال یاری امام زمان عجلالله تعالیفرجهالشریف است، جامعهای است كه به خاطر حب جاه و حفظ آبرو از دفاع از اولیای خدا كوتاه نمیآید. بگذارید در همهجا شما را به دفاع از حق متهم كنند. شما با منطق صحیح مقابل باطل بایستید و آبروی سخن غلط را ببرید. قربانی كردن آبرو در راه خدا برای دفاع از حرف حق و ایستادن مقابل حرف ظالمانه در زندگی فردی و اجتماعی یكی از وظایفی است كه جامعهی ما را شبیه قلههای نوری میكند كه مصداق واقعی «كالجبلالراسخ»۹ و آمادهی یاری حضرت ولیعصر ارواحنا فداه هست.
حضرت امام رحمهالله در اوایل انقلاب، هنگامی كه در كوران حوادث آن دوران بیانیههای زیادی صادر میكردند و دیگر به یك رجل سیاسی تبدیل شده بودند مورد اعتراض یك روحانی معلومالحال در تهران قرار گرفتند كه به ایشان نوشته بود كه شما مرجع هستید و یك مرجع نباید اینقدر در مسائل سیاسی دخالت كند. حضرت امام رحمهالله فرمودند من كسی نیستم كه دنبال اعتبار مرجعیت و مسائل اینچنینی باشم تا به این خاطر از تكالیفم كوتاه بیایم.
برای اینكه ما بتوانیم از قید این اعتبارهای كاذب رها شویم باید به درسها و رنجهایی كه در دل تاریخ قرار دارد توجه كنیم. ما با توجه به یك آیهی شریفه میتوانیم از این مهلكه نجات پیدا كنیم. خداوند متعال در آیهی ۵۴ سورهی مائده میفرماید «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ فی سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ»۱۰ خداوند خطاب به مؤمنین میفرماید اگر شما خوب پای دین نایستید و خوب از دین دفاع نكنید، من قوم دیگری را جای شما میآورم كه آنها را دوست دارم و آنها هم مرا دوست دارند و آنها به مؤمنین متواضع و در برابر كافران سرسخت هستند. همهی این ویژگیها را دارند در حالی كه «لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ» از سرزنش هیچ ملامتگری در راه خدا نمیترسند. خیلیها میگویند ما تا جایی حاضریم جهاد كنیم و در راه خدا قدم برداریم كه به اعتبار اجتماعی ما لطمهای وارد نشود. اما علامه طباطبائی میفرمایند كه این آیه مربوط به وضعیت ایرانیها در آخرالزمان است. میگویند اصحابی كه كنار رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم نشسته بودند هركدام گفتند كه منظور از این قوم، قوم ما است. سلمان ساكت بود. حضرت فرمودند كه این قوم، قوم سلمان است. در خود آیه عبارت «سوف» آمده یعنی به زودی این اتفاق خواهد افتاد. بنابراین ظن قوی وجود دارد كه ایرانیهای مقدمهساز ظهور، مصداق این آیه هستند. كسانی كه از هزینه كردن آبروی خود برای احقاق حق از سرزنش ملامتگران ابایی ندارند.
پینوشتها:
۱. خطبهی قرائت شده توسط رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیه و آله و سلم در حجةالوداع / اى مردم! خونها و اموال و آبروى شما بر یكدیگر محترم است مانند احترام امروز و این ماه (ذىالحجه) و این شهر (مكه)
۲. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۶۰ / خوش برخوردی با خلق خدا (در غیر گناه) فضل خداست.
۳. آن كس كه قلبش را به خدا سپرده و در برابر او خضوع و خشوع داشته باشد در آداب معاشرت در زندگى با مردم نيز موفق و سعادتمند است.
۴. با مردم براى خدا معاشرت كن.
۵. نكند معاشرت نیكوی تو با مردم، به جهت كسب جاه و شهرت و بهرهگیری از دنیا باشد.
