برای ما هنوز جنگ تمام نشده!

 امروز که دو دهه از پايان جنگ مي گذرد شاید برخی آن را از یاد برده باشند اما هنوز کسانی هستند که با جنگ زندگی می کنند و دوران سخت دفاع مقدس هنوز برایشان تمام نشده، البته این یک حقیقت است که با گذشت سالیان زیاد از جنگ تحمیلی، عوارض ناشی از آن نه تنها پایان نیافته است بلکه بیشتر هم شده است.

  مصاحبه ای که در زیر می آید به نوعی به این عوارض , صدمات ناشی از آن پرداخته است و مشکلات زندگی با یک جانباز اعصاب و روان را از زبان همسر یکی از این جانبازان بیان می کند.

 

 «زهرا حاج اسفندیاری» همسر جانباز اعصاب و روان، کارشناس الهیات دارای 24 سال سابقه کار در آموزش و پرورش و دارای 2 فرزند دختر است. او همزمان با دوران انقلاب فعالیت های خود را آغاز کرد و در زمان جنگ تحمیلی به عنوان امدادگر در میدان جنگ حضور یافت، بعد از پیروزی انقلاب در شورای انجمن اسلامی دبیرستان قدس فعالیت کرد و پس از آن فعالیت خود را در مسجد جامعه نارمک ادامه داده است.

 

 برای خانم اسفندیاری امروز هم بعد از گذشت 20 سال، جنگ تمام نشده و او هنوز هم به عنوان یک امدادگر از همسرش که جانباز است مراقبت می کند.

 پرسش-از خودتان و فعالیت ها یتان در دوره دفاع مقدس بگویید؟

دوران دفاع مقدس همزمان با دوران نوجوانی و دوران دبیرستان من بود، بعد از فرمان امام خمینی (ره) در سال 58، همه به فرمان امام لبیک گفتند ما هم مثل بقیه به عضویت بسیج در آمدیم و آموزش های لازم را در آن زمان که شامل آموزش نظامی، امداد، مبارزه با شیمیایی و تخریب و ... را گذراندیم. زمانی که دانش آموز دبیرستان بودم. با توجه به دوره های امدادی که گذرانده بودم در تهران و بیمارستان های تهران به عنوان امدادگر به فعالیت می کردم. بعد از عملیات والفجر 8 که در اسفند 64 بود.

مجروحین شیمیایی را به استادیوم سرپوشیده آزادی آورده بودند من هم به عنوان امدادگر در آن جا به فعالیت پرداختم. من در آن زمان مسئولیت بسیج ستاد مسجد جامع نارمک به عهده داشتم چون مسجد فعالی بود کار های کارهای پشتیبای جنگ انجام می دادیم . به هر حال هر جا که انقلاب ما نیاز داشت ما یک قطره ای از دریای بی کران بودم.

پرسش-در آن دوره حضور زنان امدادگر در صحنه ها چگونه بود؟

خانم های امدادگر در پشت جبهه حضور فعال داشتند مثلا سال 64 بعد از عملیات والفجر 8 که جانبازان شیمیایی را به استادیوم سرپوشیده آزادی آورده بودند عدهای از خانم ها مسئولیت مراقبت از جانبازان را داشتند و عده ای مسئولیت آبمیوه گیری را داشتند. رسش- آبمیوه گیری چرا؟ به خاطر اینکه آبمیوه یکی از چیزهایی است که عوارض شیمیایی را از سینه های جانبازان از بین می برد به همین دلیل تعداد زیادی از خانم ها در ورزشگاه مستقر شده بودند و با دستگاه های آبمیوه گیری، شبانه روز آبمیوه می گرفتند و به رزمنده ها می دادند تا سموم از بدنشان دفع شود.

 پرسش-چه تعداد جانباز شیمیایی در استادیوم آزادی بود ؟

 آمار دقیق نظامی جانبازان ندارم ولی سالن سرپوشیده استادیوم آزادی کاملا پراز تخت بود فکر می کنم مجروحین شیمیایی حدود 3 هزار نفر بودند.

