سلام. دلم هوای نوشتن کرده است اما...

بگذار کمی آبدیده تر شود شاید آنگاه بهتر سربازی کند.

مولایمان دیر زمانی است که اعلام جنگ کرده است.

 اعلام جنگ نرم.

باید غسل کرد وضو گرفت آنگاه پا در سنگرهای جبهه نهاد.

 در سنگر ها بایدخون داد نه...

در این جنگ باید خون دل خورد.

این دل باید دل شود که خون دل بخورد اما ...خون به دل مولا ...نکند.

 خون دل خوردن سخت تر از خون دادن است.

 هرگاه توانستی خون دل بخوری آسانتر خون میدهی.

 میروم که ماندن را بیاموزم

میروم تا بیاموزم برای پیروز شدن باید ماندن بر سر عهد را آموخت

عهدی که در ازل بستیم و تا ابد باید بر سر آن مردانه بایستیم.

می روم که شاید بتوانم منیت را خاک کنم.

می روم که شاید بتوانم تکبر وغرورم را خاک کنم.

می روم که شاید بتوانم هوس هایم را خاک کنم.

می روم که شاید بتوانم لذت های پوچ  وگذری دنیوی را خاک کنم.

می روم که شاید بتوانم خودم را بشناسم .

می روم که شاید بتوانم آقاومقتدایم را یاری کنم.

می روم که شاید بتوانم توشه ای برای آخرت خود تهیه نمایم.

می روم که شاید ...

"دعایم کنید"