۶. تنبیه الخواطر، ص ۲۶۴؛ رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: علاقه نسبت به ریاست و ثروت سبب روئیدن نفاق در قلب و درون خواهد شد، همانطوری كه آب و باران سبب روئیدن سبزیجات میباشند.
۷. سورهی مباركهی نساء، آیهی ۱۳۹
همانها كه كافران را به جای مؤمنان، دوست خود انتخاب میكنند. آیا عزّت و آبرو نزد آنان میجویند؟ با اینكه همهی عزّتها از آن خداست؟!
۸. مستدرك الوسائل، ج۲، ص ۴۱۱
«ان الله تعالی لیسئل العبد فی جاهه كما یسئل فی ماله، فیقول: یا عبدی، رزقك جاهاً فهل اعنت به مظلوماً أو اعنت به ملهوفاً؟» / همانا خداوند از آبروی بندهاش سؤال میكند، چنانكه از مالش پرسش خواهد نمود. پس میفرماید: ای بندهی مؤمن، آبرو و اعتبار را من به تودادم، آیا با آن مظلومی را یاری و یا گرفتاری و درماندهای را فریادرسی نمودی؟
۹. امیر المؤمنین علیهالسلام فرمودند «المؤمن كالجبل الراسخ لا تحركه العواصف» / مؤمن مانند كوهی استوار و برافراشته است كه بادها و طوفانها نتوانند او را از جای خود به حركت درآورند.
۱۰. سورهی مباركهی مائده، آیهی ۵۴
ای كسانی كه ایمان آوردهاید! هر كس از شما، از آیین خود بازگردد، ( به خدا زیانی نمیرساند) خداوند جمعیّتی را می آورد كه آنها را دوست دارد و آنان ( نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كافران سرسخت و نیرومندند. آنها در راه خدا جهاد میكنند و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست كه به هر كس بخواهد (و شایسته ببیند) میدهد و (فضل) خدا وسیع و خداوند داناست.
اگر آبرودارها فریاد میزدند...مصائب فاطمیه از آنجایی آغاز شد كه درب خانهی امیرالمؤمین علیهالسلام آتش گرفت. فاطمه سلاماللهعلیها از حق علی دفاع كرد. دید كه مردم توجهی به این كار نمیكنند. به مسجد رفت و بحث فدك را پیش كشید. خطبهی غرائی قرائت كرد. فرمود چرا حق من را نگرفتید؟ بعد از آن روی خود را به طرف انصار برگرداند و فرمود: ای رؤسا! ای آبرودارها! ای اعضای این امت اسلامی! چرا از حق من چشمپوشی میكنید؟ چرا وقتی فریاد میزنم، كمكم نمیكنید؟
به بیان من، حرف حضرت این بود كه ای آبرودارها! شما اگر هركدام یك فریاد بزنید، حق دختر پیغمبر را میگیرید. چرا از آبرویتان مایه نمیگذارید؟ نوشتهاند كه در این هنگام، انصار همگی سرهایشان را پایین انداختند و هیچ كسی سرش را بلند نكرد. آرام آرام اشك میریختند، دلشان برای دختر پیامبر میسوخت اما كمكی نكردند. آن كسی كه این حق را از حضرت گرفته بود، وقتی دید اوضاع اینگونه است، جرأت پیدا كرد و گفت كه من كه به تنهایی فدك را از تو نگرفتهام. تو با این مردم روبرو هستی. هرچه مردم بگویند همان است. فهمیده بود كه فاطمه از سوی جامعه حمایت نمیشود. هیزم برداشتند و آمدند در خانهی امیرالمؤمنین را هم آتش زدند. همهی این اتفاقات افتاد، پهلوی فاطمه شكسته شد، به ساحت ایشان جسارت شد، چرا؟ اگر آبرودارها حاضر میشدند از آبرویشان برای خدا هزینه كنند، هیچگاه این اتفاقات نمیافتاد.
