اي شهيدان!

ما بعد از شما هيچ نكرديم...!!!
لباس هاي خاكي تان را در ميدان هاي مين و

لابه لاي سيم خاردارها رها كرديم،...

عهدمان را شكستيم ...

و دعاي عهد را فراموش كرديم...

زمان ندبه و سمات را گم كرديم...

به نمازهایمان...یا خیلی سبک اقامه می کنیم ...

ازبچه های دوران جنگ فراموش کردیم وغافل شدیم ...

اشک های مناجاتیمان وگریه برحسین (ع)را دیگر نداریم...

ایثار وفداکاریمان کمرنگ شده ...

میزهای مسئولیتمان مارا گرفته ...

از بازمانده گان شهدا وایثارگران دیگر خبری نمی گیریم ...

به جانبازان دیگر سر نمی زنیم ...
شربت هاي صلواتي را با نسيان بر زمين ريختيم و به عطش خنديديم...
بر تصاوير نوراني تان روي ديوارهاي شهر ...رنگ غفلت پاشيديم و پوسترهای  تبليغاتي نصب كرديم
تاول شيميايي را از ياد برديم و غيرت ها را به بهايي اندك فروختيم...
عشق را به بازي گرفتيم و از خونهايتان به راحتي گذشتيم...
اما باز هم اميدي هست!!!
آري ! تا ولايت هست هنوز اميد داريم...

امید داریم .....