تكرار روزهاي بعد از كربلاي پنج، در زندگي مادي ما ، دور شدني است، تدريجي از آنچه ما از افسانه هاي اين دنيايي ديده ايم. تكراري كه قدم به قدم از آن روزهاي آسماني دورمان مي كند و لحظه به لحظه ياد آن دوران را براي ما به بوته ي نسيان و فراموشي مي سپارد.

اي كاش كربلاي پنجم زندگي مادرهمه ي لحظه هايمان جاري باشد.

اي كاش ياد ياران آسماني كربلاي پنج، هيچ گاه رنگي از فراموشي نگيرد.

 

((ای کاش آن جناب سرهنگی که "امروزمدیر کل شده "

 

والبته گویا یه چند روزی هم تو جبهه بوده  یه مقدار ...

 

اطلاعات دوران جنگ وعملیات هائیکه آن بچه های نورانی

 

 دفاع مقدس آن حماسه ها را خلق کردند را بیشتر

 

 کند تا دیگه نگه... عملیات کربلای ۵  عملیات

 

 مهمی نبود و...؟!))

 

اي كاش اين نفس هاي ضعيفي كه هر روز در محاقه گناهان خويشتن را مي بازد و دستان تسليم را در برابر شيطان نفس بالامي برد، لحظه اي آن دوران را در خاطر داشته باشد .ياد آن رفيقان، سفركرده هاي پاك باخته ي تكليف، عاشقان سينه چاك ولايت ...

دوستان همرزم،بازمانده ها...

به ياد بياوريد سكوي عاشقي شهيدان را

                        بياد بياوريد حسينيه ي پرخاطره را...

                                         كمي آن طرف تر، قبرهاي دوستانتان را

همان كه شبانگاهان به گاه نيايش و عبادت، پناه بهترين هاي دوران مي شد و اشك هاي از سر خلوصي كه با خاك آن زمين در هم مي آميخت...

ياد روزهاي شلمچه ،ياد اروند، ياد آن ايام كه مي افتيم تنها چيزي كه براي اين بازمانده هاي پشيمان، مي ماند اشك است كه دراحساسي توام با شرم و حسرت، عجين شده و سيماي اينك پير شده مان را در مي نوردد وبغض، تنها واژه ي آشناي اين لحظه هاست...

یاد همه آن شیر دلان جبهه ها بخیر

                               ولعنت خدا بر حرام زادگان  فریب خورده دنیایی