آبروی نامشروع!«آبرو و اعتبار اجتماعی» یكی از داراییهایی است كه خداوند متعال بین بندگان خود تقسیم میكند؛ مثل مال، قدرت بدنی و جمال كه هركدام از ارزاقی هستند كه خداوند به بندگان خود میبخشد. در دین ما آبرو و عزت آنقدر اهمیت دارد كه پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم در خطبهی شریف حجةالوداع فرمودند «انّ دماءكم و اموالكم حرام علیكم كحرمة یومكم هذا فی شهركم هذا فی بلدكم هذا»۱ آبروی مؤمن مانند مال و جان او و مانند خانهی كعبه، حرمت دارد و باید احترام آن رعایت شود.
یكی از سؤالات اساسی دربارهی آبرو این است كه بدانیم این «آبرو» را چگونه و از چه طریقی بهدست بیاوریم؟ طبیعی است كه آبرو را خدا قسمت بندگانش میكند، اما گاهی اوقات عواملی را مقدر میكند كه ما با انجام اعمالی این آبرو و عزت را كسب كنیم. امام صادق علیهالسلام یك راه كسب آبرو و عزت را نشان میدهند و میفرمایند «حسن المعاشرة مع خلق الله تعالی فی غیر معصیة من مزید فضل الله»۲ این فضل خداست كه به یك كسی توفیق حسن معاشرت بدهد. حسن معاشرت خیلی موجب اعتبار آدم میشود.
اما بعضیها سعی میكنند با یك نیت غلط، آبرو و عزت را بهدست بیاورند كه من اسم آن را «نیت نامشروع» یا «انگیزهی غیر مخلصانه» میگذارم. امام صادق علیهالسلام اوج انگیزهی مخلصانه یا ریشهی زیبای حسن معاشرت را كه عامل اعتبار اجتماعی است اینگونه بیان میكنند «و من كان خاضعاً لله فی السر، كان حسن المعاشرة فی العلانیة»۳ یعنی كسی كه در محیط نهان خود نسبت به پروردگارش خاضع باشد، خود به خود در ظاهرش هم حسن معاشرت با مردم خواهد داشت. این آدم دیگر نیاز ندارد برای مهربان بودن با دیگران ادا دربیاورد تا اینكه نیتهای جاهطلبانهای پشت سر این كارش قرار بگیرد.
وقتی دعا بیاثر میشود...حضرت در ادامه میفرمایند «عاشر الخلق لله»۴ با مردم به خاطر خدا معاشرت كنید. شما وقتی با یك بچهای در كوچه و خیابان برخورد میكنی و میخواهی چیزی را به او تذكر بدهی، اگر بچه تنها باشد یك جور برخورد میكنی و ممكن است كه سر او داد هم بزنی. وقتی هم كه بدانی بزرگتر او در آنجا حضور دارد جور دیگری با او حرف میزنی. آن وقت است كه خیلی آرام به او میگویی: كوچولو! چرا این كار را میكنی؟ مواظب هستی كه خیلی آرام با او برخورد كنی. در معاشرت با مردم هم وقتی شما در نهان خود متوجه به این مسأله باشی كه مردم مخلوق خدا هستند و او مراقب ایشان است و شما هم در نهان خود نسبت به پروردگارتان متواضع باشید، آن وقت خود به خود با حسن معاشرت با آنها برخورد میكنی. نه اینكه با آنها خوب رفتار كنی تا كسب آبرو كنی.
