بیائیم در ایام پایانی سال به حال افراد بی بضاعت و ضعیف جامعه گریه کنیم !!!!
بیائیم در ایام پایانی سال به حال افراد بی بضاعت و
ضعیف جامعه گریه کنیم !!!!
![]()
- وقتی یکی را میبینم که از پرخوری می ترکد و دیگری از فرط گرسنگی به
خود می پیچد و می میرد ، گریه ام می گیرد .
- وقتی با بچه ها برا تفریح در کوچه و خیابان پرسه میزنم و با شوق و ذوق
تمام , فست فود های رنگارنگ را برایشان تهیه کرده و به خوردن مشغول می
شویم و فقیری را می بینم که ملتماسنه,با نگاهش لقمه نانی را طلب می کند ,
سخت دلم برایش می سوزد و گریه ام می گیرد .
- وقتی با بسته های سنگین لباسهای زیبا و گرانقیمتی که از فروشگاههای
شمال شهر برای فرزندانم خریده ام ، بیرون می آیم و می بینم که زن و مرد و
دختر و پسران بینوائی که برای حفظ بدن نحیف خود از سرما ، توان تهیه
مختصر لباس مندرسی را ندارند و با حسرت به من نگاه میکنند گریه ام می
گیرد .
- وقتی ضجه و ناله کودک یتیمی را که بر مزار پدر از عمق جان ,حضورش را
طلب می کند ، گریه ام می گیرد .
- وقتی بیماری را می بینم که به دلیل نداشتن هزینه های درمان خویش ،
ناچارا مرگ را در آغوش می کشد ، دلم برایش می سوزد و گاهی هم گریه ام
می گیرد .
- وقتی کبودی دست و صورت کودکی که از فرط سرما به خود می پیچد و در
خیابان از راکبین خودروهای رنگارنگ وجهی را طلب می کند می بینم ، دلم
برایش می سوزد و گریه ام می گیرد .
وقتی صاحب خانه ای اسباب و اثاثیه خانواده ای را که توان پرداخت اجاره بهای
خود را ندارند ، در خیابان می ریزد ، از درون ، گریه ام می گیرد .
وقتی کارگری را می بینم که از فرط ناچاری و برای تامین هزینه بیماری و یا
ازدواج فرزندش ، کلیه خود را به حراج گذاشته ، حسابی گریه ام می گیرد .
وقتی بیماری را که از نداشتن پول...............
وقتی زوجی را که تازه هم ازدواج کرده اند و از بی پولی به .........................
وقتی آن بیوه زنی را که برای پر کردن شکم فرزندانش شاید به جرات سالی یک کیلو کوشت یخ زده و.................................
اگر در صحرای کربلا هم بودم و می دیدم که سپاهیان ابن زیاد چه بر سر امام
حسین(ع) و اصحاب آن حضرت می آوردند ، باز هم گریه ام می گرفت !!!!
راستی چقدر گریه ام می گیرد ؟!!! نه ؟
دلیلش کاملا روشن است .
گریه ، کم هزینه ترین و بی دردسر ترین و راحت ترین کاریست که از من ساخته
است !؟!؟
گرسنه ای نزد ثروتمندی رفت و طلب قرص نانی نمود . مرد ثروتمند با صدای
بلند شروع به گریستن نمود . فقیر علت گریستن او را جویا شد . پاسخ شنید :
تنها کاری که از من ساخته است ، همراهی و همدردی با توست !!!!!؟
راستی !!؟
بی تفاوتی و بی عاری ماها تا کجا ادامه خواهد داشت ؟
روند انحطاط اخلاق جامعه تا کجا پیش خواهد رفت ؟
آیا آثار این رویه دامن ما را نیز خواهد گرفت ؟
آیا علت بروز بخش زیادی از نابسامانی های اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و
حتی اعتقادی را نباید قبل از هر چیز در رفتار خودمان بجوئیم ؟
آیا ما مسلما نیم ؟...