 پرسش- نحوی حضور امدادگران در استادیوم چگونه بود؟

روزهای اول تعداد کمتر بود ولی بعد تقسیم کار شد و امدادگران به صورت پایگاه هی و شیفتی مسئولیت ها را بر عهده می گرفت مثلا: پایگاه های شهید بهشتی، مقداد، مالک اشتر حضور داشتند و برای آنها تقسیم کار می شد، مثلا شست شوی چشم های جانبازان بودند عده ای که بایدآب تاول های را می گرفتند و پانسمان می کردند، عده ای هم مسئول بخش مراقبت های ویژه بودند.

پرسش-روشن ترین خاطره ای که از همین استادیوم آزادی دارید چیست ؟

روند کار به این صورت بود که جانبازان به محض ورود موهایشان را کوتاه و حمام می کردند و حتما جوراب هایشان را بیرون می آوردند تا در صورتی که تاولی در پاهایشان داشتند ضدعفونی و پانسمان شود و بعد مراحل بعدی مراقبت انجام می شد. یک روز رزمنده مجروحی را دیدم که جوراب در پا داشت و جوراب هاش خیش بود سرش هم پر مواد شیمیایی بود و حمام نشده است از او پرسیدم: چرا شما چیزی نمی گویی؟ و کسی را صدا نمی زنید؟ و کمک نمی خواهید؟ گفت: من چه بگویم ! خجالت می کشم. چرا که شما وظیفه ای نداریدکه برای ما کاری انجام دهید. گفتم: چطور شما وظیفه دارید جان هایتان را برای حفظ اسلام و وطن فدا کنید اما ما وظیفه نداریم لحظه ای بالای سرتان بیاییم و کار کوچکی را برای شما انجام دهیم. از تواضع و ایثار این فرد هنوز بعد گذشت سال ها در ذهنم ماندگار است.

پرسش-علت و انگیزه حضور خانم در دوران دفاع مقدس چه می دانید ؟

خانم ها مثل آقایان احساس تکلیف می کردند و همانطور که مردان دفاع را بر خود واجب می دیدند زنان نیز همان احساس تکلیف را داشتند و درصحنه های مختلف خودشان را نشان می دادند. درروز اولی که جنگ خرمشهر شروع شد خانم ها یا اسلحه به دست گرفتند یا به عنوان امدادگر در صحنه حضور یافتند. در پشت جبهه هم به خاطر همین احساس تکلیف ضمن اداره منزل که به نظر من کمتر از جهاد نیست، هر کاری که ضرورت آن احساس می شد مثل بافتن لباس گرم برای رزمندگان به خصوص رزمندگان قله های غلاویزان یا پخت مربا و ترشی درست کردن و ... انجام می دادند.

 پرسش-به عنوان یک امدادگر آیا بعد از ازدواج هم به فعالیت های خود ادامه دادید؟

از سال 63 که فعالیتم را به عنوان امدادگر جبهه آغاز کردم تا سال 65 که ازدواج کردم همچنان فعالیت داشتم بعد از آن هم تا سال 66 فعالیت هایم را در سازمان پایگاهای شهید بهشتی ادامه دادم. زمانی که ازدواج کردید می دانستید همسرتان جانباز است ؟ همسرم سال های زیادی را در جبهه گذرانده بود و من می دانستم کسی سال ها در جنگ بوده باشد حتما مشکلاتی را هم خواهد داشت البته در صحبت های که ایشان قبل از ازدواج با من داشتند گفتند: که در مراحل مختلف دچار موج گرفتگی شده اند و من با پذیرش این موضوع با ایشان ازدواج کردم. در سال 65 در عملیات کربلای 5 حضور داشتند و مجروح شدند، در عملیات مرصاد هم مجددا از ناحیه دست راست مجروح شدند. البته در حال حاضر مشکل اصلی ایشان موج گرفتگی است و در واقع جانباز اعصاب و روان هستند و از ناحیه گوش چپ، دست راست و کتف راست دچار مشکل هستند.