حسن معاشرت نباید با نیت كسب اعتبار و آبرو و با انگیزهی «حب جاه» صورت بگیرد. حضرت در ادامهی سخنشان میفرمایند «و لا تعاشرهم لنصیبك من الدنیا و لطلب الجاه و الریاء و السمعه»۵ با مردم به خاطر جاهطلبی خودت معاشرت نكن. با نیت نامشروع سراغ كسب آبرو نرو. تو نهان خودت را نسبت به پروردگار خاضع كن، خداوند هر چه صلاح بداند به تو خواهد داد. تو دنبال كسب اعتبار نباش. اگر حب جاه در كسی وجود داشته باشد و به این خاطر به دنبال حسن معاشرت برود، آن حب جاه، زمینهساز نفاق در او میشود. پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند «حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ ینْبِتُ النِّفاقَ فِی الْقَلْبِ، كَما ینْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ»۶ چه جوری وقتی آب بریزی در یك زمینی كه دانهای در آن باشد، این دانه رشد میكند؟ دانهی نفاق در دل همه هست. حب جاه، آبی است كه به این دانه میدهی و باعث میشود تا در دل تو نفاق رشد كند. تو دوست داری اعتبار پیدا كنی، اما كمكم منافق میشوی! آن وقت هرچه هم بنشینی و دعا كنی كه خدایا مرا جزو منافقان قرار ندهی، اثر نمیكند؛ چرا؟ چون تو با حب جاه به بذر نفاق درونت آب دادهای.
«آبرو» جایی بین حق و باطل نهفته است!بعضیها نه تنها از حسن معاشرت، نیت نامشروعی دارند، بلكه از راه نامشروع هم به دنبال كسب آبرو هستند. شاید شما بپرسید مگر كسب آبرو هم راه نامشروعی دارد؟ برای شما كسب مال از راه نامشروع معنای مشخصی دارد؛ یعنی معاملهی حلالی انجام نگرفته باشد. اما بهدست آوردن اعتبار از راه نامشروع چگونه ممكن است؟ اگر شما ببینی كه حقی در جایی مظلوم واقع شده و باطلی در جایی دارد ظلم میكند، آن وقت به خاطر اینكه بین مردم محبوب شوی، بیایی میانهی آن دو را بگیری. حق را رها كنی و بین حق و باطل میانه بگیری. كاری كه خیلی به آدم اعتبار میدهد! البته منظور از میانهگرفتن در اینجا، میانهگرفتن میان یك زن و شوهر یا میان اختلافات رایج بین مردم نیست. بلكه میانه گرفتن بین حق و باطل است.
مصداق بارز میانهی حق و باطل را گرفتن كجاست؟ آنجایی كه ابوموسی اشعری در نزاع علی بن ابیطالب و معاویه، میخواهد میانه بگیرد. ابوموسی در آنجا با «نه معاویه، نه علی» گفتن، كسب اعتبار كرد. مردم از جنگ خسته شده بودند، دنبال راهحلی میگشتند تا مذاكره و ترك جنگ را به علی تحمیل كنند. سراغ ابوموسی رفتند. چرا ابوموسی؟ چون میگفتند آدم معتدلی است. چه اشتباه بزرگی است كه تعادل را به میانه گرفتن بین حق و باطل ترجمه میكنند. و این ترجمهی اشتباه چقدر اعتبارآور است! اینكه وقتی میبینی حقی در مقابل چشمانت ضایع میشود و به روی خودت هم نیاوری. خیلی خود را برای آن به زحمت نیندازی، كسب اعتبار میكنی. همه میگویند فلانی چقدر عاقل است كه محتاط برخورد میكند و خودش را برای هیچ مسألهای نمیكُشد! در زندگی فردی و اجتماعی خودمان هم مثالهای زیادی از این مسأله میتوانیم پیدا كنیم.
