35سال نماز بیوضو
به طرف گفتن: بابات مرده. لباس سیاه بپوش بریم قبرستون.
گفت: نه! یه چیزی شده شما نمیخواین بهم بگید!
و از این بدتر: وصیتنامه اون بابای مرده هست؛ وصیت کرده بود:
من نماز قضا هیچی ندارم؛ همه نمازهام رو خوندم؛ اما تا میتونید، برام وضو بگیرید!

***
مقدمه بالا رو داشته باشید تا عرض کنم در ادامه که غرض چی بود از گفتنش.
از خودم و همه مخاطبان میخوام بدون هیاهوهای امروز و خبرگزاریها و روزنامههایی که فقط حرص خودشون رو میزنن(و نه مردم و انقلاب)، با هم بریم و مجدد ارزشهای والای انقلاب سال1357 مردم کشورمون رو مرور بکنیم که چه حرفهای مترقی زده این انقلاب:
راجع به اقتصاد صحبت کرده؛
راجع به حقوق بشر صحبت کرده؛
راجع به مسائل داخلی، قومی و سیاست خارج حرف زده؛
دفاع از مستضعفین جهان و فقرا و محرومین؛
حکومت چطوری باشه و چطوری نباشه؛
و... .
اما متأسفانه الان هیشکی جرأت نمیکنه بخواد جزوه این حرفهای ارزشمند رو بخواد در دانشگاه و حتی بطن جامعه منتشر بکنه.
میدونید چرا؟
برای اینکه این حرفها طبق علوم انسانی که الان در دانشگاهها و حتی جامعه عامه مردم رواج پیدا کرده، سنتی و مشتی مزخرفاته!
این یعنی خطر؛ این یعنی ارتجاع.
این خبر بد سالهاست که رسیده به ما اما جالبه که برخی نمیتونن یا نمیخوان این خبر بد رو متوجه بشن.

ما نماز بیوضو خیلی خوندیم در این 35سال.
نماز بیوضو چیه؟
به قول استاد حسن رحیم پور ازغدی:
نماز بیوضو یعنی این که شعار حکومت اسلامی، اقتصاد اسلامی، جمهوری دینی و حقوق بشر اسلامی دادیم؛ اما در دانشگاهها، بدنه دولت، خبرگزاریها، مجلس، شوراها و...! کادرسازی کردیم برای رژیم سکولار بعدی!که انشالله البته نخواهد آمد!
این صحبت شاید تلخ باشه اما جدی هست:
اگر ما نتونیم این شکاف و مسأله رو حل کنیم و به عنوان مثال نتونیم اقتصاد اسلامی رو در جامعه و کشور پیاده بکنیم، مگر تا کی میتونیم با شهید دادن و هزینه کردن از زندگی و سلامت مردم، جمهوری اسلامی ایران رو نگه داریم؟باز هم به قول استاد ازغدی: اسمش جمهوری اسلامی ایران میمونه اما باطنش هزارتا چیز دیگه!
برای همینه در این 35سال جمهوریهای اسلامی مختلفی داشتیم:
یه جمهوری اسلامی هاشمی؛ یه جمهوری اسلامی خاتمی؛ یه جمهوری اسلامی احمدینژاد؛ حالا هم جمهوری اسلامی روحانی!

آیا وقتش نرسیده انرژی محبوس شده لایزال در حکومت اسلامی دینامیک بشه و در جامعه ساری و جاری بشه؟
به عنوان مثال همین دانشگاه خودمون. وقتی انقلاب شد، هرچی کراواتی و استاد دانشگاه ساواکی و شاهدوست بودن، همه رو ریختن بیرون و بچه مسلمونها و انقلابیها جاشون رو گرفتن.
وقتی این طور شد، دوباره همون کتابها رو بهشون دادن و گفتن: اینها رو تدریس کنید!
خب فرقش چی شد؟ فرقش این بود که فقط یه تهریشی گذاشتن اما باطن دانشگاه چیز دیگری بود و هست.
مگر چه قدر میشه با ظاهر ادامه داد و جامعه و مردم رو کنترل کرد؟
به راستی بعد از 35سال از انقلاب شکوهمند اسلامی، آیا صحبتهای امام خمینی(ره) و دیدگاه ایشون بر دوش برخیها سنگینی نمیکنه؟
باز هم به قول استاد ازغدی، دیگه الان کمتر فردی جرأت میکنه حرفهای خود امام(ره) رو این ور و اون ور بزنه، چون ذائقه همه عوض شده.
مطالب مرتبط:
. ما و راه امام عزیز ؛
. 49500تومن تا آخر بهمن ؛
. عدالت و تحصیلات دانشگاهی ؛
. امنیت شغلی در بخش خصوصی کشور.