 پرسش- منظورتان از جانباز اعصاب و روان چیست؟

جانبازان اعصاب و روان، گاهی اوقات دچار درد شدید می شوند به طوری که قدرت تعقلشان را از دست می دهند و در این زمان است دست به هر کاری بزنند، می توانم بگویم این افراد انسانهای مظلومی هستند که گاهی اوقات علارغم میل باطنی رفتار های غیر عادی انجام می دهد که باعث آزار دیگران می شود. جانبازان اعصاب و روان زمانی که حالشان خوب است می توانند ارتباطات خوبی بر قرار کنند ولی زمانی که اختیاری بر رفتار خود ندارند ممکن است هر رفتاری داشته باشند و به خود یا دیگران آسیب برسانند، حتی ممکن در این زمان دست به قتل هم بزنند، شاید شما هم شنیده باشید که همسر یک جانباز اعصاب و روان با ضربات چاقوی شوهرش کشته شد، مدیریت این لحظات کار بسیار مشکلی است به همین دلیل برخی از همسران جانباز از این وضعیت افسرده و ناراحت هستند زیرا تحمل این واقعیت برایشان سخت است.

پرسش- شما چه طور این لحظات را مدیریت می کنید و چطور با جانباز اعصاب و روان زندگی می کنید؟

سوال خیلی خوبی است و من خیلی دلم می خواهد روی این موضوع صحبت شود. زیرا جانبازی که از ناحیه دست و یا پا قطع شده همه جانباز بودن او را می بینند و با او با احترام رفتار می کنند ولی کسی از دورنش یک جانباز اعصاب و روان آگاه نیست و نمی داند که چه تلاطم درونی دارد. با وجودی که 22 سال از عملیات والفجر 5 می گذرد اما هنوز همسرم درخواب فریاد می زند، در تمام این سال ها چراغ های منزل ما شبانه روز روشن است برای خانواده ما روز و شب فرقی نمی کند این یک حقیقتی وجود دارد که با گذشت سالیان از جنگ تحمیلی و عوارض ناشی از جنگ بیشتر شده است.

همه خانواده ها نمی توانند شرایط این جانبازان را درک کنند و مراعات حالشان را بکنند خیلی ها ممکن است جدا شوند. فقط خانواده های این افراد نیستند که شرایط سختی را می گذرانند، وضعیت خود این افراد از آنها هم بدتر چون وقتی حالشان خوب است به رفتارهایشان فکر می کنند و زجر می کشند، مرحوم شاعر ابوالفضل سپهر در اشعار خود خیلی خوب وضعیت این جانبازی اعصاب و روان را ترسیم کرده است.

پرسش-به عنوان همسر یک جانباز چه انتظاری از مسئولین دارید؟

از کسانی که متولین امر هستند از مسئولین می خواهم که با دقت نظر بیشتری پرونده جانبازان را مورد بررسی قرار دهند تا حق و حقوق جانبازان ضایع نشود و از آنها حمایت کنند چرا که آنها توان کار کردن در 2 تا 3 شیفت را ندارند. همانطوری که آقای رئیس جمهور عدالت را مطرح کردند که باید عدالت اجرا شود انتظار می رود که در بین جانبازان هم عدالت برقرار شود. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم چه باور کنیم و چه باور نکنیم مدعیون خون شهداء و جانبازان هستیم چون هر نفسی که مردم در آرامش می کشند از قطرات خونی که به زمین ریخته شده از ناله های که از شب تا صبح از خانه های دربسته به آسمان می رود و کسی آن را نمی شنود. با وجودیکه سال های زیادی از جنگ جهانی دوم می گذرد هنوز هم برای در کشورهای خارجی از جانبازان و کشته شدگانشان احترام خاصی قائل هستند و تجلیل از این افراد تنها به فرهنگ اسلامی ما مربوط نمی شود اما در کشور ما به عنوان یک کشور شیعی بعضی اوقات رفتارهای درستی با جانبازان ما نمی شود حتی در برخی از ادارت می گویند چقدر شهید شهید می کنید دوران آنها دیگر تمام شده است .

 پرسش-آیا بنیاد شهید می تواند مشکلات جانبازان را رفع کند؟

یا نیاز به ارگان دیگری هم هست؟ اگر سازمان بنیاد شهید سیستم نظارتی قوی داشته باشد و درست عمل کند نیاز به ارگان دیگری نخواهیم داشت اما متاسفانه بسیاری از جانبازان با وجود داشتن درصدهای بالای جانبازی چون پرونده ای در این سازمان تشکیل ندادهاند هیچ گونه خدماتی را نمی توانند دریافت کنند. مساله بعدی خانواده های جانبازان هستند که نیاز اساسی برای مشاوره دهی به آنها احساس می شود اما کمک رسانی اصولی در مورد آنها صورت نگرفته است.