راه دیگر اعتباریابی این است كه به طور كامل از حق طرفداری نكنی و علیه باطل، محكم نایستی. این اعتبار، هم طریقش و هم خودش از اساس نامشروع است. در قرآن كریم تندترین برخوردها نسبت به گروههایی كه به دنبال اعتبار نامشروع رفتهاند شده است؛ چگونه؟ «الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا»۷ آنهایی كه با كافران رابطهی خوبی دارند، خداوند میفرماید تو میروی پیش كافران تا آنها تو را تأیید كنند و از تأیید آنها اعتبار پیدا كنی؟ و مؤمنین را رها میكنی؟
شكست فرمانده بعثی از یك اسیر!سیدالاسرا و سید آزادگان ما كه آقای ابوترابی بزرگوار هستند، حماسهی عجیبی را در دوران اسارت خود آفریدند. ایشان وقتی در اردوگاه بودند از طرف صلیب سرخ آمدند از ایشان پرسیدند كه شما را در اینجا شكنجه میكنند؟ همهی نگاهها در اردوگاه به طرف ایشان نشانه رفت. ایشان جوابی نداد. مأمور صلیب سرخ دوباره پرسید كه آقا، شما ظاهراً ارشد اردوگاه هستید؛ آیا شما را شكنجه میكنند؟ سید باز هم جواب نداد. مأمور صلیب سرخ كه جوابی نشنید باز پرسید پس شما را شكنجه نمیكنند؟ و باز جوابی نشنید. مأمور از اردوگاه رفت و نوشت كه در اینجا خبر خاصی نیست.
فرمانده پادگان، آقای ابوترابی را به اتاق برد و گفت: تو از ما نمیترسی، تو از همه بیشتر كتك خوردی. چرا به اینها نگفتی كه ما شكنجهات كردیم؟ آقا پسر آقای ابوترابی به بنده میگفتند كه من جای میخهایی را كه در دوران اسارت بر سر پدرم زده بودند دیده بودم. آقای ابوترابی برمیگردد به فرمانده پادگان عراقی میگوید: ما دو تا مؤمن هستیم، با هم درگیر شدیم، دو تا مؤمن هیچ وقت شكایت پیش كافران نمیبرند. تعریف میكنند كه این فرمانده كلاهش را زد زمین و گفت: من نوكر تو هستم. آقای ابوترابی با این كارش آن بعثی را كشید پایین. یعنی حتی اینقدر هم برای كافران ارزش قائل نبود. وقتی ما چنین الگو و اسوههایی داریم، چرا نیامدیم آنها را به مردم مسلمان جهان اسلام معرفی كنیم تا بدانند كه امام چه سربازانی تربیت كرده و بفهمند كه چگونه باید جلوی استكبار ایستاد.

حالا شما ببینید آن كسانی را كه خوشحال میشوند كه نهادهای استكباری از آنها راضی باشند چه عاقبت بدی در انتظار آنها است. مگر آنكه كرم خدا شامل حال آنها بشود كه البته ما نمیتوانیم از كرم خدا ناامید بشویم. آنها كسانی هستند كه مزه و طعم عزیز شدن نزد كافران در كامشان شیرینتر از عزیز شدن پیش مؤمنان است. نفاق اینگونه انسان را كور میكند، مست میكند و میكشد. البته گرفتار نشدن به این بلیه ساده هم نیست. سختی دارد. باید تمسخر كردنها و زخمزبانهای اطرافیان كه شما را به تندروی و سختگیری متهم میكنند و میخواهند مجبورتان كنند تا از حق كوتاه بیایی و به اصطلاح خودشان متعادل شوی را به جان بخری.
زكات آبرویت را چه كردی؟اما این آبرویی كه خداوند به بندهاش داده آیا مورد سؤال واقع نمیشود؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند «ان الله تعالی لیسئل العبد فی جاهه كما یسئل فی ماله»۸ روز قیامت از شما میپرسند كه ما به تو آبرو دادیم. آن را در چه راهی صرف كردی؟ حاضر شدی آبرویت را برای چه كسی بدهی؟ ما هر چه به تو دادیم از تو زكات میگیریم. زكات آبرویت را چه كردی؟ آیا حاضر شدی آن را برای دفاع از یك مظلوم خرج كنی؟ آیا حاضر شدی با آبرویت دل شكستهای را بهدست بیاوری؟ آیا حاضر شدی آبرویت را برای بندهی مؤمن من بدهی؟ خرج كردن آبرو خیلی سخت است. ما در طول تاریخ آنقدر انسانهای مخلص داشتهایم كه تا وقتی اعتباری نداشتند، این خلوصشان ادامه داشته، اما وقتی اعتبار پیدا كردند دیگر حاضر نشدند آن را برای خدا خرج كنند.