 پرسش-وظیفه رسانه ها را برای انتقال مشکلات جانبازان به مردم چه طور ارزیابی می کنید؟

 رسالت رسانه ها خیلی سنگین است همانطوری که امام گفتند صدا و سیما مثل دانشگاه است و انتقال فرهنگ دفاع به نسل جدیدکار خیلی مهمی است و باید بیشتر برای آن سرمایه گذاری کرد. منعکس کردن مشکلات جانبازان از مسائل مهم است زیرا باید این انعکاس ، دید مردم را در مورد جانبازان باز کنند. خیلی ها فکر می کنند دولت به همه شکلی از جانبازان حمایت می کند و برای آنها امتیازهای زیادی قائل است در صورتی که واقعیت این نیست حتی اگر این موضوع صحت هم داشته باشد حق این افراد است که دولت از آنها حمایت کند زیرا آنها هستی خود را برای حفظ نظام داده اند و الان توانایی ندارد.

 پرسش-برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت چه کسانی را مسئول می دانید؟

هر کسی به نوعی در هر سمت و مسئولیتی که هست در قبال ترویج فرهنگ ایثار و شهادت مسئولیت دارد. رسانه ها، اهل قلم، روزنامه ها مجلات همه اینها می توانند منعکس کننده خوبی باشند حتی یک معلم هم می تواند این وظیفه را برعهده بگیرد.

 پرسش- خود شما هم معلم هستید آیا توانسته اید فرهنگ ایثار و شهادت را به نسل جوان کشور انتقال دهید؟

 ببینید دانش آموزان هیچ غرض و عنادی با این مسایل ندارند فقط کافی است شما شیوه بیان این مسایل را بلد باشید به نظر من در کلاس درس به راحتی می توان این موضوعات را برای دانش آموزان بیان کرد. من بارها از فرصت هایی که برای بیان این مطالب پیش آمده استفاده کرده ام و نکته های خیلی زیادی را برای آنها گفته ام، یادم می آید یکبار بعد از حرفهای من درباره هویزه و شهادت 180 دانشجو در آنجا یکی از شاگردان که حافظ قران بود با ناراحتی گفت: چرا در مورد این مسائل کسی با ما صحبت نمی کند. می بینید بچه ها تقصیری ندارند، آنها فقط ناآگاهند و کسی دلش نمی سوزد که آنها را آگاه کند. رسش-از نظر شما چرا انتقال فرهنگ ایثار به نسل جدید صورت نمی گیرد؟ متاسفانه الان والدین درگیر مشکلات روزمره زندگی هستند و در مدارس نیز تمرکز روی تمام کردن کتب درسی است. بنابراین کسی ضرورت مطرح کردن این مسایل و احساس مسئولیتی در قبال آن احساس نمی کند.

پرسش-به عنوان آخرین سوال در مورد اهمیت انتقال فرهنگ جبهه به نسل جدید توضیح دهید؟

الان نسل جدید ما فکر می کنند جنگ فقط کشت و کشتار است و از مفاهیم والایی مانند ایثار و گذشت و مهربانی که در قالب همین کشت و کشتار به وجود آمده است آگاهی ندارند، این هم وظیفه ماست که این مفاهیم را برای آنها توضیح دهیم، تایید یا رد جنگ مشکلی را حل نمی کند، اطلاع رسانی باید به گونه ای باشد که وقتی از پیرزن روستایی که زندگی اش را برای کمک به رزمندها گذاشته صحبت می کنیم آنها از نهایت ایثار این زن آگاهی یابند، وظیفه ما زنده نگه داشتن این مفاهیم است والا جنگ نه در آن زمان چیز خوبی بود و نه الان هست.مدتها از مصاحبه ام با زهرا اسفندیاری می گذرد اما سخنش را که می گفت : «شهدا و جانبازان حق زیادی بر ما دارند، ما در مقابل آنها مسئولیم و از خدا می خواهم که در انجام وظیفه ای که در مقابل آنها برعهده ام است کوتاهی نکرده باشم» در گوشه ذهنم نقش بسته است، برای او و همه همسران جانباز دعا می کنم که خداوند پاداش زحمتشان را به بهترین شکل بدهد.

خدایا مارو شرمنده شهداوجانبازان قرار مده ...