خداوند از بیاحترامی به بندهی مؤمنش به راحتی نمیگذرد. در مستدركالوسائل آمده است كه دو نفر كه یكی را عقرب و دیگری را كه مار نیش زده بود نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام آوردند. حضرت برای آنها توضیحاتی دادند و سپس فرمودند كه اینها نمیمیرند اما از درد هم نجات پیدا نمیكنند. آنها رفتند. بعد از دو ماه حضرت آن كسی را كه عقرب نیشش زده بود دیدند. به او فرمودند میدانی حكمت این اتفاق چه بود؟ گفت آقا نمیدانم. ولی دارم از درد بیچاره میشوم. حضرت فرمودند یادت هست در یك جلسهای كسی به سلمان یك طعنهای زد، به خاطر اینكه او دوست ماست و تو حرف او را رد نكردی؟ از او هیچ دفاعی نكردی؟ در حالی كه اگر از او دفاع میكردی نه به مالت و نه به جانت و نه به فرزندانت آسیبی نمیرسید. فقط رودربایستی كردی كه گفتی من اگر از سلمان دفاع كنم، میانهام با رفیقم به هم میخورد. خدا این عقرب را مأمور كرد تا تو را بگزد و تو دو ماه از درد به خودت بپیچی تا اگر در وقت دیگری، كسی به دوستان ما، حرف بیخودی زد تو ساكت نباشی و در مقابل او بایستی.
راه نجات از مهلكهی آبرو!جامعهای كه به دنبال یاری امام زمان عجلالله تعالیفرجهالشریف است، جامعهای است كه به خاطر حب جاه و حفظ آبرو از دفاع از اولیای خدا كوتاه نمیآید. بگذارید در همهجا شما را به دفاع از حق متهم كنند. شما با منطق صحیح مقابل باطل بایستید و آبروی سخن غلط را ببرید. قربانی كردن آبرو در راه خدا برای دفاع از حرف حق و ایستادن مقابل حرف ظالمانه در زندگی فردی و اجتماعی یكی از وظایفی است كه جامعهی ما را شبیه قلههای نوری میكند كه مصداق واقعی «كالجبلالراسخ»۹ و آمادهی یاری حضرت ولیعصر ارواحنا فداه هست.
حضرت امام رحمهالله در اوایل انقلاب، هنگامی كه در كوران حوادث آن دوران بیانیههای زیادی صادر میكردند و دیگر به یك رجل سیاسی تبدیل شده بودند مورد اعتراض یك روحانی معلومالحال در تهران قرار گرفتند كه به ایشان نوشته بود كه شما مرجع هستید و یك مرجع نباید اینقدر در مسائل سیاسی دخالت كند. حضرت امام رحمهالله فرمودند من كسی نیستم كه دنبال اعتبار مرجعیت و مسائل اینچنینی باشم تا به این خاطر از تكالیفم كوتاه بیایم.
برای اینكه ما بتوانیم از قید این اعتبارهای كاذب رها شویم باید به درسها و رنجهایی كه در دل تاریخ قرار دارد توجه كنیم. ما با توجه به یك آیهی شریفه میتوانیم از این مهلكه نجات پیدا كنیم. خداوند متعال در آیهی ۵۴ سورهی مائده میفرماید «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ فی سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ»۱۰ خداوند خطاب به مؤمنین میفرماید اگر شما خوب پای دین نایستید و خوب از دین دفاع نكنید، من قوم دیگری را جای شما میآورم كه آنها را دوست دارم و آنها هم مرا دوست دارند و آنها به مؤمنین متواضع و در برابر كافران سرسخت هستند. همهی این ویژگیها را دارند در حالی كه «لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ» از سرزنش هیچ ملامتگری در راه خدا نمیترسند. خیلیها میگویند ما تا جایی حاضریم جهاد كنیم و در راه خدا قدم برداریم كه به اعتبار اجتماعی ما لطمهای وارد نشود. اما علامه طباطبائی میفرمایند كه این آیه مربوط به وضعیت ایرانیها در آخرالزمان است. میگویند اصحابی كه كنار رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم نشسته بودند هركدام گفتند كه منظور از این قوم، قوم ما است. سلمان ساكت بود. حضرت فرمودند كه این قوم، قوم سلمان است. در خود آیه عبارت «سوف» آمده یعنی به زودی این اتفاق خواهد افتاد. بنابراین ظن قوی وجود دارد كه ایرانیهای مقدمهساز ظهور، مصداق این آیه هستند. كسانی كه از هزینه كردن آبروی خود برای احقاق حق از سرزنش ملامتگران ابایی ندارند.
پینوشتها:
۱. خطبهی قرائت شده توسط رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیه و آله و سلم در حجةالوداع / اى مردم! خونها و اموال و آبروى شما بر یكدیگر محترم است مانند احترام امروز و این ماه (ذىالحجه) و این شهر (مكه)
۲. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۶۰ / خوش برخوردی با خلق خدا (در غیر گناه) فضل خداست.
۳. آن كس كه قلبش را به خدا سپرده و در برابر او خضوع و خشوع داشته باشد در آداب معاشرت در زندگى با مردم نيز موفق و سعادتمند است.
۴. با مردم براى خدا معاشرت كن.
۵. نكند معاشرت نیكوی تو با مردم، به جهت كسب جاه و شهرت و بهرهگیری از دنیا باشد.
۶. تنبیه الخواطر، ص ۲۶۴؛ رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: علاقه نسبت به ریاست و ثروت سبب روئیدن نفاق در قلب و درون خواهد شد، همانطوری كه آب و باران سبب روئیدن سبزیجات میباشند.
۷. سورهی مباركهی نساء، آیهی ۱۳۹
همانها كه كافران را به جای مؤمنان، دوست خود انتخاب میكنند. آیا عزّت و آبرو نزد آنان میجویند؟ با اینكه همهی عزّتها از آن خداست؟!
۸. مستدرك الوسائل، ج۲، ص ۴۱۱
«ان الله تعالی لیسئل العبد فی جاهه كما یسئل فی ماله، فیقول: یا عبدی، رزقك جاهاً فهل اعنت به مظلوماً أو اعنت به ملهوفاً؟» / همانا خداوند از آبروی بندهاش سؤال میكند، چنانكه از مالش پرسش خواهد نمود. پس میفرماید: ای بندهی مؤمن، آبرو و اعتبار را من به تودادم، آیا با آن مظلومی را یاری و یا گرفتاری و درماندهای را فریادرسی نمودی؟
۹. امیر المؤمنین علیهالسلام فرمودند «المؤمن كالجبل الراسخ لا تحركه العواصف» / مؤمن مانند كوهی استوار و برافراشته است كه بادها و طوفانها نتوانند او را از جای خود به حركت درآورند.
۱۰. سورهی مباركهی مائده، آیهی ۵۴
ای كسانی كه ایمان آوردهاید! هر كس از شما، از آیین خود بازگردد، ( به خدا زیانی نمیرساند) خداوند جمعیّتی را می آورد كه آنها را دوست دارد و آنان ( نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كافران سرسخت و نیرومندند. آنها در راه خدا جهاد میكنند و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست كه به هر كس بخواهد (و شایسته ببیند) میدهد و (فضل) خدا وسیع و خداوند داناست.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 8:4 توسط رضا
|